شهدای شهر بن

کاش بودیم با شما ، ای شهدای شهر مـن

شهدای شهر بن

کاش بودیم با شما ، ای شهدای شهر مـن

شهدای شهر بن

این وبگاه جهت معرفی شهدای شهر بن در استان چهارمحال و بختیاری طراحی شده است.
امیدواریم مورد رضایت شهدا قرار بگیرد.

خانواده های شهدا می توانند مطالب و عکس های شهدای خود را جهت درج در این وبگاه از طریق آدرس :
(شهر بن - خیابان ملت ، کافی نت شهر بن - شهر من ) به دست ما برسانند.

یا در صورت توان به آدرس naderi5jafar@gmail.com ایمیل نمایند.


کاربران می توانند اطلاعات شهید موردنظر را در قسمت راست وب در بخش طبقه بندی موضوعی و نام خانوادگی شهید مورد نظر جستجو نمایند.

اگراطلاعات جدیدی از یک شهید به دست ما برسد پست مربوط به آن شهید به روزرسانی می شود و در صفحه اصلی قرارمی گیرد.


آخرین نظرات
نویسندگان

۲ مطلب با موضوع «قراخانی ، مرزبان» ثبت شده است


زندگی نامه شهید حاج آقارضا قراخانی بنی


آن گاه که قلم می خواهد جبهه را توصیف کند واژه ها یاری نمی کنند. واژه ها ضعیف اند و تعابیر محدود و ناتوان. نمی دانم بسیجی ها درجبهه ها چه دیدند و چه کردند؟

آب دیده و گوهر اشک را پای کدام بذر باروری ریختند؟دل به کدام دلبرسپردند که دل ازهمه عالم بریدند و از فرشیان گسسته و به عرشیان پیوستند؟ جبهه معشوق عاشقانی همانند قاسم و اکبر بود. مسلخ عشق پیرانی چون حبیب بن مظاهر ها بود. در جبهه بازهم کربلاتکرارشد. حسینیان و عاشورائیان به سوی کربلا شتافتند.کاش ماهم کربلائی می شدیم.

شهید حاج آقا رضا قراخانی بنی یکی از آن حبیب بن مظاهرها است. که در کربلای خمینی به ندای حسینی لبیک گفت. او در سال1306 در شهر بن دیده به جهان گشود و درسن نه سالگی قلب خود را لانه ی کبوتر عشق الهی ساخت و نماز عشق خواند. تحصیلات خود را تا سطح ابتدائی ادامه داد. او در این مدت یار و یاور پدر و مادر خود بود.

درهنگام خدمت مقدس سربازی و درهمان محیط نامساعد، نشان هدایت بود. او نماز و یاد خدا را که بالاترین آرامش است در آن محیط فراموش نکرد. پس از خدمت سربازی در کنار پدر بزرگوارش به کار کشاورزی پرداخت و در سال 1334 توفیق زیارت مولایش حسین بن علی (ع) را پیدا نمود . شاید برات شهادت را از آن زمان از مولای خود دریافت کرد.

هنگامی که در حکومت طاغوت روحانیون فیضیه به فیض شهادت نایل آمدند ، او به دیار لاله های پرپرشده فیضیه شتافت و موفق به دیدارامام خمینی (ره)شد.

در سال 1343 راهی خانه دوست شد و درحج ، نفس خود را برای همیشه قربانی شور عشق ساخت. درجریان انقلاب که فریادها مانند پتکی بر سر شاه فرود می آمد. او نیز همگام با روحانیون به تبلیغ اسلام پرداخت و اعلامیه هایی را که سند حرّیت ملت بود میان مردم پخش می کرد. وی با وجود دشمنانی که او را تهدید به مرگ می کردند . ازفعالیت های انقلابی خود دست برنداشت.

ایشان دین خود را به انقلاب چنین اداکرد. در مکه با خدای خود پیمان بسته بود که در راه اسلام از پا ننشیند ، به این خاطر با شروع جنگ تحمیلی به جبهه ها شتافت و درتاریخ هشتم اسفندماه سال 1362 در «عملیات خیبر» درمنطقه «مجنون» به آرزوی دیرینه خود رسید.

 

وصیت نامه شهید حاج آقا رضا قراخانی بنی


بسم الله الرحمن الرحیم

«قُلْ إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ»

(بگو : نماز من و قربانی من و زندگی من و مرگ من برای خدا آن پروردگار جهانیان است)


همه اعضای ما را خدا داده و همه در اختیار اوست. و حقیرهم راضی هستم  بر رضای او و امیدوارم خداوند قبولم کند.ان شالله

 «انالله و انا الیه راجعون» چون عازم جبهه هستیم که کفار را به لطف خدا ازبین ببریم ، لازم دانستم طبق شرع وصیت نامه خود را کتبا تحویل خانواده و فرزندان خود نمایم.تا چنانچه فیض شهادت نصیبم شد بدین ترتیب عمل نمایند.

