شهدای شهر بن

کاش بودیم با شما ، ای شهدای شهر مـن

شهدای شهر بن

کاش بودیم با شما ، ای شهدای شهر مـن

شهدای شهر بن

این وبگاه جهت معرفی شهدای شهر بن در استان چهارمحال و بختیاری طراحی شده است.
امیدواریم مورد رضایت شهدا قرار بگیرد.

خانواده های شهدا می توانند مطالب و عکس های شهدای خود را جهت درج در این وبگاه از طریق آدرس :
(شهر بن - خیابان ملت ، کافی نت شهر بن - شهر من ) به دست ما برسانند.

یا در صورت توان به آدرس naderi5jafar@gmail.com ایمیل نمایند.


کاربران می توانند اطلاعات شهید موردنظر را در قسمت راست وب در بخش طبقه بندی موضوعی و نام خانوادگی شهید مورد نظر جستجو نمایند.

اگراطلاعات جدیدی از یک شهید به دست ما برسد پست مربوط به آن شهید به روزرسانی می شود و در صفحه اصلی قرارمی گیرد.


آخرین نظرات
نویسندگان

شهید علی اکبر علی بیگی بنی

يكشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۴، ۰۶:۴۸ ب.ظ


زندگی نامه شهیدعلی اکبرعلی بیگی بنی

شهیدعلی اکبر علی بیگی بنی فرزند عباس درتاریخ ششم شهریورماه 1347 در شهر بن چشم به جهان گشود. و در خانواده ای مذهبی و دامن پدر و مادری مسلمان و مؤمن سنین اولیه عمرش را سپری نمود.

وی در سن شش سالگی با علاقه خاصی که به مدرسه داشت پا در این مکان مقدس نهاد . او از همان دوران کودکی در عین حالی که درس می خواند، در خانه به مادر و در مزرعه به پدرش کمک می نمود و دوران ابتدائی گذشت ،  دوره ای که در آن شخصیت انقلابی او پایه گذاری شد .

اوایل این دوره همزمان بود با اوج گیری انقلاب اسلامی به رهبری امام امت ، او با علاقه فوق العاده ای که به دین اسلام داشت به تبعیت از امام در تمامی راهپیمائی ها و جلسات و مراسم ها حضور فعال داشت.

او دوران راهنمائی را نیز با موفقیت به پایان رساند و در دبیرستان در رشته علوم تجربی مشغول تحصیل گردید.لازم است به این نکته اشاره نمود که این شهید بزرگوار همراه درس و تحصیل از کمک کردن به خانواده دریغ نمی ورزید ، همواره پدرش را درکارهای کشاورزی یاری می نمود. او درعین حال یکی از شاگردان ممتازکلاس چه ازنظر اخلاقی ومعنوی و چه از نظردرسی به شمار می رفت.

و با توجه به اینکه علاقه خاصی که به شغل مقدس پزشکی داشت ،طرح کادرخود را در بهداری شهربن انتخاب کرد .با توجه به خاطراتی که مردم و مسئولین بهداری بیان کردند ، حاکی از آن است که خدمت بی دریغ وی در طول چهارسال به مردم و مسئولین بهداری می باشد .

ایشان درتمام مراسم هاوکلاس های قرآن شرکت پیگیر داشت . ایشان در سال آخر دبیرستان فکر و ذکرش فقط جبهه بود و همیشه پیام امام را به میان می کشید و می گفت من به جبهه می روم و به پانسمان رزمندگانی که زخمی شده اند می پردازم. پدر و مادر وی اصرارداشتند و می گفتند شما باید تحصیلات خودتان را به پایان برسانید و بعدا انشاالله به سوی جبهه ها خواهی شتافت . چون جامعه احتیاج زیادی به مشاغل مهم مانند پزشکی و معلمی دارد ، که در پشت جبهه مردم را یاری نماید و اما او درجواب می گفت که هم اکنون در این موقع حساس جبهه احتیاج به نیروی انسانی دارد . نمی توانم در خانه بنشینم و درس بخوانم در حالی که می بینم جبهه ها نیاز به نیرو دارند. پس باید به کمک و یاری رزمندگان اسلام شتافت. تا همدیگر را یاری کنیم و راه کربلا را باز نمائیم.

ایشان تحصیلات دبیرستانی را تا چهارم دبیرستان ادامه داد و سرانجام باعلاقه ای که به امام و اسلام داشت با قلبی سرشاراز ایمان در اولین کاوران حضرت مهدی (عج) در روز چهارشنبه 22 بهمن سال 1365 عازم جبهه حق علیه باطل شد.و به عنوان امدادگر در جبهه نقش خود را به نحو احسن ایفانمود.

ایشان در عملیاتی در منطقه شلمچه براثرترکش خمپاره در تاریخ 18 اسفندماه 1365 به آرزوی دیرینه خود رسید و خون سرخش را در راه اسلام و مکتبش ایثارنمود . و برای همیشه یاد خود را در دل دوستان و یاران خویش جاودانه ساخت.

پاره ای از خصوصیات اخلاقی شهید:

این شهید بزرگوار خیلی خوش برخورد و خوش اخلاق و نجیب بود. رفتار و کردار وی با دوستان و آشنایان طوری بود که زبانزد خاص و عام بود. و همواره برخورد صمیمانه ای با آنها داشت. اخلاق او چه در منزل و چه در خارج از منزل یعنی مدرسه طوری مهربان و خوش برخورد بود که همگی او را یک نمونه می شناختند.

