شهدای شهر بن

کاش بودیم با شما ، ای شهدای شهر مـن

شهدای شهر بن

کاش بودیم با شما ، ای شهدای شهر مـن

شهدای شهر بن

این وبگاه جهت معرفی شهدای شهر بن در استان چهارمحال و بختیاری طراحی شده است.
امیدواریم مورد رضایت شهدا قرار بگیرد.

خانواده های شهدا می توانند مطالب و عکس های شهدای خود را جهت درج در این وبگاه از طریق آدرس :
(شهر بن - خیابان ملت ، کافی نت شهر بن - شهر من ) به دست ما برسانند.

یا در صورت توان به آدرس naderi5jafar@gmail.com ایمیل نمایند.


کاربران می توانند اطلاعات شهید موردنظر را در قسمت راست وب در بخش طبقه بندی موضوعی و نام خانوادگی شهید مورد نظر جستجو نمایند.

اگراطلاعات جدیدی از یک شهید به دست ما برسد پست مربوط به آن شهید به روزرسانی می شود و در صفحه اصلی قرارمی گیرد.


آخرین نظرات
نویسندگان

۵ مطلب در خرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است



سردار شهید حاج رضا امانی بنی

اهل شهرستان بن

تاریخ شهادت: 64/11/24

محل شهادت: عملیات والفجر 8 (فاو)

محل دفن : اصفهان


سمت های ایشان در دفاع مقدس:


فرماندهی تیپ زرهی 28 صفر

فرماندهی قرارگاه نجف

فرماندهی رزهی قرارگاه کربلا

فرمانده توپخانه لشکر امام حسین (ع)

جانشین زرهی قرارگاه مرکزی خاتم‌النبیاء (صلی‌الله علیه و آله)


زندگی نامه سردار شهید حاج رضا امانی بنی


شهیدحاج رضا امانی بنی فرزند نوروزعلی ، در تاریخ بیست و هشتم فروردین ماه سال 1339 دیده به جهان گشود،

وی دوران نوجوانی خویش را با مبارزه علیه رژیم شاهنشاهی سپری نمود.

با پیروزی انقلاب به نهاد مقدس سپاه وارد شد و از آن طریق به کردستان اعزام گردید و با آغاز جنگ تحمیلی از طریق سپاه اصفهان به عنوان پاسدار به مناطق عملیاتی جنوب اعزام شد.


شهید حاج رضا ، تا پایان دوره کارشناسی در رشته علوم و فنون نظامی درس خواند. سال1361 ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد.

او از تعلق به دنیا و هوا و هوس های دنیوی به دور بود،و یکپارچه درفکرخدمت و فعالیت در راه خدا بود. اخلاق او در رابطه با دوستان و آشنایان و خانواده ، فوق العاده خوب بود. با نهایت لطف و مهربانی با دیگران برخورد می نمود و با سفر حج، روحیه معنوی وی در مرحله ی والاتری قرارگرفت.چرا که وقتی صحبت درباره حج می شد، چهره ای بشاش و عارفانه پیدا می کرد.

هیچ گاه از خود سخن نمی گفت . اگر از او که مسئولیت های فرماندهی تیپ زرهی 28 صفر، فرماندهی قرارگاه نجف ، فرماندهی رزهی قرارگاه کربلا ، معاونت زرهی قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء و مسئولیت های دیگری را برعهده داشت.

وقتی از او می پرسیدند حالا چه کار می کنی ؟ در پاسخ می گفت «ان شاالله پاسدار هستم»

خود را نسبت به دیگر رزمندگان خیلی کوچک می دانست و شهادت را برای خود زینت تلقی می کرد.

شهیدبزرگوار در عملیات پیروزمندانه «والفجرهشت» در تاریخ بیست و چهارم بهمن ماه سال 1364 با سمت فرمانده تیپ 44 در فاو عراق براثراصابت ترکش به پهلو عاشقانه به پرواز درآمد.























۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۹۴ ، ۰۸:۵۸
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید قاسم نادری بنی

 

شهیدقاسم نادری بنی فرزند، میرزاقلی در سال 1338 در یک خانواده مذهبی و کشاورز در شهر بن به دنیا آمد.

شهیدقاسم در تابستان ها به پدردرکارکشاورزی و دامداری کمک می کرد و همیشه سعی می کرد کاری را که به او واگذار می کنند به نحو احسن انجام دهد.

در درس خواندن بسیار کوشا بود و با همه مردم بسیار مهربان بود و با همکلاسی هایش برخورد خوب داشت ، و با اخلاق خوب خود همه را به طرف خودش جذب می کرد و به خاطر همین دوستان بسیاری داشت. وی هرگاه به کارگری می رفت دسترنجش را به پدر و مادر می داد.

در سال 1356 در حوزه علمیه نجف آباد ثبت نام کرد و با علاقه بسیار زیاد در شرایط سخت مشغول خواندن درس حوزوی شد. ایشان همیشه نمازشب را به جا می آورد و دیگران را نیز به خواندن نماز شب تشویق می نمود.

شهید قبل از انقلاب با اطرافیانش همیشه درمورد انقلاب ، اسلام و امام امت صحبت می کرد و خوبی های امام و راه امام را برای دیگران بازگو می نمود.

و از شکنجه های رژیم منحوس پهلوی می گفت و یک مورد که به دیگران گوش زد می کرد این بود که می گفت: ببینید برادران درکجای اسلام چنین برنامه ای است که پای مبارک آیت الله غفاری را با اره ببرند و این جنایتها را به مسلمانان واقعی روا می دارند.

بعداز چندین ماه خواندن درس طلبگی وقتی می بیند که انقلاب در حال شکل گرفتن هست، درس حوزی را رها می کند و به زادگاهش بن باز می گردد و شروع به تبلیغ انقلاب اسلامی می کند.

 ایشان در گفتگو با مردم می گفت:این آقای خمینی چه گناهی داشته است که شاه ایشان را تبعید نموده است . مگر به جزحق چیز دیگری می گوید. وی در دوران انقلاب عکس امام را بر سردرخانه خودشان زده بود.

در جریان تبلیغاتی که شهید برای انقلاب صورت می داد چندین بار ساواک و ضد انقلاب ها قصد آسیب رساندن به او را داشتند که از این توطئه ها جان سالم به در برد. تا اینکه انقلاب به لطف خدا به پیروزی رسید.

شهید در سال 1358 به خدمت مقدس سربازی می روند و درنیروی هوائی مشغول خدمت می شوند. همیشه به برادران هم خدمتی خود می گفتند که وظیفه خود را به نحو احسن انجام دهید .

و در خدمت سربازی هم بیکار نمی نشست و به مطالعه کتابهای اسلامی می پرداخت و هرگاه کسی از او سراغ می گرفت ، می گفتند که باید به مسجد پادگان بروی تا ایشان را پیدا کنی و مدتی هم درآنجا پیش نماز شده بودند . درسربازی تغییر مکان داده می شوند و به پایگاه هشتم شکاری اصفهان فرستاده می شوند و درآنجا مشغول به خدمت می شوند.

در انتخابات ریاست جمهوری سعی زیادی نمود تا بنی صدر رأی نیاورد وی می گفت: این بنی صدر آدم خوبی نیست و اسلام و مسلمین از بنی صدرها ضربه زیادی خورده اند، مثل بنی امیه و بنی عباس . و می گفت آقای حبیبی بهتر است و کارنامه بنی صدر را می آورد و به مردم می داد و می گفت: بخوانید و بدانید که این شخص چگونه آدمی هست. بعدها که بنی صدر با روحانیت مخالفت می کرد ، برنامه بنی صدر را برای مردم تشریح می کرد.

بعداز خدمت سربازی، شش ماه احتیاط را هم گذراند و درتاریخ یکم مردادماه سال 1360 سربازی ایشان به اتمام رسید.

و به زادگاه خود بازگشت و به پدر درکارکشاورزی کمک نمود، تارضایت پدر را حاصل کند. خانواده از ایشان درخواست کردند تا همسری برگزیند و ازدواج نماید. و در جواب می گفت که باید به جبهه بروم و از طریق بسیج در تاریخ یکم دی ماه سال 1360 به جبهه شوش اعزام شد.

و سرانجام در تاریخ بیست و نهم بهمن ماه سال1360 در عملیات «فتح المبین» در «جبهه شوش» هدف تیر مستقیم دشمن قرار می گیرند و به درجه رفیع شهادت نائل می آیند.

خاطره ای درمورد شهید:

یکی از همسنگران شهید تعریف می کند که شهید قبل از شهادت روی کلاه آهنی خود نوشته بودند شهید قاسم نادری وقتی از او پرسیدیم چرا این گونه نوشته ای ، گفتند من امروز به شهادت می رسم.

یکی از روحانیون اصفهان هم می گفتند وقتی که شهید قاسم نادری را آوردند ، چهره ای به زیبائی چهره این شهید ندیده بودم ، نورانی و عطرآگین بود.

روحش شاد و راهش پررهرو باد.

 

وصیت نامه شهیدبسیجی قاسم نادری بنی


بسم الله الرحمن الرحیم

 با درود و سلام به پیشگاه آقا امام زمان (عج) و درود و سلام بر امام خمینی و امید امت و سلام برشهیدان.
سلام گرم من برتوای پدر و سلام خدا بر تو ای پدر که مرا چنان تربیت کردی که از آن وقتی که به سن بلوغ رسیدم نماز وروزه ام را انجام دادم. آفرین بر تو که چنین فرزندی تربیت کردی.

 سلام من بر تو ای مادر عزیز و مهربانم . سلامی که از قلبم بر می خیزد برتو ای مادر که چنین فرزندی تربیت کردی که با عشق و علاقه می خواهد به یاری امام بزرگوار و یاری اسلام و قرآن برود.

درود خدا بر تو ای مادری که مرا بزرگ کردی و چه زحمت ها که به پای من کشیدی، امیدوارم که مرا ببخشی وای مادر اگر کسی آمد و گفت پسرت بی خود رفته به جبهه ها، بایستی همین جا می ماند به شما کمک کند در جواب بگو خاک عالم بر سر کسی که چنین فکر می کند ، مگر جای بدی رفته، رفته است تا از اسلام دفاع کند و در جواب بگو که من افتخارمی کنم که پسرم جبهه رفته است.
من می روم تا خدا را ملاقات کنم و سلام گرم من به برادران و خواهران خودم شما هم به راه شهیدان پای بند باشید و راه ما را ادامه دهید.
و حال وقت جهاد است و می بینید که همه ی کشورها دست به دست هم داده اند و می خواهند انقلاب اسلامی ایران را از بین ببرند ، پس بر ما لازم است برویم و ازآن دفاع کنیم و تو نباید از من ناراحت و نگران باشی و شما نیز (پدر) باید همانند حبیب ابن مظاهر به یاری امام بزرگوارمان بشتابی و دین را یاری کنی..

آن وقت که حسین(ع) درمیان قتلگاه می گوید آیا کسی هست که مرا یاری کند،حسین (ع) می دانست کسی نیست،چرا می گفت؟ می خواست به ما برساند که ای کسانی که حسین را دوست دارید راه حسین را بروید. امیدوارم این صحبتها تأثیر داشته باشند.

اگر شهادت افتخار من شد که من خوشحال هستم و شما هم باید افتخار کنید که چنین فرزندی داشتید وا گر شهادت هم نصیب من نشد که انشاالله می شود بازگشته و دوباره خدمت می کنیم.

شما باید دعا کنید که خداوند امام بزرگ را برای ملت های جهان نگه دارد . ای خویشان و فامیل ها و ای همشهریان که می آیید تا تسلیت بگویید به جای تسلیت ، تبریک بگویید.

 و ای پدر در گرفتاری ها و سختی ها و خوشی ها بگو (انا الله وانا الیه راجعون) ما از طرف خدا آمده و به سوی او باز خواهیم گشت . همه ی ما رفتنی هستیم.