اول درود و سلام برمهدی (عج) فاطمه منجی عالم و نائب بر حقش امام امت که ملتهای دربند ظلم را به لطف خدا و رهبری  پیامبرگونه اش نجات داد. و سلام بر سرورشهیدان آقا ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) و سلام برهمه شهدای حق که با ایثار خونشان اسلام را یاری نمودند.

وسلام و درود به تمام قشرهای حزب الله که با تلاش شبانه روزی خودشان امورمملکت را بگردش در می آورند. و سلام و درود به برادران و خواهران و همه رفقای حزب اللهی امیدوارم همه و همه مطیع امرولایت فقیه باشید. ان شاالله

ابتدا ازخدای بزرگ طلب مغفرت و عفوگناهان کوچک و بزرگ که در طول عمر آشکار و پنهان کرده ام. می نمایم واز او می خواهم که تا مرا مورد عفو و آمرزش خود قرارنداده از این دنیا نبرد. و اعتقاد به عشر و نشر و معاد و روزقیامت دارم. و چون در فروع دین ششم آن جهاد برهرفرد مسلمان در برابرحفظ قرآن واجب است . اینجانب به ندای رهبر کبیر امام امت لبیک گفته چون تمام اعضای ما را خدا داده و همه مال اوست.

اینجانب برای رضای الله تمام اعضا که خدا به من داده برای حفظ قرآن هدیه نموده ام. وجان را که بالاترین ثروث است فدای اسلام می نمایم و ازتمام آشنایان و دوستان و قوم و خویشان حلالیت می طلبم و امیدوارم خطاهای مرا نادیده بگیرند و ببخشند. این بی پناه را که طاقت سوال و جواب روزقیامت را در خود نمی بینم.

ازبرادران گرامی و گرانقدر حلالیت می طلبم و تمنا دارم که خطاهای مراببخشند و پوزش مراقبول کنند.

اما همسرخوب و وفادارم : خوشحال باش که لیاقت کسب عنوان پرافتخار خانواده شهید را پیدا می کنی و امیدوارم خدا صبر دهد برمصائب دنیا که زود گذرند. تو خوب میدانی که شهادت مصیبت نیست بلکه سعادت است و کمترکسی این معنی را درک می کند . چون مدتها به شما می گفتم من عاشق شهادت هستم ، که بلندترین قدم بسوی خدا است و امروز تو خود شاهد این معنا هستی و امیدوارم که آن سفارش ها که کردم راجع به فرزندان قبول فرمائید.

فرزندانم و عزیزانم: ترک درس ننمائید و تربیت خوب آنها با شما می باشد. همانطورکه قبلاً هم گفتم چنانچه ان شاالله شهادت نصیبم شد برمن گریه نکنید . گریه برای مظلومیت آقا اباعبدالله(ع) نمائید.

ای عزیزان خواهران و برادران و همسر و فرزندانم گریه شهید را زنده نگه می دارد و گریه کنید اما هدف از گریه همه شما برای آقا حسین(ع) و عزیزان امام حسین(ع) و اصحاب با وفای امام حسین(ع) و آن خواهر مصیبت دیده اش باشد.

ازطرف من شاد باشید و افتخار کنید و پیروی از امر ولایت فقیه را برخود واجب بدانید. و سنگر پرافتخار اسلام را خالی نگذارید. و پشت جبهه را تقویت کنید تا پرچم پرافتخار اسلام را درتمام جهان به اهتزاز در آوریم. ان شاالله


اگر باشد قرار آخر بمیرم                                  نمی خواهم که در بستر بمیرم

نمی خواهم که همچون شمع سوزان               بریزم اشک و در آذر بمیرم   

همی خواهم که در فصل پیری                         میان جبهه و سنگر بمیرم

همی خواهم برای حفظ قرآن                           برای یاری رهبر بمیرم

خدایا کن شهادت را نصیبم                              که همچون حبیب عون بمیرم

 همی خون بریزم بهردینم                               چومرغان شکسته پر بمیرم

خمینی را زجان یاری نمایم                             برای او بی سرو پیکر بمیرم

خدایا کن شهادت را نصیبم                              که همچون عون وهم جعفر بمیرم


خدایا ، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

به امیدپیروزی هرچه سریعتر رزمندگان اسلام و زیارت کربلا.



 




 






۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ تیر ۹۴ ، ۱۲:۱۹
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید محمدعلی مرزبان


شهید محمدعلی مرزبان فرزند غلامحسین، در شب 21 ماه مبارک رمضان در سال 1353 درخانواده ای متدین و با تقوا در شهرمحبان اهل بیت(علیه اسلام)، شهر بن به دنیا آمد.

خانواده ای که «محمدشان» را آنچنان پرورش داده و تحت تربیت اسلامی درآورند که از محمد آن کودک و نوجوان سالهای نه چندان دور، جوان نیرومندی می سازد که درهرحال و درهرجا لحظه ای ازخدا گسستن و به غیرخدا اندیشیدن را حرام می دانست.

اوپس از سپری کردن کودکی با شروع جنگ تحمیلی قدمهایش به آستانه مدرسه ابتدائی حکیم آذر شهربن آشنا شد. پس از آن دوران راهنمائی را وارد مدرسه راهنمائی امام صادق(ع) بن شد و در سال 1373 موفق به اخد دیپلم تجربی از دبیرستان امام علی(ع) (شهیدمحمد منتظری سابق) گردید.

آری سخن از محمد است، او سمبل مهر و وفا ، عشق و ادب بود. چهره اش نشانی از متقین بود و درچشمانش امیدی از منتظرین برق می زد.

قرآن او را خوانده بود و او تالی، حامل و عامل به قرآن بود.همیشه گل سرخی از لبخند به چهره داشت و اشکهای خلوتش نشان ازحزن درون بود، با آنکه جوان بود و دراوج غرور اما همیشه تازیانه ای از تقوا به دست داشت ، تا در هجوم خیل تمنیّات نهیب (لا) سردهد. چرا که به مولایش سرتسلیم فرود آورده بود.

محمدآزرده خاطری بود که آزردگی هایش از صفات بد دیگران بود، پریشان حالی بود که پریشانیش از اوضاع نابسامان بعضی از بی دردها حاصل می شد.چهره دیگر محمد شور و عشق و نشاط بود، چرا که او هدف را یافته بود ، امیدداشت و در تشخیص خوبیها و بدیها سرگردان نبود.


شهید مرزبان ، از زبان دوستان:

1- ابتدا به سلام 2-گرمی و صفا و صداقت 3-خلوص در نیت و عمل4- دقت و نظم درکار5- عدم غرور6-احترام به بزرگترها 7- ادب در مقابل پدر و مادر8-گوش شنوا 9-چشم بینا10- نماز در اول وقت 11- قنوتی از سوی نیاز12- سجده ای خالصانه به درگاه خدای بی نیاز 13-همیشه درآرزوی شهادت و...


شهید مرزبان و فعالیت های اجتماعی فرهنگی:

1- فعالیت در بسیج و پایگاه مقاومت 2- عضوفعال انجمن اسلامی3- مسئول کتابخانه 4- سرپرست طرح اقامه نماز در دیرستان 5- شرکت فعال در برگزاری مراسمات دعای توسل و کمیل و جشن های قرآنی و مناسبت های مذهبی

6-فعال نمودن امورفرهنگی دارالقرآن الکریم امام صادق(ع) شهر بن

ازمکان هایی که شهید عزیز فعالیت زیاد داشت دارالقرآن کریم بن بود به طوری که بخش اعظم اوقات شریف خویش را در امرفعال نمودن دارالقرآن صرف می نمود. و در واقع به عنوان خادم القرآنی مخلص برای رضای خداوند متعال تلاش می کرد.


نحوه شهادت

شهیدمحمدعلی مرزبان در بعدازظهر روز 19 دی ماه سال 1374 در جامه مقدس سربازی در اثر سانحه انفجار در منطقه مانورآموزشی شربت شهادت نوشید و در این بازار کساد شهادت، باسبکبالان شاهد همجوار گشت.

آنچه از جیب هایش بدست می آید، یک قرآن و یک زیارت عاشورا بود که به خون مطهرش رنگین گشته بودند. این قرآن و زیارت عاشورای خونین، ما را از گفتن هر سخن دیگر بازمی دارد که این دو خود بهترین معرف آن شهید سعید است.



دل نوشته هایی از شهید محمدعلی مرزبان


«بارخدایا رنج دوری این عزیزان(شهیدان)  قلبم را ریش کرده و دلم هوای پرواز به سوی آنها را دارد.»

«بارخدایا در این بازارکساد شهادت ما را به کاروان شهدا برسان.»


عضوشدن در دارالقرآن الکریم امام صادق(ع) بن یک توفیق الهی بود که اگر عضو نمی شدم معلوم نبود الان چه کاره بودم و یا چه کارهائی می کردم و من خدا را شکر می کنم که این نعمت عظیم خود را شامل حال من نمود.

 

 




۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۲:۲۷
جعفر نادری بنی