از آنجائی که علاقه زیادی به اسلام داشت نمازخود را به موقع می خواند و هیچگاه نمازش هم ترک نمی شد.و نمازهای مستحب را نیز به جا می آورد.و همواره به امر به معروف و نهی از منکراهمیت می داد. و هیچگاه خشمگین و مغرور نمی شد. و بسیار متین و صبور بود.او همواره عاشق شهادت بود که سرانجام به آرزوی دیرینه اش رسید.

روحش شاد و راهش پررهرو باد.


 

وصیت نامه شهیدعلی اکبرعلی بیگی بنی:


«بسم الله الرحمن الرحیم»

«الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ»

(آنانکه ایمان آوردند و از وطن هجرت گردیدند و درراه خدا با مال و جانشان جهاد کردند ، آنها را نزد خدا مقام بلندی است و آنان از رستگارانند و سعادتمندان درعالم)

اینجانب علی اکبر علی بیگی فرزند عباس ، وصیت نامه خود را شروع می کنم .

با درود و سلام بر منجی عالم بشریت مهدی موعود(عج) و نائب برحقش امام امت خمینی کبیر و با سلام و درود به روان پاک شهدا ء اسلام از صدر تا کنون. و با درود و سلام برخانواده های شهدا و با سلام و درود بررزمندگان کفرستیز اسلام و به امید نابودی تمامی کفر از روی زمین و به امید پیروزی رزمندگان درجنگ حق علیه باطل.

خداوندا تو خود شاهد و ناظر کارهای من هستی ، بار دیگر من به خودم ظلم کردم و غفلت کردم و براثر این غفلت خیلی ضررکردم و جدائی بین من و تو زیاد شده است.خدای من هرچقدرمی خواهم خودرا به تو نزدیک کنم نمی توانم ، لذا تو را به عنوان تنها معبودی  قراردادم که هیچ چیز نمی تواند بجزتو برایم مورد علاقه باشد. ولی بعضی وقتها چون تزکیه نشده ام ، نام تو ازیادم می رود و تورا فراموش می کنم.

تو تنها معبودی و من تنها عاشق هستم که دنبال تو سرگردانم. ولی راه اصلی را تاکنون پیدا نکرده ام . تو را دوست دارم و تنها از تو کمک می گیرم  و تنها تورا ستایش می کنم. ولی خدای من نمی دانم چرا بعضی وقتها اصلا تورا فراموش می کنم ، می دانم براثرغفلت است و خودم به وضوح و صراحت می فهمم که قلبم محجوب شده است و حجاب گناهان در قلبم را گرفته و توانائی پیشرفت و حرکت بسوی تو را ندارم. گاهی اوقات به فکر تو می افتم و می خواهم گریه کنم و بروم در گوشه ای بنشینم و به فکرتو مشغول شوم ، اما از آنجائی که من بنده روسیاه و گنهکارم به درگاهت روی می آورم. شرمنده هستم چون گاهی اوقات گناه می کنم و گاهی اوقات تو را به خاطر معبودیتت عبادت می کنم ، و به خاطر توست که تاکنون زنده مانده ام .ای خدای من حال بسوی تو می آیم ، تا شاید تو ازگناهانم بگذری و مرا ببخشی .

 

خدا نکند پیش ازآنکه انسان خود را بسازد جامعه به او روی آورد که خود را می بازد و گم می کند. و قبل از آنکه عنان اختیار ازکف ربوده شود خود را بسازید و اصلاح کنید و به اخلاق حسنه آراسته گردید.

هم اکنون که پرچم دار حسین(ع) ندای مهدی (عج) را سرمی دهد و می فرماید«یالثارات الحسین» یعنی بیاید به طرف خونهای ریخته شده حسین(ع) و یارانش و من یافتم راهی را که سالها سرگردان آن بودم . راهی را که یاوران حسن(ع) مثل شمع در شب تاریک تشعشع کردند و ما بطرف آن نور حرکت کردیم. و آن نور برنور خورشید غلبه کرد.

ای پدر جانم سلام، سلام من به تو که زحمت کشیدی و مرا به کسب علم و دانش فرستادی تا به اینجا رسیدم و حال به یاوران حسین(ع) پیوستم از تو می خواهم که مرا حلال کنی.

مادرعزیزم سلام، سلام گرم من به تو که چنین فرزندی را بزرگ کرده ای و ازتو می خواهم که مرا حلال کنی که ما راه خود را یافتیم.

ای برادران خوبم باسلام از شما می خواهم که راهم را ادامه دهید که خدا با شماست .

ای خواهران عزیزم سلام برشما ، از شما می خواهم  که مانند حضرت زینب (س) رفتارکنید که خدا با شماست.

و ازهمه شما می خواهم که لباس سیاه برتن نپوشید و برحال من گریه نکنید و اگرخواستید گریه کنید به یاد شهدای کربلا گریه کنید.

و درآخر از همه دوستان و آشنایان و اقوام وهمه کسانی که مرا می شناسند می خواهم که مرا ببخشند و حلال کنند و از همه شما عزیزان خداحافظی می کنم. دیدار در عالم قیامت

«خدایا ، خدایا تا انقلاب مهدی ، حتی کنارمهدی خمینی را نگهدار، والسلام


 




 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۱/۳۰
جعفر نادری بنی

علی بیگی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی