شهدای شهر بن

کاش بودیم با شما ، ای شهدای شهر مـن

شهدای شهر بن

کاش بودیم با شما ، ای شهدای شهر مـن

شهدای شهر بن

این وبگاه جهت معرفی شهدای شهر بن در استان چهارمحال و بختیاری طراحی شده است.
امیدواریم مورد رضایت شهدا قرار بگیرد.

خانواده های شهدا می توانند مطالب و عکس های شهدای خود را جهت درج در این وبگاه از طریق آدرس :
(شهر بن - خیابان ملت ، کافی نت شهر بن - شهر من ) به دست ما برسانند.

یا در صورت توان به آدرس naderi5jafar@gmail.com ایمیل نمایند.


کاربران می توانند اطلاعات شهید موردنظر را در قسمت راست وب در بخش طبقه بندی موضوعی و نام خانوادگی شهید مورد نظر جستجو نمایند.

اگراطلاعات جدیدی از یک شهید به دست ما برسد پست مربوط به آن شهید به روزرسانی می شود و در صفحه اصلی قرارمی گیرد.


آخرین نظرات
نویسندگان

۴ مطلب با موضوع «اکبری» ثبت شده است



زندگی نامه شهید محمدعلی اکبری بنی


شهید محمدعلی اکبری بنی در سال 1344 در شهربن پای برعرصه ی هستی نهاد و خانواده مذهبی و متدینش را با وجود پاکش نورانیت دوچندان بخشید.

تحصیلات خویش را تا پایان دوره ابتدائی ادامه داد و سپس در یاری رساندن پدر و دستگیری از خانواده اش با پدر همگام شد و با سعی و جدیت تمام مشغول به کار گردید.

آن زمان که جریان های انقلاب درحال رشد بود، شهید محمدعلی نیز به عنوان جوانی هوشیار و آگاه در این میدان ، فعالانه شرکت جست.آن هنگام که به خدمت مقدس سربازی اعزام شد، در نیروی زمینی فعالیت نمود و در مناطق عملیاتی نیز حضور چشمگیری داشت.

ازجمله مناطقی عملیاتی که شهید حضور داشت ، منطقه عملیاتی کردستان ، حاج عمران، گیلان غرب، و پیرانشهر بود.

و فقط پانزده روز با اتمام خدمت سربازیش باقی مانده بود که در تاریخ بیست و هفتم اردیبهشت ماه سال 1365 که مصادف با نوزدهم رمضان ، شب ضربت خوردن حضرت علی(ع) بود بر اثر اصابت ترکش به ناحیه سر در جبهه پیرانشهر به فیض شهادت نایل گشت.


 وصیت نامه شهید محمدعلی اکبری بنی



بسم الله الرحمن الرحیم

قال علی(علیه السلام):«ان الفضل الجهاد مجاهده الرجل نفسه»(بدرستی که بالاترین جهادها جهاد انسان با نفس اماره است.)


بادرود وسلام فراوان بر مهدی موعود(عج) و درود و سلام به رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی و سلام برشهیدان به خون غلطان 72 تن کربلا و سلام برشهیدان به خون غلطان تمامی ایران که جان خود را در راه دین اسلام نثار کردند.


و سلام بر رزمندگان اسلام که در جبهه های نور علیه ظلمت می رزمند و جان خود را در راه وطن نثار می کنند راه تان مبارک و اجرتان با خدا.

من در این وصیت نامه به تمام برادران ایران عرض می کنم که ای برادران گرامی سنگرهای برادران خود را در جبهه ها خالی نگذارید.و  انتقام خون برادران خود را از صدامیان زمان که خونخوار مسلمان هستند بگیرید.

ای برادران گرامی شماها هستیدکه باید راه این رزمندگان که جان خود را در راه دین و قرآن و خاک وطن نثار کردند، ادامه دهید.

ای برادران آنها که در راه دین و قرآن و خاک وطن جان خویش را نثار کردند آنها نمرده اند، بلکه زنده هستند و در پیش خدای خود روزی می خورند.

سلام بر تمامی خانواده های شهدا که بهترین جوانان خود را در این راه تقدیم کردند. و سلام بر پدران این جوانان و سلام بر مادران این جوانان که مانند حضرت زهرا(س) چنین فرزندان شجاع و دلیر و پاک را تربیت کردند و در راه اسلام و خاک وطن تقدیم کردند.

سلام برخواهران شهدا که مانند حضرت زینب(س) برادران عزیز خود را در این راه از دست دادند.

و سلام بر برادرانی که عباس وار برادران خود را در این راه یاری کردند. و برادران خودرا تقدیم اسلام نمودند.

خداوند برای تمامی خانواده های شهدا صبر و اجر عنایت کند. و پدر و مادر و خواهر و برادر این شهدای گرامی اسلام هرچه زودتر به کنار قبرشش گوشه اباعبدالله(ع) در کربلا بروند و به جای این جوانان که جان خود را نثار کردند زیارت کنند.ان شاالله . والسلام







۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۴ ، ۱۷:۲۱
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید نادعلی اکبری بنی


شهید نادعلی اکبری بنی در سال 1343 در شهربن پای به عرصه ی گیتی نهاد و صفا و صمیمیت و اخلاص کودکانه اش و آن چهره زیبا ، روشنی چشم هر بیننده ای بود.

وی که در اهتمام به نماز و دیگر مسائل دینی زبانزد بود، در دوران کودکی توانست راه کمال انسانیت را بیابد و مشتاقانه در این راه قدم بردارد.

دوران تحصیل خویش را تا مقطع پنجم ابتدائی سپری کرد و درکنار آن ، قدرت بازوی خویش را درخدمت به خانواده و همیاری پدر بزرگوارش وقف نمود، تا آن هنگام که مفتخر به درجه سربازی شد و به عنوان پاسدار وظیفه ، عازم جبهه ی نبرد شد.آنگاه آماج باران گلوله و آتش شد تا درنهایت صفا و پاکی ، به وظیفه اش عمل نماید.                                          


فجر روزشانزدهم مردادماه سال 1362 زمانی بود که آن عزیز، غسل شهادت را در «پیرانشهر» ، تنپوش خویش ساخت و شاد و مسرور به دیدار معشوق شتافت.

شهادت او را به نقطه ی اوج کمال انسانی رساند.دراین نقطه است که انسان به سعادت نایل می شود و عاشق او می شود و چه زیبا بال پرواز می گیرد و درآسمان پاک لطف حق برای رسیدن به درگهش اوج می گیرد. تنها عشق است که پروازی این چنین را به کبوتران مهاجر می آموزد.


 وصیت نامه شهید نادعلی اکبری بنی


بسم الله الرحمن الرحیم

«الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ»

کسانى که ایمان آورده و هجرت کرده و در راه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداخته‏اند نزد خدا مقامى هر چه والاتر دارند و اینان همان رستگارانند.

خدایا ! مرا از بلاهای غرور و خودخواهی نجات بده تا حقایق وجود تو را ببینم و جمال و زیبای تو را مشاهده کنم.خدایا من کوچکم ،ضعیفم ، ناچیزم ، پرکاهی درمقابل طوفان ها هستم.

خدایا ! خوش دارم گمنام و تنها باشم تا درغوغاهای پوچ مدفون نشوم. خدایا ! دردمندم و روحم ازشدت درد می سوزد ، قلبم می خروشد ، احساسم شعله می کشد و بند بند وجودم را شدت درد می زند.دیگرآرزویی ندارم ، احساس می کنم که این دنیا دیگر جای من نیست، با همه وداع می کنم.

برادران و خواهران باید این اسلام را محکم نگه دارید، که ما اینقدر شهید داده ایم به خاطر اسلام و دین و قرآن و ناموس بوده است.بنده یک سرباز هستم و به خاطر دینم می جنگم و می خواهم بروم که این دست جنایتکاران شرق و غرب را از سراسلام کوتاه کنم و ازته دل آمده ام که بروم جبهه و به خاطر مکتب عزیز اسلام بجنگم.

 و به مردم شهید پرور سفارش می کنم که حرف منافقین را گوش نکنند و فقط به حرف امام گوش دهند ، چون این منافقین که دم از خلق می زنند چرا به جبهه نمی آیند تا با دشمن بجنگند. فقط می توانند شعار دهند و از پشت سر خنجر بزنند. اگر مردهستند بیایند روبرو با دشمن بجنگند نه اینکه نصف شب درب خانه های حزب اللهی های بیگناه را قفل بزنند و نارنجک بیندازند.