 و امروز روز امتحان است امروز شیعه ی واقعی معلوم می شود ما هم که رفتنی هستیم چه بهتر در راه خدا برویم.

اینجانب قاسم نادری چیزی ندارم جزچند جلدکتاب و یک نهج البلاغه و قرآن که در دوران طلبگی خریده ام.

به امید پیروزی مستضعفین جهان بر کفر جهانی









 












۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۴ ، ۱۳:۰۳
جعفر نادری بنی



زندگی نامه شهید سبزعلی داودی بنی


شهید سبزعلی داودی بنی فرزند رحمن، در سال 1342 در خانواده ای مذهبی شکوفا شد و گل وجودش در سایه پدری ساده و بی آلایش و مادری دلسوز ومهربان پرورش یافت .

آری! سبزعلی از جمله شقایق های عاشقی بود که حدیث مهربانی ، ایمان و اخلاص را تداعی می کرد. او از دلیرمردان خداباوری بود که عشق به حق را از ابتدای زندگیش پسندیده و از غیرحق بریده بود.

او تمام شادی ها ، ناراحتی ها و تمام وجودش را فقط و فقط در راه رسیدن به حق صرف می کرد. سبزعلی «ساده زیستی» را ضرورت زندگی معنوی تلقی می کرد. او ازهمان دوران نوجوانی نماز را لازمه تغذیه روح می پنداشت و روزه را به عنوان تمرینی در احیای فضیلت طلبی و اطاعت از حضرت دوست می دانست.

او تفسیر به تمام معنای تواضع و فروتنی بود. اخلاق نیکو و پسندیده ای داشت. اهل مناجات و راز و نیازشبانه بود. بردلها حکومت می کرد چرا که اهل دل بود و تا این دست نمی داد آن میسر نمی شد.

سبزعلی تابع ولایت فقیه و عاشق امام بود و به پیروی از پیرو مرادش ، خمینی کبیر ، در جریان انقلاب در راهپیمایی ها ، سخنرانی ها و مراسم دعا و نیایش فعالانه شرکت می جست.

او ازهمان زمانی که پایگاه مقاومت بسیج در بن افتتاح شد، در فعالیت های این نهاد مقدس شرکت کرد. سبزعلی مرد جنگ و جهاد بود و آرزو داشت که مدال زرین شهادت را برگردن آویزد و قهرمان بی بدیل سنگرشهادت گردد.

به همین دلیل درسن 17 سالگی به صورت داوطلبانه به عنوان سرباز پاسدار عازم نواحی شرقی ایران ازجمله ایرانشهر،زاهدان و زابل شد و به انجام وظیفه پرداخت و در این دوران چندین مرتبه با اشرار و قاچاقچیان درگیرشد. دریکی از درگیری ها به گروگانی اشرار درآمد که در این حال باترفند خاصی خود را از دست آنان نجات داد.

او درسال دوم سربازی در مناطق جنگی کردستان در خط مقدم به دفاع از میهن اسلامی پرداخت . با توجه به این که در میادین جنگ ، چندین بار هدف گلوله دشمن قرار گرفته بود و از ناحیه سر و پا مجروح شده بود ولی در اهداف خود پایدار و ثابت قدم بود و برای چشیدن طعم شیرین شهادت، همچنان ایستادگی می کرد.

 تا این که پس از شرکت در چندین عملیات بالاخره در سال 1365 ، در عملیات «کربلای پنج» در خاک پرمهرخدا، خاک شلمچه سرش آماج تیرهای دشمن قرار گرفت و خالصانه بال گشود و به سوی پروردگارش به پرواز درآمد.

برادردیگر شهید سبزعلی به نام محمدرضا نیز شهید شده است.


وصیت نامه شهید سبزعلی داودی بنی


بسم الله الرحمن الرحیم

)وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ)

گمان مبرید کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.


بادرود و سلام بریگانه منجی عالم بشریت مهدی موعود(عج) و نائب برحقش امام امت خمینی بت شکن زمان و پیرجماران و درهم کوبنده ستمگران شرق و غرب که همان آمریکا و شوروی جنایتکار و دیگر عمالش می باشند.

و بادرود بیکران به روان پاک و مطهرشهدا، از صدر اسلام تاکنون که سالارشان اباعبدالله الحسین (ع) می باشد. و درود و سلام فراوان برتمامی خانواده های محترم و معظم شهدا، مفقودین ، اسرا، و معلولین جنگ تحمیلی.

حمد وسپاس خداوند یگانه را که مرا به بندگی خود قبول کرد و این لیاقت شایسته را به من عطا فرمود که بتوانم در رکاب امام امت که نائب برحق امام زمان(عج) است قدم بردارم و در راه اسلام مبارزه کنم و من از خدای می خواهم که ان شاالله این قطره خون ناقابل مرا برای رضای خودش قبول کند.

هدف اینجانب از آمدن به جبهه ، جهاد در راه خدا که همان جهاد فی سبیل الله است ، می باشد ، نه به خاطر هوا وهوس و خودنمائی و نه به خاطرمال دنیا ، بلکه راه خدا را آگاهانه انتخاب کرده و با درک کامل از اسلام و قرآن وظیفه خود دانستم که به ندای(هل من ناصر ینصرنی) حسین زمان امام امت لبیک گفته باشم و به گفته آیه مبارکه قرآن کریم که می فرماید:«و قاتلوهم حتی لاتکون فتنه.» فتنه و فساد از روی زمین برداشته شود و پرچم حق و عدالت در روی زمین به اهتزازدرآید.

من کوچکتر از آنم که به ملت مبارز و شهید پرور ایران پیامی داشته باشم ، ولی به عنوان تذکرتوسط برادر حقیر و کوچک شما ، با شما سخن می گویم. وصیت من به ملت این است که همیشه پشت سر امام حرکت کنند که راه امام راه دین اسلام است، و ازروحانیت متعهد جدا نشوید که هرچه داریم از روحانیت داریم. واگر روحانیت نبود ماهنوز در خواب غفلت به سر می بردیم و زیر یوغ ابرقدرتها قرار داشتیم و زیرپای آنها لگد کوب می شدیم.

همیشه باهم وحدت و یگانگی داشته باشید و مساجد را گرم نگهدارید و درنمازهای جماعت و جمعه و دعای کمیل و توسل شرکت کنید.که ماهرچه داریم از نماز و روزه و دعا داریم .  

از مردم می خواهم که در جبهه ها شرکت کنند و از آمدن فرزندان خود به جبهه جلو گیری نکنند که روز قیامت باید جوابگو باشند. راه شهیدان را ادامه دهید و نگذارید اسلحه خونین و گرم شهیدان روی زمین بماند ، چون آنهائی که رفتند کار حسینی کردند و آنها که مانده اند ، باید کار زینبی کنند ، یعنی پیام رسان خون شهیدان باشند.

حمد وسپاس خداوند قادر متعال را که به ما نعمت انقلاب اسلامی عطا کرد تا صراط مستقیم را دریابیم. خدا را سپاس می گویم که در این زمان ،درِ جهاد را به روی ما گشود تا من هم در آن شرکت کنم. شکر خدای را که در زمانی زندگی می کنم و در جامعه ای هستم که رهبری آن را نائب امام زمان(عج) خمینی عظیم الشأن به عهده دارد ، و من هم با جان و دل ندای او را لبیک گفتم. شکر خدای را که لیاقت در جبهه بودن را به من عطا کرد و بازهم خدا را شکر که توانستم تا اندازه ای خود را بسازم و به شهادت برسم.

خدایا مرا ببخش و بیامرز. خدا می دانم که من لیاقت شهادت را ندارم ،ولی از تو می خواهم که در جبهه کشته نشوم ، بلکه در جبهه به شهادت برسم . راهی که درآن قدم گذاشتم راهی است که امام حسین(ع) در آن قدم نهاد و لقب سالارشهیدان را کسب کرد. و مکانی که در آن قدم می گذارم کربلاست و زمانی که به طرفش حرکت می کنم عاشوراست. راهی است که رسول اکرم(ص) مرا به آن سفارش کرده است و راهی است که در آن صدای (هل من ناصر ینصرنی ) حسین(ع) به گوش می رسد . راهی است که تمام ائمه(ع) برای آن جان داده اند .

من از شما ملت شهید پرور می خواهم که راه شهیدان را ادامه دهید و اسلام و قرآن را یاری کنید ، چون شهیدان احتیاج به گریه ندارند ، بلکه احتیاج به پیرو دارند. و به جای گریه خود سازی و تقوا پیشه کنید و مساجد و جلسات اسلامی را پرکنید و در این راه باید کوشید و آنقدر خون و شهید داد تا اسلام عزیز پیروز گردد.

و درآخر چند جمله ای با خانواده خود وصیت دارم ، ای پدر و مادرم برای من دعا کنید که من احتیاج زیاد به دعای شما دارم و امیدوارم که حق پدری و مادری و حق شیردادن مادری را برمن حلال کنید. اگر چه من فرزند خوب و شایسته ای برای شما نبودم و نتوانسته ام وظیفه فرزند بودن را درقبال شما به نحواحسن انجام دهم .

ای پدر ومادرم نکند در شهادت من ناراحت باشید و بگوئید که دو فرزند از ما رفته است ، بلکه افتخار کنید که توانسته اید ، امانت خدا را در راه خدا هدیه کنید .

 من از برادرم و خواهرانم می خواهم که مرا حلال کنند و به بزرگی خودشان از بنده حقیر اگربدی دیده اند ، ببخشند ، اگرچه نتوانستم برادری خودم را به نحو احسن در قبال شما انجام دهم .

ازخواهرانم می خواهم که زینب گونه عمل کنند و حجاب اسلامی خود را حفظ کنندو در را اسلام خدمت کنند به و فرمایشات امام عمل کنند. پیام رسان خون دو برادر خود باشند و ناراحت نباشند که من شهید شده ام . من به وصیت برادر شهیدم محمدرضا هم عمل کردم که او گفته بود برادران  من اسلحه خونین مرا نگذارید روی زمین بماند و من اسلحه خونین او را به دوش کشیدم و امیدوارم که انتقام خون او را از مزدوران بعثی بگیرم ، ان شاالله

پدرجان و توای مادر جان ، بخدا قسم ، عاشقم و عشق شهادت در دلم بسیار، تا حدی که حاضرم به خاطر آن شما را ترک کنم. آری ، ای پدر و مادرم ، ای برادر و خواهرانم ، دلم می خواهد وقتی که خبر شهادت مرا می شنوید ناراحت نشوید ، بلکه خوشحال شوید ، تا این خوشحالی شما مشت محکمی باشد بر دهن منافقین.

من امانتی بودم که خداوند به دست شما سپرده بود و حالا این امانت را پس گرفت ، بنابراین انسان نباید ناراحت شود ، چون که امانت را به دست صاحب اصلی اش می دهد، زیرا که همه از خدائیم و بازگشتمان بسوی اوست.(انالله و اناالیه راجعون) ازشما می خواهم هر وقت به یاد من افتادید، برایم یک فاتحه بخوانید . و اگرخواستید گریه کنید برای علی اکبر امام حسین(ع) گریه کنید ، که مظلومانه با لب تشنه به شهادت رسید.

و دلم می خواهد که جنازه ام با خوشحالی دفن شود . و درآخر از دوستان و اقوام و خویشان و همسایگان می خواهم که اگر بدی از بنده حقیر دیده اند به بزرگی خود ببخشند و حلال کنند .

ان شاالله نمازجماعت به امامت امام امت در کربلای حسینی و به امید دیدار در روز قیامت.

شهادت مادرا شد آرزویم                       بشد باخالقم این گفته گویم

مرا آمال این باشد نهایت                      ندارم آرزوئی جزشهادت

این چند بیت شعررا روز دوشنبه 17/2/1363 در دوران سرباز پاسداری در ایرانشهرسروده ام.


                                        «تورا باید کجا جویم»

تو ای آئینه روحم ، تورا باید کجا جویم          

                              کدامین گل تو می باشی ، تورا باید کجا جویم

بگو ای مهدی زهرا،چرا پنهان زماهائی        

                              دلم پیدا کندآخر، تو را باید کجا جویم

بگو ای سرورم مهدی تو را باید کجا جویم    

                               بگردم در پی ات اما، نمی دانم تورا باید کجا جویم

تو معشوق منی و ناظراعمال من هرجا         

                              نمی دانم کجا هستی ، تو را باید کجا جویم

تو هستی جان و هم جانان مرا در هرکجا باشم 

                              تورا خوانم ،تو را جویم، بگومهدی تو را باید کجا جویم

بگویم برهمه مردم حدیث عشق مهدی را        

                                 مرا روح کشته ای ، ای روح تورا باید کجا جویم

بیا مهدی که عشق تو ،کمربشکسته داودی را   

                                 تو معشوقی ، تو معبودی ، تو راباید کجا جویم


این وصیت نامه موقعی بدست شما می رسد که من دیگر این دنیای فانی و فناشدنی را ترک گفته باشم . از تمام شما می خواهم که مرا حلال کنید. مرا در کنار قبر برادرم محمدرضا داودی به خاک بسپارید.

من شهیدم شاهد ظلمی عظیم               میهمانم پیش رزاق کریم

چون شهادت را به دل می خواستم         زین جهت خود را بدان آراستم


دیدارهمگی روز قیامت. خداحافظ (28/9/1365) سبزعلی داودی










******************




زندگی نامه شهید محمدرضا داودی بنی :


شهید محمدرضا داودی فرزند رحمن ، در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد و یک زندگی مذهبی داشت . ایشان از کوچکی درکنارپدر و برادرانش به کار کشاورزی مشغول بودند ، تا اینکه وارد مدرسه شدند و تا پنجم ابتدائی در شهر بن مشغول تحصیل بودند و در هر پنج سال ابتدائی با معدلی بالا و بدون تجدیدی قبول می شدند.

چون از استعداد خوبی برخوردار بودند و در سال سوم و چهارم و پنجم در کلاس های قرآن وکلاس های عقیدتی شرکت می کردند و مطالب را از اساتید کسب می کردند. چون علاقه عجیبی به قرآن و مسائل اسلامی و سرود داشتند و در اوقات فراغت کمک به پدر و مادر می کرد و در ایام تعطیلات و در سه ماهه تابستان به کار کشاورزی مشغول بودند و دوران تحصیلات ابتدائی بدین صورت پایان یافت.

و وارد دوران راهنمائی شدند و در مدرسه راهنمائی ابن سینا بن مشغول تحصیل شدند و در هرسال بدون تجدیدی قبول شدند . در این دوران هم در ایام تعطیلات در کنار پدر بکار کشاورزی مشغول می شد. و هنگامیکه در شهر بن واحد بسیج تشکیل شد ، در بسیج شرکت نمودند و در این دوران که هنوز سن بلوغ نرسیده بود نماز خود را می خواند و درمجالس دینی در ماه محرم و رمضان شرکت می نمود و در سال سوم راهنمائی به علت پیشرفت در اموردرسی در اردوئی که به همین مناسبت در نظر گرفته شده بود شرکت کرد. و در انجمن اسلامی فعالیت بسیاری داشت و دوران راهنمائی را به اتمام رساند و وارد دوران دبیرستان شدند.

سال اول چندین ماه مشغول به درس بودند و در امتحانات ثلث اول نیز شرکت کردند و بعداز امتحانات عازم جبهه شدند و مدتی در جبهه بودند تا اینکه در عملیات والفجر 3 شرکت کردند.و از ناحیه سر مجروح شدند و به شهر بن بازگشتند و بعداز 10 روز دوباره عازم جبهه شدند که مستقیماًٌ در عملیات والفجر 4 شرکت نمودند و موقعی که برگشتند فقط یک ماه از سال تحصیلی باقی مانده بود که شبانه روز مشغول تحصیل شدند. که امتحانات ثلث سوم شروع شد و ایشان به علت اینکه از درس عقب مانده بودند در شهریورماه قبول شدند و در طرح کاد هم فعالیت زیادی داشتند. و در بهداری شهربن مشغول فعالیت بودند و چون پدرش عمل جراحی کرده بود و نمی توانست کارکند ایشان هم درس می خواند و هم کارکشاورزی را ادامه می داد.

تا اینکه در سال دوم دبیرستان مشغول درس شدند که مدت 2 ماه درس خواندند و دوباره عازم جبهه شدند و حدود 4 ماه در جبهه بودند که بعداز 12 روز مرخصی این بار آخر بود که با همه خداحافظی کردند و عازم شدند که در اصفهان نیز آموزشهای شنا را هم دیده بودند و به سوی جبهه روانه شدند.

خصوصیات شهید:

ایشان فردی بودند آرام و مودب و سربه زیر و خوش اخلاق . از استعداد سرشاری برخوردار بودند .ایمان فراوانی به اسلام و انقلاب داشتند. به امام خیلی علاقه داشتند و درمانورهائی که از طرف بسیج برگزار می شد لبیک می گفتند و حضور فعال داشتند . به پدر و مادر خیلی کمک می کردند . دفعه آخر که می خواستند به جبهه بروند هرچه اصرارکردیم که این دفعه صبرکنند و پدرتان برود گفت می روم و برمی گردم بعد پدر برود . تا اینکه در روز22 اسفند ماه به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.

امیدواریم که خداوند این قربانی را از این خانواده قبول کند و اورا با شهدای کربلا محشور گرداند.


برادردیگر شهید محمدرضا به نام سبزعلی نیز شهید شده است.

به امید پیروزی رزمندگان اسلام در جبهه های حق علیه باطل.

روحش شاد و یادش گرامی


 وصیت نامه شهید محمدرضا داودی بنی:


بسم الله الرحمن الرحیم

«قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین»

(بگوپیامبر همانا نماز من ، زندگی من، خواب من، و خوراک من و همه کارهای من برای خداست)

با درود و سلام فراوان به امام زمان(عج) منجی عالم بشریت و نائب برحقش امام خمینی ابراهیم زمان ، بت شکن قهرمان و با درود و سلام فراوان به امت مسلمان و همیشه در صحنه عزیزایران بخصوص خانواده های معظم شهدا ، مفقودین ، اسرا و مجروحین و معلولین . و با درود و سلام بیکران به آن دلیرمردان که در راه خدا فداکاری می کنند ، وصیت نامه خود را آغاز می کنم.

من اکنون که از این دنیای فانی دست کشیدم و می خواهم بسوی آسمانها همانند کبوتران آزاد پرواز کنم، قلم را در دست می گیرم و چند مطالبی با شما برادران و خواهران عزیزدارم ، روی کاغذ می آورم.

حرکت بسوی خدای بزرگ از آنجائی که خداوند برما منت نهاد و انسان را در راه خودش همانا راه فی سبیل الله دعوت می کند دلم می خواهد تا آنجائی که توان نیرو در بدن دارم در راهش خدمت کنم . از شوق رفتن در راه قدم گذاشتن و در آن زمان زبان انسان بند می آید و کلمه ها را تکرار می کند و نمی توانم مقام این راه را درست بیان کنم . امام می فرماید من خدمتگزار شما هستم پس ما چه کنیم.

ای امت مسلمان و قهرمان ایران شما را به خدا قسم می دهم که از راه امام خارج نشوید و همیشه یارویاور ایشان باشید .آری امت مسلمان به شما عزیزان بگویم که من نه بخاطراینکه از این دنیا سیر شده ام ، می خواهم بروم  نه هرگز، فقط و فقط هدف من بخاطر این است که به ندای هل من ناصر ینصرنی حسین زمان امام عزیز لبیک بگویم. و بسوی جبهه های نورعلیه ظلمت اعزام شده ام تا اینکه شاید بتوانم برای دین اسلام خدمت کنم

 و تنها وصیت من هم بشما آن است که یار و یاور امام باشید و مساجد را حفظ کنید و در دعاهای کمیل و توسل شرکت کنید، و نگذارید منافقان ضربه ای به انقلاب بزنند که انقلاب بوسیله هزاران خون شهید و جانباز بدست شما رسیده است. و از آمدن فرزندانتان به جبهه جلوگیری نکنید ، بلکه آنها را تشویق نمائید.

ای برادران عزیز هوشیار و فداکارباشید .برنفس خودغلبه کنید تا این که دشمن برشما غلبه نکند.

پیام من به خواهران این است که مانند حضرت زینب(س) باشند و حجاب اسلامی و عفت کامل خود را حفظ کنید و همیشه دعاگوی امام و رزمندگان باشید .

پیام من به دانش آموزان این است که ای برادران و ای شاگردان امام صادق(ع) سنگرمدرسه را حفظ کنید و قلم های خود را به اسلحه تبدیل کنید و اگر نمی توانید به جبهه بروید ، سنگرمدرسه را حفظ کنید.

و ای دوستان و برادران گرامی از شما می خواهم که نگذارید اسلحه خونین برادرانی که برروی زمین می افتند برروی زمین بماند ، بلکه قیام کنید و اسلحه خونین آنها را بردوش بکشید که آنها خود رفتند و بار سنگین را بردوش شما عزیزان واگذار کردند.

و چندکلام وصیتی با شما خانوادة خودم ، پدر و مادر ، برادرانم و خواهرانم ، قوم و خویشان ، سلام علیکم ، امیدوارم که مرا حلال کنید و ببخشید این سفری است که برگشت در آن وجود ندارد ، سفری است بسوی الله ، ازشما می خواهم که ناراحت نباشید و در شهادت من گریه و زاری نکنید ، انسان باید روزی از این دنیا برود و چه بهتر که با افتخار باشد .کاش هزاران جان خداوند به من می داد تا در راهش نثارکنم .

آرزوی من تنها در این دنیا این بود که اولا: اسلام را یاری کنم و دوما: خداوند از عمر من بکاهد و برعمر رهبر بیفزاید.

پس ای پدر و مادرمهربانم ، من از خداوند یک عیدی کوچک می خواهم که اگر نصیبم کرد و من حقیر را جزو شهیدان قرارداد ناراحت نباشید و صبرو بردباری خود را حفظ کنید و بر این شهادت افتخار کنید.

ای پدر و مادرم نکند در تشییع جنازه من گریه کنید و امام امت را ناراحت و دشمنان را شاد نمائید.

از شما می خواهم که مرا به بزرگی خودتان ببخشید ، چون کاری را که می بایست انجام بدهم ، ندادم و از این خواهرانم می خواهم همانند زینب(س) استوار باشند و همیشه گوش به فرمان امام باشند .

و از برادرانم می خواهم که نگذارید اسلحه خونین من روی زمین بماند.

 و تنها وصیت من به شما این است که جنازه مرا در کنار پسرخاله ام به خاک بسپارید و در حین تشییع جنازه دست مرا از تابوت بیرون بگذارید تا این مردم ببینند من از این دنیا می روم و هیچ چیز به غیراز یک کفن که همان لباس رزم است با خود نمی برم تا به مال و ثروت های این دنیا دل نبندند و اجازه بدهید که مرا همسنگرانم به خاک بسپارند .

دیگر عرضی ندارم ، دیدار همگی تا روزقیامت.

من شهیدم شاهدظلمی عظیم

                          میهمانم پیش رزاق کریم

چون شهادت را به دل میخواستم

                        زین جهت خود را به آن آراستم

من درجوانی زدنیا سیرشدم

                      صورتم گرچه جوان است ولی پیرشدم

 

 

 


 



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۰۷
جعفر نادری بنی



زندگی نامه شهید خسرو استکی بنی

شهید خسرو استکی بنی فرزند ناصرقلی در بیست و دوم آذرماه 1335 در شهر بن پای به عرصه هستی نهاد. و زیبایی لطف حق را برخانواده ای مذهبی گشود. خانواده ای که در دامن خود کودکی را پرورش داد که درمناجات نیمه شبهایش «الهی و ربی من لی غیرک» را با تمام وجود زمزمه می کرد.

تحصیلات او تا مقطع ابتدائی ادامه یافت و پس از آن در ذوب آهن اصفهان مشغول به کار گردید. در سال 1354 به خدمت سربازی رفت. با پیروزی انقلاب به رهبری امام(ره) در سپاه پاسداران که محلی برای خدمت او به نظام و کشور و امام بود مشغول به کار شد.

اما آنان که شور حسین (ع) در سینه هایشان غوغا می کرد و فریاد حسین(ع) از برگ برگ تاریخ به گوششان می رسید، به ندای «هل من ناصر ینصرنی»امام خمینی (ره) این «حسین دوران» لبیک گفتند. و شهید استکی آن آزاد از بند تن و اسیر عشق نیز به مولای خود لبیک گفت و در سال 1360 ، عازم جبهه رقابیه گشت.

رقابیه شاهد سوز و گداز او در نیمه های شب است و اشک های او را در خود نگاه داشته است. تا غفلت دیدگان مرا شستشو دهد. رقابیه با خون زیبای او ارزش یافت تا من و تو اسیر مشتی خاک نشویم ، بلکه خاکی شویم تا به افلاک رسیم.

شهیدخسرو استکی یکی از افلاکیان بود که در عملیات «فتح المبین» ، منطقه موسیان، درچهاردهم فروردین ماه 1361 به عرشیان پیوست و به افلاک عروج کرد.


وصیت نامه شهید خسرو استکی بنی

بسم الله الرحمن الرحیم
لااله الاالله، محمد رسول الله ، علی ولی الله.

به نام خدائی که رحمت عامش ایجاد خلق و رحمت خاصش موجب فرستاندن آن رسول پاک ، آن خورشید هدایت ، نجات دهنده بشریت از کفرو ظلم و جهالت شده است.

درود بیکران برشهدای اسلام ، درود برشهدای کربلا ، درود برشهدای انقلاب اسلامی ایران .

اینجانب خسرواستکی بنی فرزند ناصرقلی ، عضوسپاه پاسداران شهرکرد در تاریخ 1/6/1359 این وصیت نامه را نوشتم.

من در طول زندگانیم آن طور که شاید و باید نتوانستم به جامعه خدمت کنم، امیدوارم که بعدازاین چند قطره خون ناقابل من در راه اسلام و امام امت ریخته شود و به خون پاک شهدای انقلاب بپیوندد ، و بنیاد مستکبران را از ریشه برکند.

پیام بنده به ملت شریف و شهیدپرور ایران این است که در خط امام  باشید ، که همان خط اسلام است و به اسلام فکر کنید. دین مبین اسلام را یاری کنید و به ندای سرورآزادگان امام حسین(ع) لبیک بگوئید که فرمود: (آیا کسی هست که مرا یاری کند) و به ندای امام امت خمینی کبیر پاسخ مثبت دهید و دست از یاری این ابرمرد برندارید.

اما ای گروه های مختلف چپ و راست به اسلام بپیوندید ، اگرمی خواهید سعادتمند شوید. به فرموده امام خمینی رهبرانقلاب اسلامی ، ای قطره ها به دریا بپیوندید ، اگر می خواهید سعادتمند شوید. اسلام پاسخ گوی تمام نیازهای بشری می باشد.

شما اگر به اسلام پیوستید، به آغوش امت اسلامی برگشتید و در خط امام قرار گرفته اید. و بهترین سعادت دنیا و آخرت نصیبتان خواهد شد.

و اما خیلی از گروه ها و اشخاص در طول تاریخ برعلیه حق قیام کردند ، مانند اصحاب فیل ، فرعون ها ،شدادها ، نمرود ها ، دقیانوسها و خوارج نهروان ، یزیدها ، دمکراتها وکودتاچیان نافرجام طبس و کودتا چی های هوائی و منافقین که همه آنها به درک واصل شدند ، شما عبرت بگیرید ، تاریخ تکرارنشود و اگر دین هم ندارید، لااقل آزاده باشید.

پدرو مادرم ، امیدوارم که مرا ببخشید ، خداوند به شما طول عمر و صبر عطا فرماید و از برادران و خواهرانم بسیار معذرت می خواهم که نتوانستم حق برادری را کامل ادا کنم . و از کلیه اقوام و دوستان عذر می خواهم که نتوانستم خدمتشان برسم ، خود آنها می دانند که در طول عمرم کم و بیش با آنها مواجه بودم .

سفارش بنده به همه شما این است که تقوای الهی را هرگز از یاد نبرید ، همه باهم به ریسمان خدا چنگ بزنید و از تفرقه بپرهیزید ، درباره خویشاوندان خوبی کنید .

 نماز پایه دین شماست ، مبادا ترک کنید ، نماز انسان را از کارهای زشت و ناپسند باز می دارد و انسان را به خدا نزدیک می کند.

به فقرا و تهی دستان کمک کنید. کاری که رضای خدا درآن است در انجام آن بکوشید با مردم به خوشی و نیکی رفتارکنید.

چنانچه قرآن دستورداده است به امانت پیامبر(ص) که همان قرآن و عترت است ، امانت دار و وفادار باشید و درنگهداری آن بکوشید . امربه معروف و نهی از منکر را ترک نکنید . درکارهای خیر پیش قدم باشید. رابطه خود را با دوستان و اقوام قطع نکنید . ازخدا بترسید که کیفرخدا شدید است.

درمجالس دینی و سخنرانی های مذهبی شرکت کنید . کتابهای مذهبی را مطالعه کنید. از روحانیت متعهد پشتیبانی کنید.

خداوند همه شما را در کنف حمایت خود محفوظ بدارد و به امت پیامبر(ص) توفیق دهد که احترام شما و احترام پیغمبر خود را حفظ کنند . همه شما را به خدا می سپارم و امیدوارم که امام امت خمینی بت شکن به آرزوهای نهائی خود برسد.خداوند پیروزی را نصیب اسلام و مسلمین فرماید.

پدرو مادرم در تربیت فرزندانم ، راضیه و سمیه بکوشید و به همسرم حرفی که مایه دلخوری باشد نگوئید. و هرطوری که احکام اسلام می فرماید با او رفتار کنید.

درود برهمه شما ، خداحافظ، (خسرواستکی)







۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۴ ، ۱۶:۰۳
جعفر نادری بنی





زندگی نامه شهید الیاس احمدی بنی


شهید الیاس احمدی بنی در سال 1327 در خانواده ای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود. او عاشق امام عصر (عج) بود و به او عشق می ورزید. دوران تحصیل را تا اخذ دیپلم سپری نمود. و پس از اتمام خدمت سربازی، در کارخانه ذوب آهن اصفهان ، مشغول به کار شد. و بعداز آن درآموزش و پرورش به تدریس اشتغال یافت.

وی در حین تدریس ، موفق به اخذ مدرک فوق دیپلم گردید و با جدیت و علاقه و احساس وظیفه ای که داشت در این نهاد به تربیت جوانان شایسته برای انقلابی که به رهبری امام(ره) در مرحله پیروزی بود، پرداخت.

شهیداحمدی یکی از فعالان مبارزه با رژیم ستم شاهی پهلوی در شهر بن بود که با چاپ اعلامیه های امام (ره) در آن زمان که یک دستگاه چاپ دستی اعلامیه داشت ، مردم را برای راهپیمائی و مبارزه با شاه به میدان فرا می خواند.

پس از به ثمر رسیدن نهال انقلاب ، فعالیت شهید درکمیته امداد امام خمینی(ره) ، برای خدمت به مردم شهر خویش ادامه یافت. تا اینکه در سال 1361 سرپرستی دبیرستان امام علی (ع) (شهید محمد منتظری سابق) را به عهده گرفت.

اما سنگرمدرسه دیگرگنجایش مرد والامقامی چون او را نداشت. چرا که کلاس درس جنوب ، استادانی چون او را می طلبید. جزیره مجنون تابلویی برای نشان دادن اخلاص و خلوص این عزیزگشت. تابلویی که ارزش خویش را از خون پرطراوت او یافت.

آری! من لب شهید را در لحظه دیدار، سرشار از شکر یزدان یافتم و چشمانش را در روشنائی ماه روشن تر دیدم. و نام دوستانش را در قنوت نماز شبش شنیدم. من زمزمه لب هایش را شنیدم که می گفت :«والیک یا رب مددت یدی فبعزتک استجب لی دعایی و بلغنی منای و لا تقطع من فضلک رجایی» خدایا! به سویت دست نیاز برداشتم. به عزت خود دعایم مستجاب کن ، و مرا به آرمانم برسان ! امیدم را از فضل خودمبر!



 وصیتنامه شهید الیاس احمدی بنی


بسم الله الرحمن الرحیم

(اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ جُنْدِکَ فَإِنَّ جُنْدَکَ هُمُ الْغَالِبُونَ وَ اجْعَلْنِی مِنْ حِزْبِکَ فَإِنَّ حِزْبَکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ،وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَوْلِیَائِکَ فَإِنَّ أَوْلِیَاءَکَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ)

بادرود و سلام برمحضر امام زمان(عج) فرمانده کل جبهه های حق علیه باطل و بعد سلام به حضور مبارک نائب برحقش امام امت آن ابراهیم زمان که ما را با الطاف و انفاس پیامبرگونه اش از خواب غفلت بیدار نمود و با سلام و درود برشهدای گلگون کفن در راه اسلام.

و سلام بروالدینم که خیلی حق به گردنم دارند و سلام بر برادرانم و سلام برهمسر باوفایم که کودکانم را تربیت می کند. و سلام برکلیه برادران حزب الله و سلام برکلیه خویشان و عزیزانم در بن و سلام گرم برکلیه خانواده های محترم شهدا و معلولین و مجروحین.

و سلام بردانش آموزان عزیز که در سنگر مدارس به خود سازی و تحصیل علم مشغولند.

پدرگرامی از اینکه از شما خدا حافظی نکردم عذر می خواهم ، شما هم از طرف اینجانب از کلیه خویشان و دوستان عذرخواهی نمائید. انتظاردارم که به این وصیت نامه عمل کنید.

چندکلمه ای هم با همسرم وصیت دارم ، ای همسری که برای تربیت فرزندانم زحمت کشیدی ، خداوند ان شاالله به تو اجرشهید بدهد.اگرتو نبودی بالای سربچه هایم ، من نمی توانستم با روحی سرشار از عشق به اسلام به جبهه بیایم . من از زحمات تو تشکر می کنم ، امیدوارم که خداوند بخاطر این زحمات به تو اجر عظیم عنایت کند.

سفارش من این است که کودکانم را سرپرستی کنی و امید به رحمت خداوند داشته باشی ، نکند خدای ناخواسته زبان به گله بگشائی ، من راضی به رضای خداوند هستم. تو هم راضی به مقدرات خدا باش، و یقین کن که نصرت و پیروزی از طرف خداوند خواهد بود.

و سفارش به پسرانم مهدی و احمد ، ای عزیزانم من امیدوارم که شما در آینده برای خداوند درس بخوانید و ادامه دهنده راه شهدا باشید و پیرو خط امام عزیزمان باشید و گوش به حرف مادرتان بدهید . اگرمن بالای سرشما نیستم ، بدانید الطاف بی پایان خداوند بالای سرشماست ، مبادا مقاومت را از دست بدهید ، خواهرانتان را خیلی دوست بدارید و آنها را تربیت کنید و از اینکه کوچکند و شما را اذیت می کنند ناراحت نباشید.

یک جمله به همکاران و دبیران گرامی : ای عزیزان همسنگرمدرسه ، سلام من به شما ای زنده نگه دارنده راه شهدا ، سلام برشمائی که شهید سازید و سلام برشما که مسئولیت سنگین یعنی پرورش جوانان و نوجوانان را به عهده گرفتید.

خداحافظ همگی شما ، التماس دعا ، برادرشما الیاس احمدی













۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۴ ، ۱۵:۵۴
جعفر نادری بنی