شهدای شهر بن

کاش بودیم با شما ، ای شهدای شهر مـن

شهدای شهر بن

کاش بودیم با شما ، ای شهدای شهر مـن

شهدای شهر بن

این وبگاه جهت معرفی شهدای شهر بن در استان چهارمحال و بختیاری طراحی شده است.
امیدواریم مورد رضایت شهدا قرار بگیرد.

خانواده های شهدا می توانند مطالب و عکس های شهدای خود را جهت درج در این وبگاه از طریق آدرس :
(شهر بن - خیابان ملت ، کافی نت شهر بن - شهر من ) به دست ما برسانند.

یا در صورت توان به آدرس naderi5jafar@gmail.com ایمیل نمایند.


کاربران می توانند اطلاعات شهید موردنظر را در قسمت راست وب در بخش طبقه بندی موضوعی و نام خانوادگی شهید مورد نظر جستجو نمایند.

اگراطلاعات جدیدی از یک شهید به دست ما برسد پست مربوط به آن شهید به روزرسانی می شود و در صفحه اصلی قرارمی گیرد.


آخرین نظرات
نویسندگان

برادران شهید سبزعلی و محمدرضا داودی بنی

سه شنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۰۷ ق.ظ



زندگی نامه شهید سبزعلی داودی بنی


شهید سبزعلی داودی بنی فرزند رحمن، در سال 1342 در خانواده ای مذهبی شکوفا شد و گل وجودش در سایه پدری ساده و بی آلایش و مادری دلسوز ومهربان پرورش یافت .

آری! سبزعلی از جمله شقایق های عاشقی بود که حدیث مهربانی ، ایمان و اخلاص را تداعی می کرد. او از دلیرمردان خداباوری بود که عشق به حق را از ابتدای زندگیش پسندیده و از غیرحق بریده بود.

او تمام شادی ها ، ناراحتی ها و تمام وجودش را فقط و فقط در راه رسیدن به حق صرف می کرد. سبزعلی «ساده زیستی» را ضرورت زندگی معنوی تلقی می کرد. او ازهمان دوران نوجوانی نماز را لازمه تغذیه روح می پنداشت و روزه را به عنوان تمرینی در احیای فضیلت طلبی و اطاعت از حضرت دوست می دانست.

او تفسیر به تمام معنای تواضع و فروتنی بود. اخلاق نیکو و پسندیده ای داشت. اهل مناجات و راز و نیازشبانه بود. بردلها حکومت می کرد چرا که اهل دل بود و تا این دست نمی داد آن میسر نمی شد.

سبزعلی تابع ولایت فقیه و عاشق امام بود و به پیروی از پیرو مرادش ، خمینی کبیر ، در جریان انقلاب در راهپیمایی ها ، سخنرانی ها و مراسم دعا و نیایش فعالانه شرکت می جست.

او ازهمان زمانی که پایگاه مقاومت بسیج در بن افتتاح شد، در فعالیت های این نهاد مقدس شرکت کرد. سبزعلی مرد جنگ و جهاد بود و آرزو داشت که مدال زرین شهادت را برگردن آویزد و قهرمان بی بدیل سنگرشهادت گردد.

به همین دلیل درسن 17 سالگی به صورت داوطلبانه به عنوان سرباز پاسدار عازم نواحی شرقی ایران ازجمله ایرانشهر،زاهدان و زابل شد و به انجام وظیفه پرداخت و در این دوران چندین مرتبه با اشرار و قاچاقچیان درگیرشد. دریکی از درگیری ها به گروگانی اشرار درآمد که در این حال باترفند خاصی خود را از دست آنان نجات داد.

او درسال دوم سربازی در مناطق جنگی کردستان در خط مقدم به دفاع از میهن اسلامی پرداخت . با توجه به این که در میادین جنگ ، چندین بار هدف گلوله دشمن قرار گرفته بود و از ناحیه سر و پا مجروح شده بود ولی در اهداف خود پایدار و ثابت قدم بود و برای چشیدن طعم شیرین شهادت، همچنان ایستادگی می کرد.

 تا این که پس از شرکت در چندین عملیات بالاخره در سال 1365 ، در عملیات «کربلای پنج» در خاک پرمهرخدا، خاک شلمچه سرش آماج تیرهای دشمن قرار گرفت و خالصانه بال گشود و به سوی پروردگارش به پرواز درآمد.

برادردیگر شهید سبزعلی به نام محمدرضا نیز شهید شده است.


وصیت نامه شهید سبزعلی داودی بنی


بسم الله الرحمن الرحیم

)وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ)

گمان مبرید کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.


بادرود و سلام بریگانه منجی عالم بشریت مهدی موعود(عج) و نائب برحقش امام امت خمینی بت شکن زمان و پیرجماران و درهم کوبنده ستمگران شرق و غرب که همان آمریکا و شوروی جنایتکار و دیگر عمالش می باشند.

و بادرود بیکران به روان پاک و مطهرشهدا، از صدر اسلام تاکنون که سالارشان اباعبدالله الحسین (ع) می باشد. و درود و سلام فراوان برتمامی خانواده های محترم و معظم شهدا، مفقودین ، اسرا، و معلولین جنگ تحمیلی.

حمد وسپاس خداوند یگانه را که مرا به بندگی خود قبول کرد و این لیاقت شایسته را به من عطا فرمود که بتوانم در رکاب امام امت که نائب برحق امام زمان(عج) است قدم بردارم و در راه اسلام مبارزه کنم و من از خدای می خواهم که ان شاالله این قطره خون ناقابل مرا برای رضای خودش قبول کند.

هدف اینجانب از آمدن به جبهه ، جهاد در راه خدا که همان جهاد فی سبیل الله است ، می باشد ، نه به خاطر هوا وهوس و خودنمائی و نه به خاطرمال دنیا ، بلکه راه خدا را آگاهانه انتخاب کرده و با درک کامل از اسلام و قرآن وظیفه خود دانستم که به ندای(هل من ناصر ینصرنی) حسین زمان امام امت لبیک گفته باشم و به گفته آیه مبارکه قرآن کریم که می فرماید:«و قاتلوهم حتی لاتکون فتنه.» فتنه و فساد از روی زمین برداشته شود و پرچم حق و عدالت در روی زمین به اهتزازدرآید.

من کوچکتر از آنم که به ملت مبارز و شهید پرور ایران پیامی داشته باشم ، ولی به عنوان تذکرتوسط برادر حقیر و کوچک شما ، با شما سخن می گویم. وصیت من به ملت این است که همیشه پشت سر امام حرکت کنند که راه امام راه دین اسلام است، و ازروحانیت متعهد جدا نشوید که هرچه داریم از روحانیت داریم. واگر روحانیت نبود ماهنوز در خواب غفلت به سر می بردیم و زیر یوغ ابرقدرتها قرار داشتیم و زیرپای آنها لگد کوب می شدیم.

همیشه باهم وحدت و یگانگی داشته باشید و مساجد را گرم نگهدارید و درنمازهای جماعت و جمعه و دعای کمیل و توسل شرکت کنید.که ماهرچه داریم از نماز و روزه و دعا داریم .  

از مردم می خواهم که در جبهه ها شرکت کنند و از آمدن فرزندان خود به جبهه جلو گیری نکنند که روز قیامت باید جوابگو باشند. راه شهیدان را ادامه دهید و نگذارید اسلحه خونین و گرم شهیدان روی زمین بماند ، چون آنهائی که رفتند کار حسینی کردند و آنها که مانده اند ، باید کار زینبی کنند ، یعنی پیام رسان خون شهیدان باشند.

حمد وسپاس خداوند قادر متعال را که به ما نعمت انقلاب اسلامی عطا کرد تا صراط مستقیم را دریابیم. خدا را سپاس می گویم که در این زمان ،درِ جهاد را به روی ما گشود تا من هم در آن شرکت کنم. شکر خدای را که در زمانی زندگی می کنم و در جامعه ای هستم که رهبری آن را نائب امام زمان(عج) خمینی عظیم الشأن به عهده دارد ، و من هم با جان و دل ندای او را لبیک گفتم. شکر خدای را که لیاقت در جبهه بودن را به من عطا کرد و بازهم خدا را شکر که توانستم تا اندازه ای خود را بسازم و به شهادت برسم.

خدایا مرا ببخش و بیامرز. خدا می دانم که من لیاقت شهادت را ندارم ،ولی از تو می خواهم که در جبهه کشته نشوم ، بلکه در جبهه به شهادت برسم . راهی که درآن قدم گذاشتم راهی است که امام حسین(ع) در آن قدم نهاد و لقب سالارشهیدان را کسب کرد. و مکانی که در آن قدم می گذارم کربلاست و زمانی که به طرفش حرکت می کنم عاشوراست. راهی است که رسول اکرم(ص) مرا به آن سفارش کرده است و راهی است که در آن صدای (هل من ناصر ینصرنی ) حسین(ع) به گوش می رسد . راهی است که تمام ائمه(ع) برای آن جان داده اند .

من از شما ملت شهید پرور می خواهم که راه شهیدان را ادامه دهید و اسلام و قرآن را یاری کنید ، چون شهیدان احتیاج به گریه ندارند ، بلکه احتیاج به پیرو دارند. و به جای گریه خود سازی و تقوا پیشه کنید و مساجد و جلسات اسلامی را پرکنید و در این راه باید کوشید و آنقدر خون و شهید داد تا اسلام عزیز پیروز گردد.

و درآخر چند جمله ای با خانواده خود وصیت دارم ، ای پدر و مادرم برای من دعا کنید که من احتیاج زیاد به دعای شما دارم و امیدوارم که حق پدری و مادری و حق شیردادن مادری را برمن حلال کنید. اگر چه من فرزند خوب و شایسته ای برای شما نبودم و نتوانسته ام وظیفه فرزند بودن را درقبال شما به نحواحسن انجام دهم .

ای پدر ومادرم نکند در شهادت من ناراحت باشید و بگوئید که دو فرزند از ما رفته است ، بلکه افتخار کنید که توانسته اید ، امانت خدا را در راه خدا هدیه کنید .

 من از برادرم و خواهرانم می خواهم که مرا حلال کنند و به بزرگی خودشان از بنده حقیر اگربدی دیده اند ، ببخشند ، اگرچه نتوانستم برادری خودم را به نحو احسن در قبال شما انجام دهم .

ازخواهرانم می خواهم که زینب گونه عمل کنند و حجاب اسلامی خود را حفظ کنندو در را اسلام خدمت کنند به و فرمایشات امام عمل کنند. پیام رسان خون دو برادر خود باشند و ناراحت نباشند که من شهید شده ام . من به وصیت برادر شهیدم محمدرضا هم عمل کردم که او گفته بود برادران  من اسلحه خونین مرا نگذارید روی زمین بماند و من اسلحه خونین او را به دوش کشیدم و امیدوارم که انتقام خون او را از مزدوران بعثی بگیرم ، ان شاالله

پدرجان و توای مادر جان ، بخدا قسم ، عاشقم و عشق شهادت در دلم بسیار، تا حدی که حاضرم به خاطر آن شما را ترک کنم. آری ، ای پدر و مادرم ، ای برادر و خواهرانم ، دلم می خواهد وقتی که خبر شهادت مرا می شنوید ناراحت نشوید ، بلکه خوشحال شوید ، تا این خوشحالی شما مشت محکمی باشد بر دهن منافقین.

من امانتی بودم که خداوند به دست شما سپرده بود و حالا این امانت را پس گرفت ، بنابراین انسان نباید ناراحت شود ، چون که امانت را به دست صاحب اصلی اش می دهد، زیرا که همه از خدائیم و بازگشتمان بسوی اوست.(انالله و اناالیه راجعون) ازشما می خواهم هر وقت به یاد من افتادید، برایم یک فاتحه بخوانید . و اگرخواستید گریه کنید برای علی اکبر امام حسین(ع) گریه کنید ، که مظلومانه با لب تشنه به شهادت رسید.

و دلم می خواهد که جنازه ام با خوشحالی دفن شود . و درآخر از دوستان و اقوام و خویشان و همسایگان می خواهم که اگر بدی از بنده حقیر دیده اند به بزرگی خود ببخشند و حلال کنند .

ان شاالله نمازجماعت به امامت امام امت در کربلای حسینی و به امید دیدار در روز قیامت.

شهادت مادرا شد آرزویم                       بشد باخالقم این گفته گویم

مرا آمال این باشد نهایت                      ندارم آرزوئی جزشهادت

این چند بیت شعررا روز دوشنبه 17/2/1363 در دوران سرباز پاسداری در ایرانشهرسروده ام.


                                        «تورا باید کجا جویم»

تو ای آئینه روحم ، تورا باید کجا جویم          

                              کدامین گل تو می باشی ، تورا باید کجا جویم

بگو ای مهدی زهرا،چرا پنهان زماهائی        

                              دلم پیدا کندآخر، تو را باید کجا جویم

بگو ای سرورم مهدی تو را باید کجا جویم    

                               بگردم در پی ات اما، نمی دانم تورا باید کجا جویم

تو معشوق منی و ناظراعمال من هرجا         

                              نمی دانم کجا هستی ، تو را باید کجا جویم

تو هستی جان و هم جانان مرا در هرکجا باشم 

                              تورا خوانم ،تو را جویم، بگومهدی تو را باید کجا جویم

بگویم برهمه مردم حدیث عشق مهدی را        

                                 مرا روح کشته ای ، ای روح تورا باید کجا جویم

بیا مهدی که عشق تو ،کمربشکسته داودی را   

                                 تو معشوقی ، تو معبودی ، تو راباید کجا جویم


این وصیت نامه موقعی بدست شما می رسد که من دیگر این دنیای فانی و فناشدنی را ترک گفته باشم . از تمام شما می خواهم که مرا حلال کنید. مرا در کنار قبر برادرم محمدرضا داودی به خاک بسپارید.

من شهیدم شاهد ظلمی عظیم               میهمانم پیش رزاق کریم

چون شهادت را به دل می خواستم         زین جهت خود را بدان آراستم


دیدارهمگی روز قیامت. خداحافظ (28/9/1365) سبزعلی داودی










******************




زندگی نامه شهید محمدرضا داودی بنی :


شهید محمدرضا داودی فرزند رحمن ، در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد و یک زندگی مذهبی داشت . ایشان از کوچکی درکنارپدر و برادرانش به کار کشاورزی مشغول بودند ، تا اینکه وارد مدرسه شدند و تا پنجم ابتدائی در شهر بن مشغول تحصیل بودند و در هر پنج سال ابتدائی با معدلی بالا و بدون تجدیدی قبول می شدند.

چون از استعداد خوبی برخوردار بودند و در سال سوم و چهارم و پنجم در کلاس های قرآن وکلاس های عقیدتی شرکت می کردند و مطالب را از اساتید کسب می کردند. چون علاقه عجیبی به قرآن و مسائل اسلامی و سرود داشتند و در اوقات فراغت کمک به پدر و مادر می کرد و در ایام تعطیلات و در سه ماهه تابستان به کار کشاورزی مشغول بودند و دوران تحصیلات ابتدائی بدین صورت پایان یافت.

و وارد دوران راهنمائی شدند و در مدرسه راهنمائی ابن سینا بن مشغول تحصیل شدند و در هرسال بدون تجدیدی قبول شدند . در این دوران هم در ایام تعطیلات در کنار پدر بکار کشاورزی مشغول می شد. و هنگامیکه در شهر بن واحد بسیج تشکیل شد ، در بسیج شرکت نمودند و در این دوران که هنوز سن بلوغ نرسیده بود نماز خود را می خواند و درمجالس دینی در ماه محرم و رمضان شرکت می نمود و در سال سوم راهنمائی به علت پیشرفت در اموردرسی در اردوئی که به همین مناسبت در نظر گرفته شده بود شرکت کرد. و در انجمن اسلامی فعالیت بسیاری داشت و دوران راهنمائی را به اتمام رساند و وارد دوران دبیرستان شدند.