من از برادران و خواهران محترم می خواهم که دست این منافقین را کوتاه کنند تا اسلام سرافراز وسربلند باقی بماند.

و اما اول چندکلمه صحبتی دارم که به شما پدر و مادر عزیزم در این وصیت نامه می نویسم چون که ازهدف من باخبرشده باشید که من چه انگیزه ای داشتم و برای چه می رفتم.

ما مسلمانان تمام اعتقاد به خدا ، قرآن ، پیغمبر و چهارده معصوم (ع) داریم. ما می دانیم که کسی هست که دنیا را می چرخاند و شب و روز دروغ نیست.

ما که مسلمان و شیعه دوازده امام هستیم پس باید در مصیبت ها و سختی ها ، صبر و شکیبائی را سرلوحه زندگانی خویش قراردهیم تا خداوند از دست ما راضی و خشنود باشد.

انسان به این دنیا می آید چه کارکند. خدا انسان مسلمان را در این دنیا مورد امتحان قرار می دهد. و انسان باید فریب شیطان را نخورد.

پس ای پدر و مادر عزیزم من آرزو دارم که هروقت که خبر شهادت من را به شما دادند شما دو دستهایتان را به طرف آسمان بلند کنید و به خداوند متعال بگوئید: ای خدای مهربان این قربانی ناقابل ما را قبول کن.

ای پدر و مادر عزیزم بدانید وقتی که مصیبت به شما می رسد، شیطان تیرش را تا آخر می کشد و می خواهد تیربه شما بزند و تیرش را به سوی شما رها می کند، ولی باید شما محکم و استوار باشید تا تیرشیطان کمانه کند و برشما اثر نکند و رهایی پیدا کنید. 

ای پدر و مادر هیچ وقت نگوئید که چرا پسرمان را از دست دادیم و خدا نکند که این حرف را بزنید. خداوند در قرآن می فرماید:(ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عندربهم یرزقون)هرگزمپنداریدکسانی که درراه خدا کشته می شوند ، مرده اند ، بلکه زنده اند و نزد خدای خود روزی دارند.

اما ای پدر و مادر عزیزم من امانتی هستم نزد شما از طرف خداوند متعال و بالاخره روزی شما باید این امانت را تحویل خالقش بدهید و چه بهتر که درراه خداوند امانت خود را بدهید .

 ای مادر کفنم را بیاور تا بپوشم که خون من از خون امام حسین(ع) و علی اکبر و علی اصغر به خون خفته رنگین تر نیست.

به جهانخواران شرق و غرب بگوئید اگرخانه و کاشانه ام را به آتش بکشند، اگر گلوله هایتان قلبم را سوراخ ،سوراخ کنند،

هرگز دینم رانمی فروشم و ضعیف و زبون نمی کنم .

به آنها بگوئید که اگر پیکرم را زنده زنده ، پاره پاره کنند ،اگرپاره های تنم را در آتش بسوزانند، اگر خاکسترم را به دریا بریزند، از دل امواج خروشان صدایم را خواهند شنیدکه فریاد می زنم اسلام پیروز است و کفر و نفاق نابود است.

ای پدرو مادر این درخواست را از شما دارم که برای من گریه نکنید و اگرگریه کردید ، بلند بلند گریه نکنید که منافقین خوشحال می شوند.

ای پدر و مادر، اگرمی خواهید دل رهبر آرام باشد، اصلاً برای من شیون نکنید، فقط دعا به جان امام و رزمندگان اسلام بکنید، تا کربلای حسینی را فتح کنند تا درد و دلتان را به امام حسین(ع) عزیززهرا(س)بگوئید.

ای خواهرانم ، برای من گریه نکنید و برای حضرت زینب(س) ، حضرت سکینه(س) ، حضرت رقیه (س) و برای بچه های کوچک امام حسین(ع) گریه کنید، هروقت هم گریه کردید بلند بلند گریه نکنید ، که صدای شما را نامحرم بشنود.شما مثل حضرت زینب(س) راه مرا ادامه دهید.

و ازخانواده ام می خواهم که برای من سیاه پوش نشوند چون برای شهید سیاه پوشیدن جایز نیست.این درخواست را هم ازشما دارم که طبق رسمی که داریم بعد از چهل روز از شهادت من، حنا درست کرده بر سرو دست خود و همه قوم خویش بگذارید.

ای مادر، اگرهمسایگان و خویشان کار خیر و شادی داشتند، بروید به آنها کمک کرده و همکاری نمائید و عذر را بردارید و برای من عزادار نباشید.

به امیدپیروزی اسلام برکفر جهانی به سرکردگی آمریکا. نادعلی اکبری(17/4/1362)






۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۴ ، ۱۶:۰۵
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهیدمهرعلی اکبری بنی


شهیدمهرعلی اکبری بنی فرزند یحیی، در سال 1345 در شهر بن به دنیا آمد. و زندگی خویش را در دامان پدر و مادری مهربان آغاز کرد و تا رسیدن به مرحله ودرجه والای شهادت رشد کرد.

او نماز را ازهمان سنین کودکی به پا داشت و تقویت روح خویش را با شرکت درمجالس مذهبی و حضور درکلاس های قرآن آغاز کرد. و این زمینه ای بود برای رسیدن او به درجه ی والای انسانیت.

شهیدمهرعلی اکبری درسال 1364 به خدمت مقدس سربازی قدم نهاد تا دین خویش را به وطن ادا کرده باشد. وی در طول خدمت سربازی در لشگر27 سنندج در خط مقدم، شرکت کرد.

و سرانجام درعملیات «بیت المقدس پنج» که درتاریخ بیست و یکم فروردین ماه 1367 به مرحله اجرا درآمد ، به درجه ی عظیم شهادت نایل گشت.

اماخاک جنوب او را چهارسال درسینه خود نگه داشت،و حضورش را درلحظه لحظه های زمانش، درغوغای هرصبح و شامش،درسکوت نسیم اش ، و دراوج گرفتن کبوترانش می دید تا اینکه درسال 1370 ،بردوش مردمان شهرش به مهیمانی شهیدان درگلزارشهدای شهربن رسید.


 وصیت نامه شهیدمهرعلی اکبری بنی


بسم الله الرحمن الرحیم

(انالله وانا الیه راجعون)

سپاس خدای را که به من توفیق داد تا در جبهه حق علیه باطل و در جمع رزمندگان اسلام حضور داشته باشم. ودرس چگونه زیستن و چگونه مردن را از آنها بیاموزم.

حال اینکه عملیات نزدیک می باشد ، لازم دانسته ام چند کلمه ای را به عنوان راز دل و برحسب وظیفه و طلب حلالیت روی کاغذ بیاورم تا اینکه اگرخداوند توفیق شهادت داد ، مطالبی را خدمت عزیزان گفته باشم ، ولی نمی دانم از کجا شروع کنم و خدمت عزیزان چه بنویسم.

من مدتی است در این فکر بوده و هستم که چطور انسان را ، دنیا مشغول خود کرده و باعث شده که انسان آخرت را فراموش نموده و بیشتر برای دنیا ،کار و تلاش کند، کما اینکه دنیا فانی شدنی است و زندگی ابدی در جهان دیگری می باشد. و عاقبت هم باید از این جهان دست کشید و به جهان دیگری رفت.

من قبلاً چنین مطالبی به ذهنم نمی رسید از آن موقعی که در سنگر جهاد و شهادت و در جمع رزمندگان قرارگرفته ام و هر روز شاهد به شهادت رسیدن بهترین عزیزانی که به ندای امام حسین(ع) لبیک می گویند و بی قرار به رکاب نور پای می نهند و از علائق دنیوی دل کنده و در پی وصال معشوق به جوار رحمت حق می پیوندند.

وقتی که می بینم ، اینچنین بهترین عزیزان به شهادت می رسند و رسالت سنگین را بردوش ما می گذارند، من غصه می خورم و ناراحتی هایم خیلی زیاد می شود، که مبادا دنیای خاکی ما را مشغول خود کند و در مردابی از غفلت گرفتار آئیم. و با کوله باری از گناه در رختخواب بمیریم.

آری خداوند انسان را روزی به دنیا آورده و روزی هم از این دنیا خواهد برد، و این دنیا فقط محل امتحان الهی است ، که اگر انسان عبادت خدارا نکند و به دستورات اسلام عمل نکند و رشد معنوی نداشته باشد، هیچوقت از این امتحان سربلند و سرافراز بیرون نمی آید.

آری عزیزان من، باید روزی از این دنیا برویم و چه بهتر من در راه اسلام و به دست دشمنان اسلام شهید شوم و شاید با ریخته شدن خونم توانسته باشم به اسلام خدمتی بکنم. چون اسلام خون می خواهد و این ماها هستیم که باید با خون خود درخت تنومند اسلام را آبیاری کنیم.

وصیت این حقیر به تمامی امت حزب الله این است که تقوا را پیشه خود قرارداده و همیشه و درهمه حال پیرو راستین حضرت امام خمینی باشید و به عهد و پیمانی که با امام و شهیدان بسته اند وفا کنید.

من از یکایک برادران و خواهران طلب عفو و بخشش می کنم و اگر از جانب من اشتباهی سرزده ببخشید و حلالم کنید. و از خداوند بخواهید که گناهانم را ببخشد و به دعای خیرهمه شما نیازمندم.

ای مرغ سحر برخیز بانگ اذان است ، شب رفت ، سپیده صبح دهید، یاران همه بیدارند تو درخوابی، چرا؟ بانگ اذان نمی دهی. خداحافظ همه شما(25/12/1366)






۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۸:۱۲
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید ابراهیم اکبری بنی


شهید ابراهیم اکبری بنی در سال 1345 وجود پاکش خانه ی محقر پدر و مادرش را در شهر بن صفا داد.

خانواده ای که بنای زندگیشان براعتقادات دینی استوار بود.گرچه درآمد شغل کشاورزی از نظر اقتصادی کفایت زندگیشان را نمی داد اما توکل به ایزد منان و شکریزدان، همه ی کاستی ها را ازبین می برد.

تحصیلات خویش را تا پایان دوره ی ابتدائی به سر برد و برای حمایت مالی از خانواده ، قدم پیش نهاد و دستان خویش را برای تلاشی دیگر به کار گرفت.

او همیشه زبانش را با کلام خدا مزین می کرد و وجودش را با خواندن وحی الهی صیقل می داد و به آرامشی زیباکه «الابذکرالله تطمئن القلوب » بود سوق می داد.

با تهاجم رژیم بعثی عراق به خاک میهن ، عاشقانه برای رضای حق در جبهه های جنوب شرکت جست و عملیات «فتح المبین» دری برای حضوراو درمناطق و عملیات های دیگرشد.

در سال 1364 به عنوان سرباز عازم مناطق جنوب گشت و جنوب حضور این عاشق دلباخته را که برای دیدن معشوق خویش لحظه ها را می شمرد احساس کرد.

درعملیات«والفجر8» لحظه ای رسیدن او به معشوق خویش فرا رسید. وی براثر اصابت ترکش به قلبش به فیض عظیم شهیدان نایل گشت. و لقب زیبای شهید را به خود اختصاص داد.

شهیدان می دانستند که متاع جان را به کدام مشتری و در کدام بازارباید فروخت تا در این سودا سود برند. می دانستند که حیات ابدی از گرمای خورشید شهادت است. پس پیشوند نامشان را شهید قراردادند، وصف بارزشان را شهادت.


فرازی از وصیت نامه شهید ابراهیم اکبری بنی


برادران عزیزمن! هیچ وقت سنگرهای جبهه را خالی نگذارید و رزمندگان اسلام را یاری نمایید و نگذارید ضد انقلابان درکشورمان ریشه کنند.

همیشه پشتیبان رهبر عزیزمان باشید و امام را یاری کنید.

خواهران من ،حجاب خود را همیشه رعایت کنید و زینب گونه رفتار کنید. سعی کنید پیوسته با پوشش حجاب خود مشت محکمی بردهان ضد انقلابان بزنید.






۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۷:۳۰
جعفر نادری بنی