سال اول چندین ماه مشغول به درس بودند و در امتحانات ثلث اول نیز شرکت کردند و بعداز امتحانات عازم جبهه شدند و مدتی در جبهه بودند تا اینکه در عملیات والفجر 3 شرکت کردند.و از ناحیه سر مجروح شدند و به شهر بن بازگشتند و بعداز 10 روز دوباره عازم جبهه شدند که مستقیماًٌ در عملیات والفجر 4 شرکت نمودند و موقعی که برگشتند فقط یک ماه از سال تحصیلی باقی مانده بود که شبانه روز مشغول تحصیل شدند. که امتحانات ثلث سوم شروع شد و ایشان به علت اینکه از درس عقب مانده بودند در شهریورماه قبول شدند و در طرح کاد هم فعالیت زیادی داشتند. و در بهداری شهربن مشغول فعالیت بودند و چون پدرش عمل جراحی کرده بود و نمی توانست کارکند ایشان هم درس می خواند و هم کارکشاورزی را ادامه می داد.

تا اینکه در سال دوم دبیرستان مشغول درس شدند که مدت 2 ماه درس خواندند و دوباره عازم جبهه شدند و حدود 4 ماه در جبهه بودند که بعداز 12 روز مرخصی این بار آخر بود که با همه خداحافظی کردند و عازم شدند که در اصفهان نیز آموزشهای شنا را هم دیده بودند و به سوی جبهه روانه شدند.

خصوصیات شهید:

ایشان فردی بودند آرام و مودب و سربه زیر و خوش اخلاق . از استعداد سرشاری برخوردار بودند .ایمان فراوانی به اسلام و انقلاب داشتند. به امام خیلی علاقه داشتند و درمانورهائی که از طرف بسیج برگزار می شد لبیک می گفتند و حضور فعال داشتند . به پدر و مادر خیلی کمک می کردند . دفعه آخر که می خواستند به جبهه بروند هرچه اصرارکردیم که این دفعه صبرکنند و پدرتان برود گفت می روم و برمی گردم بعد پدر برود . تا اینکه در روز22 اسفند ماه به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.

امیدواریم که خداوند این قربانی را از این خانواده قبول کند و اورا با شهدای کربلا محشور گرداند.


برادردیگر شهید محمدرضا به نام سبزعلی نیز شهید شده است.

به امید پیروزی رزمندگان اسلام در جبهه های حق علیه باطل.

روحش شاد و یادش گرامی


 وصیت نامه شهید محمدرضا داودی بنی:


بسم الله الرحمن الرحیم

«قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین»

(بگوپیامبر همانا نماز من ، زندگی من، خواب من، و خوراک من و همه کارهای من برای خداست)

با درود و سلام فراوان به امام زمان(عج) منجی عالم بشریت و نائب برحقش امام خمینی ابراهیم زمان ، بت شکن قهرمان و با درود و سلام فراوان به امت مسلمان و همیشه در صحنه عزیزایران بخصوص خانواده های معظم شهدا ، مفقودین ، اسرا و مجروحین و معلولین . و با درود و سلام بیکران به آن دلیرمردان که در راه خدا فداکاری می کنند ، وصیت نامه خود را آغاز می کنم.

من اکنون که از این دنیای فانی دست کشیدم و می خواهم بسوی آسمانها همانند کبوتران آزاد پرواز کنم، قلم را در دست می گیرم و چند مطالبی با شما برادران و خواهران عزیزدارم ، روی کاغذ می آورم.

حرکت بسوی خدای بزرگ از آنجائی که خداوند برما منت نهاد و انسان را در راه خودش همانا راه فی سبیل الله دعوت می کند دلم می خواهد تا آنجائی که توان نیرو در بدن دارم در راهش خدمت کنم . از شوق رفتن در راه قدم گذاشتن و در آن زمان زبان انسان بند می آید و کلمه ها را تکرار می کند و نمی توانم مقام این راه را درست بیان کنم . امام می فرماید من خدمتگزار شما هستم پس ما چه کنیم.

ای امت مسلمان و قهرمان ایران شما را به خدا قسم می دهم که از راه امام خارج نشوید و همیشه یارویاور ایشان باشید .آری امت مسلمان به شما عزیزان بگویم که من نه بخاطراینکه از این دنیا سیر شده ام ، می خواهم بروم  نه هرگز، فقط و فقط هدف من بخاطر این است که به ندای هل من ناصر ینصرنی حسین زمان امام عزیز لبیک بگویم. و بسوی جبهه های نورعلیه ظلمت اعزام شده ام تا اینکه شاید بتوانم برای دین اسلام خدمت کنم

 و تنها وصیت من هم بشما آن است که یار و یاور امام باشید و مساجد را حفظ کنید و در دعاهای کمیل و توسل شرکت کنید، و نگذارید منافقان ضربه ای به انقلاب بزنند که انقلاب بوسیله هزاران خون شهید و جانباز بدست شما رسیده است. و از آمدن فرزندانتان به جبهه جلوگیری نکنید ، بلکه آنها را تشویق نمائید.

ای برادران عزیز هوشیار و فداکارباشید .برنفس خودغلبه کنید تا این که دشمن برشما غلبه نکند.

پیام من به خواهران این است که مانند حضرت زینب(س) باشند و حجاب اسلامی و عفت کامل خود را حفظ کنید و همیشه دعاگوی امام و رزمندگان باشید .

پیام من به دانش آموزان این است که ای برادران و ای شاگردان امام صادق(ع) سنگرمدرسه را حفظ کنید و قلم های خود را به اسلحه تبدیل کنید و اگر نمی توانید به جبهه بروید ، سنگرمدرسه را حفظ کنید.

و ای دوستان و برادران گرامی از شما می خواهم که نگذارید اسلحه خونین برادرانی که برروی زمین می افتند برروی زمین بماند ، بلکه قیام کنید و اسلحه خونین آنها را بردوش بکشید که آنها خود رفتند و بار سنگین را بردوش شما عزیزان واگذار کردند.

و چندکلام وصیتی با شما خانوادة خودم ، پدر و مادر ، برادرانم و خواهرانم ، قوم و خویشان ، سلام علیکم ، امیدوارم که مرا حلال کنید و ببخشید این سفری است که برگشت در آن وجود ندارد ، سفری است بسوی الله ، ازشما می خواهم که ناراحت نباشید و در شهادت من گریه و زاری نکنید ، انسان باید روزی از این دنیا برود و چه بهتر که با افتخار باشد .کاش هزاران جان خداوند به من می داد تا در راهش نثارکنم .

آرزوی من تنها در این دنیا این بود که اولا: اسلام را یاری کنم و دوما: خداوند از عمر من بکاهد و برعمر رهبر بیفزاید.

پس ای پدر و مادرمهربانم ، من از خداوند یک عیدی کوچک می خواهم که اگر نصیبم کرد و من حقیر را جزو شهیدان قرارداد ناراحت نباشید و صبرو بردباری خود را حفظ کنید و بر این شهادت افتخار کنید.

ای پدر و مادرم نکند در تشییع جنازه من گریه کنید و امام امت را ناراحت و دشمنان را شاد نمائید.

از شما می خواهم که مرا به بزرگی خودتان ببخشید ، چون کاری را که می بایست انجام بدهم ، ندادم و از این خواهرانم می خواهم همانند زینب(س) استوار باشند و همیشه گوش به فرمان امام باشند .

و از برادرانم می خواهم که نگذارید اسلحه خونین من روی زمین بماند.

 و تنها وصیت من به شما این است که جنازه مرا در کنار پسرخاله ام به خاک بسپارید و در حین تشییع جنازه دست مرا از تابوت بیرون بگذارید تا این مردم ببینند من از این دنیا می روم و هیچ چیز به غیراز یک کفن که همان لباس رزم است با خود نمی برم تا به مال و ثروت های این دنیا دل نبندند و اجازه بدهید که مرا همسنگرانم به خاک بسپارند .

دیگر عرضی ندارم ، دیدار همگی تا روزقیامت.

من شهیدم شاهدظلمی عظیم

                          میهمانم پیش رزاق کریم

چون شهادت را به دل میخواستم

                        زین جهت خود را به آن آراستم

من درجوانی زدنیا سیرشدم

                      صورتم گرچه جوان است ولی پیرشدم

 

 

 


 



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۳/۱۲
جعفر نادری بنی

داودی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی