شهدای شهر بن

کاش بودیم با شما ، ای شهدای شهر مـن

شهدای شهر بن

کاش بودیم با شما ، ای شهدای شهر مـن

شهدای شهر بن

این وبگاه جهت معرفی شهدای شهر بن در استان چهارمحال و بختیاری طراحی شده است.
امیدواریم مورد رضایت شهدا قرار بگیرد.

خانواده های شهدا می توانند مطالب و عکس های شهدای خود را جهت درج در این وبگاه از طریق آدرس :
(شهر بن - خیابان ملت ، کافی نت شهر بن - شهر من ) به دست ما برسانند.

یا در صورت توان به آدرس naderi5jafar@gmail.com ایمیل نمایند.


کاربران می توانند اطلاعات شهید موردنظر را در قسمت راست وب در بخش طبقه بندی موضوعی و نام خانوادگی شهید مورد نظر جستجو نمایند.

اگراطلاعات جدیدی از یک شهید به دست ما برسد پست مربوط به آن شهید به روزرسانی می شود و در صفحه اصلی قرارمی گیرد.


آخرین نظرات
نویسندگان

۱۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نادری» ثبت شده است


شهید کیانوش نادری بنی

نام پدر: عوض علی

تاریخ تولد:1339/12/12

محل تولد:آبادان

وضعیت تاهل :مجرد

مسئولیت شهید در جبهه :شناسایی-رزمنده

یگان اعزامی :ارتش

تاریخ شهادت : 1364/4/25

کیفیت شهادت:--------

محل شهادت:اشنویه-شط العرب

محل مزار :گلستان شهدا شهرکرد

عملیات منجر به شهادت:-------






۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۴ ، ۱۸:۴۲
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید نعمت الله نادری بنی


شهید نعمت الله نادری بنی فرزند فرهاد در سال 1338 در شهر بن درخانواده ای مستضعف دیده به جهان گشود. درکودکی سیمایش نمودار عشق و شجاعت بود.

در سن هفت سالگی وارد گلستان علم و دانش شد اما هنوز گل علم و دانش او نشکفته بود که فقر و مصائب روزگار او را مجبور به ترک تحصیل نمود و به کمک پدر و مادر خود درامر کشاورزی شتافت. به این کار مشغول بود تا این که به خدمت سربازی رهسپار گشت.

او پس ازخدمت سربازی ، به پیروی از سنت پیامبر ازدواج نمود، اما مسئولیت زندگی ، او را ازهدفش باز نداشت. او همچنان به یاری مستمندان می شتافت. در به ثمر رسیدن درخت انقلاب نیز فعالیت گسترده ای کرد. اما احساس می کرد رسالت خود را هنوز به پایان نرسانده است. بدین جهت با شروع جنگ تحمیلی به سوی جبهه ها شتافت .

آنگاه دفترعشق و شهادت به روی او گشوده و او در جبهه ی طلائیه، شاگرد ممتاز مدرسه عشق گردید و نام او در دفتر شهادت به ثبت رسید.


وصیت نامه شهید نعمت الله نادری بنی


بسم الله الرحمن الرحیم

(وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ)

خداوندا مرگ حق است و من آن را با جان و دل خواهم پذیرفت ، ولی حاجتی دارم و آن این است که ای خدای بزرگ مرگم را در راه خودت قرار بده و مرا به راه کسانی ببرکه به آنان نعمت دادی ، نه راه غضب شدگان و نه راه گمراهان.

ای مومنان، ای شیران و ای کسانی که قلبتان برای مستضعفان جهان کنونی می تپد ، به پا خیزید و رهرو آن امام عزیز و رهبر عظیم الشأن باشید. و به یاری خدا، مظلومین را از بند اسارت رهایی بخشید.

برادران عزیزم من کوچکتراز آنم که بخواهم در وصیت نامه ام نصیحتی کرده باشم ، ولی بدانید که هرگاه کلمه «لااله الاالله»با قلم و عقل برلوح قلب ودل و جان نگاشته شود، انسان ایمانی بس بزرگ به دست خواهد آورد و اینک چه خوب است انسان با فدا کردن جان و مال در راه خدا خود را به الله نزدیک کند تا شاید رستگار شود .

چقدرلذت بخش است در این زمان به ندای «هل من ناصر ینصرنی » حسینی رهبر عزیز ، لبیک گفتن و ازمال و جان گذشتن و قلم بطلان بر زندگی مادی کشیدن و جان را با اخلاص برکف نهادن و با شیران روز و زاهدان شب همگام شدن و با خلوص پاک به جبهه رفتن و در آن سنگرهای خونین کربلای ایران نشستن و دعای کمیل خواندن و یارب یارب گفتن و با اسلحه ایمان بر قلب دشمن تاختن و در راه خدا جنگیدن و روزی یا پیروزی را دیدن و یا شهادت را با آغوش گرم پذیرفتن و با شهداء محشور شدن و روز معاد با رویی سفید ظاهر شدن و همانا به بهشت رفتن و به زندگی جاوید رسیدن.

خدایا، من بنده ای بس کوچک و بی مقدار و گنهکار، اینک به سوی تو شتافتم و می خواهم از تو ای خدای رحیم ، طلب مغفرت و توبه کنم ، تا بلکه از من درگذری و مرا نیز به راه آنان ببری که رستگارشان کردی.

پدر و مادر مهربانم، و برادر بزرگم، به یاد آورید دوران خفقان حکومت جنایتکار شاه را که چقدر بر این ملت مظلوم زجر داد،همچنین شما به یاد آورید و درنظر مجسم کنید آن روزها را که آمریکای خون آشام ، مرتب به نوکرخود پهلوی خائن دستور می داد و او همچنان مانند نوکری حلقه به گوش اطاعت از شیطان بزرگ می کرد و جامعه ما را به سقوط می کشاند. مگر یادتان رفته چقدر فساد در این اجتماع رشد کرده بود.

اینک در این وهله از زمان به زندگی افتخار کرده و همیشه دعا به جان رهبر عزیز امام خمینی بکنید. چقدر این رهبر و این نور چشم زجردید و چقدر تبعید کشید ، تا اینکه آمد و با آمدنش دست این انسانهای حقیر را گرفت و ازمنجلاب بدبختی رهایشان ساخت ، حیف نیست که ماقدر این جمهوری اسلامی را ندانیم.

آری پدر و مادر و برادران و خواهرانم، اینک در کربلای ایران زمین وقت آن رسیده که من نیز جانم را با اخلاص فدای راه الله کنم ، هرچندارزش این جان قابل نیست ، ولی امیدی بس بزرگ دارم .

در مرگ من اشک نریزید بلکه به همدیگر تبریک گفته و جشن بگیرید و سنگرمرا خالی نگذارید، تا اینکه دشمن خوارشود و چشم منافق از حدقه بیرون زند.

برادرم اسدالله، چون جنازه برادرت رحمت الله را ندیدی هنوز باورنداری که بسوی الله شتافته است ، ولی بدان که او رفته و مانیز راه او را ادامه خواهیم داد. برادرم چون تورا ندیدم ، حلالم کن ، زیرا تو برایم زحمت های زیادی کشیدی.

درآخر قبل از خداحافظی پیامی برای ملت شهید پرور ایران دارم آن این است که ای برادران عزیز و خواهران گرامی مبادا در امر فرمانبرداری از رهبر عزیز و ولایت فقیه کوتاهی شود، اگر کوتاهی شود همه مقصرهستید، وجواب خدای تعالی را در روز قیامت نمی توانیم بدهیم.

 در انتها از تمام رفقا و برادران استدعا دارم که مرا از دعای خیر محروم نفرمایند.

(والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته)

برادرکوچک شما ، نعمت الله نادری



 



*************************



زندگی نامه شهید رحمت الله نادری بنی


شهیدرحمت الله نادری بنی فرزند فرهاد در سال 1341 در شهر بن و درخانواده ای متدین و زحمت کش دیده به جهان گشود. ازهمان دوران کودکی فردی صبور و آرام بود و متانت خاصی در رفتارش مشاهده می شد.

به فرایض دینی اهمیت زیادی می داد و مقید به انجام دادن احکام دین بود. پس از اتمام تحصیلات دوره ی ابتدائی در شهر بن ، به همراه  خانواده عازم اصفهان شد. در اصفهان روزها کار می کرد و شب هابه تحصیل در مدرسه شبانه مشغول بود. پس از دوسال به همراه خانواده به زادگاهش بازگشت.

دردوران انقلاب حضوری فعال در جلسات سیاسی، مذهبی و راهپیمائی ها و تظاهرات ها داشت. نسبت به انقلاب بسیار دلسوز بود.

وی در اوایل جنگ به خدمت مقدس سربازی اعزام گردید. او که برای دفاع ازخاک وطن اسلامی اش سراز پا نمی شناخت ، پس از چند ماه خدمت در نیروی هوایی اصفهان ، چندبار به صورت مکتوب، درخواست انتقال به نیروی زمینی را نمود.

سرانجام در پی این درخواست ها ، از اصفهان به مناطق آبادان و ماهشهر اعزام گردید .و حدود پنج ماه ، دلیرانه در نبرد حق علیه باطل شرکت نمود، تا این که در بیست و یکم شهریورماه سال 1360 در سن بیست سالگی از ناحیه سرمورد اصابت ترکش خمپاره های دشمن بعثی قرارگرفت و روح پاکش ، مشتاقانه به سوی معبود پرکشید.

 

وصیت نامه شهید رحمت الله نادری بنی


«بسم الله الرحمن الرحیم»


این وصیت نامه را در مورخه 18/2/60 در قرارگاه پاسداری مهرآباد برای جبهه نوشتم و ساعت هفت و نیم شب این وصیت نامه را لازم دانستم که بنویسم، چون نزدیک است هجرت کنم ، عشق عجیبی درمن بوجود آمده است.

به طرف دزفول حرکت می کنیم ، عشق رفتن به جبهه دارم. ولی حس می کنم شما حرف های مرا باور نکنید ، ولی پدر و مادر برای رسیدن به حقیقت باید به جبهه برویم و به خاطر همین حرکت کردیم. ما پنج نفر بودیم که داوطلب شدیم که به جبهه برویم. چون فکر می کنیم اگرسربازی تمام شود و دنبال این عشق نرویم ، خداوند ما دوست نخواهد داشت و در رختخواب خواهیم مرد.

ولی پدرومادر درشهادت ، مرگ نیست ، زندگی است. و شما برای من غصه نخورید، برادرهایم جای مرا خواهند گرفت. آخرما چند تا برادر هستیم وحقش است که یکی از ما به جبهه برویم.

شما پدرومادر درنماز برای من از خداوند تقاضا و دعا کنید که ما با فکر عمل کنیم و عقب گرد نداشته باشیم. مرا حلال کنید. پدر و مادر برای من خیلی زحمت کشیدید ، مرا ببخشید ، اگر در کسی عشقی بوجود آمد دیگر نمی تواند صبر کند و باید برود.

مادراگرشهیدشدم، گریه نکن و یک شمع روشن کن و من راضی نیستم که گریه کنی . حیف که برادرم اسدالله را ندیدم که خداحافظی کنم.وقتی که آمد و من شهید شدم به او بگوئید غصه نخورد.

من چیزی ندارم که به شما هدیه کنم ولی عکسم را به خانواده هدیه می کنم که به آن خیلی علاقه دارم. اگر شهیدشدم نوار سبزی دور آن بکشید و قرمزبزنید.

راستی برادرنعمت االه یادم نمی رود که در باغ به تو گفتم که می خواهم به جبهه بروم و درنامه هم برایت نوشتم. حالا من می روم اگر برگشتم که هیچ ، ولی اگرشهیدشدم به فضل الله ، عزیزالله، و حجت الله آموزش نظامی یادبده ، چون که امروز اسلام لازم دارد و به خواهربزرگم بگو خاطراتم را خوب نگه دارد و رازدار باشد.

در ضمن به علیرضا اسلحه یاد بدهید ، باید بچه ها همه آماده باشند. اگرامام حکم جهاد بدهد، گوش به فرمان امام باشید چون پیروزی ازآن امام است. والسلام

 












۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۴ ، ۰۹:۲۲
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید قاسم نادری بنی

 

شهیدقاسم نادری بنی فرزند، میرزاقلی در سال 1338 در یک خانواده مذهبی و کشاورز در شهر بن به دنیا آمد.

شهیدقاسم در تابستان ها به پدردرکارکشاورزی و دامداری کمک می کرد و همیشه سعی می کرد کاری را که به او واگذار می کنند به نحو احسن انجام دهد.

در درس خواندن بسیار کوشا بود و با همه مردم بسیار مهربان بود و با همکلاسی هایش برخورد خوب داشت ، و با اخلاق خوب خود همه را به طرف خودش جذب می کرد و به خاطر همین دوستان بسیاری داشت. وی هرگاه به کارگری می رفت دسترنجش را به پدر و مادر می داد.

در سال 1356 در حوزه علمیه نجف آباد ثبت نام کرد و با علاقه بسیار زیاد در شرایط سخت مشغول خواندن درس حوزوی شد. ایشان همیشه نمازشب را به جا می آورد و دیگران را نیز به خواندن نماز شب تشویق می نمود.

شهید قبل از انقلاب با اطرافیانش همیشه درمورد انقلاب ، اسلام و امام امت صحبت می کرد و خوبی های امام و راه امام را برای دیگران بازگو می نمود.

و از شکنجه های رژیم منحوس پهلوی می گفت و یک مورد که به دیگران گوش زد می کرد این بود که می گفت: ببینید برادران درکجای اسلام چنین برنامه ای است که پای مبارک آیت الله غفاری را با اره ببرند و این جنایتها را به مسلمانان واقعی روا می دارند.

بعداز چندین ماه خواندن درس طلبگی وقتی می بیند که انقلاب در حال شکل گرفتن هست، درس حوزی را رها می کند و به زادگاهش بن باز می گردد و شروع به تبلیغ انقلاب اسلامی می کند.

 ایشان در گفتگو با مردم می گفت:این آقای خمینی چه گناهی داشته است که شاه ایشان را تبعید نموده است . مگر به جزحق چیز دیگری می گوید. وی در دوران انقلاب عکس امام را بر سردرخانه خودشان زده بود.

در جریان تبلیغاتی که شهید برای انقلاب صورت می داد چندین بار ساواک و ضد انقلاب ها قصد آسیب رساندن به او را داشتند که از این توطئه ها جان سالم به در برد. تا اینکه انقلاب به لطف خدا به پیروزی رسید.

شهید در سال 1358 به خدمت مقدس سربازی می روند و درنیروی هوائی مشغول خدمت می شوند. همیشه به برادران هم خدمتی خود می گفتند که وظیفه خود را به نحو احسن انجام دهید .

و در خدمت سربازی هم بیکار نمی نشست و به مطالعه کتابهای اسلامی می پرداخت و هرگاه کسی از او سراغ می گرفت ، می گفتند که باید به مسجد پادگان بروی تا ایشان را پیدا کنی و مدتی هم درآنجا پیش نماز شده بودند . درسربازی تغییر مکان داده می شوند و به پایگاه هشتم شکاری اصفهان فرستاده می شوند و درآنجا مشغول به خدمت می شوند.

در انتخابات ریاست جمهوری سعی زیادی نمود تا بنی صدر رأی نیاورد وی می گفت: این بنی صدر آدم خوبی نیست و اسلام و مسلمین از بنی صدرها ضربه زیادی خورده اند، مثل بنی امیه و بنی عباس . و می گفت آقای حبیبی بهتر است و کارنامه بنی صدر را می آورد و به مردم می داد و می گفت: بخوانید و بدانید که این شخص چگونه آدمی هست. بعدها که بنی صدر با روحانیت مخالفت می کرد ، برنامه بنی صدر را برای مردم تشریح می کرد.

بعداز خدمت سربازی، شش ماه احتیاط را هم گذراند و درتاریخ یکم مردادماه سال 1360 سربازی ایشان به اتمام رسید.

و به زادگاه خود بازگشت و به پدر درکارکشاورزی کمک نمود، تارضایت پدر را حاصل کند. خانواده از ایشان درخواست کردند تا همسری برگزیند و ازدواج نماید. و در جواب می گفت که باید به جبهه بروم و از طریق بسیج در تاریخ یکم دی ماه سال 1360 به جبهه شوش اعزام شد.

و سرانجام در تاریخ بیست و نهم بهمن ماه سال1360 در عملیات «فتح المبین» در «جبهه شوش» هدف تیر مستقیم دشمن قرار می گیرند و به درجه رفیع شهادت نائل می آیند.

خاطره ای درمورد شهید:

یکی از همسنگران شهید تعریف می کند که شهید قبل از شهادت روی کلاه آهنی خود نوشته بودند شهید قاسم نادری وقتی از او پرسیدیم چرا این گونه نوشته ای ، گفتند من امروز به شهادت می رسم.

یکی از روحانیون اصفهان هم می گفتند وقتی که شهید قاسم نادری را آوردند ، چهره ای به زیبائی چهره این شهید ندیده بودم ، نورانی و عطرآگین بود.

روحش شاد و راهش پررهرو باد.

 

وصیت نامه شهیدبسیجی قاسم نادری بنی


بسم الله الرحمن الرحیم

 با درود و سلام به پیشگاه آقا امام زمان (عج) و درود و سلام بر امام خمینی و امید امت و سلام برشهیدان.
سلام گرم من برتوای پدر و سلام خدا بر تو ای پدر که مرا چنان تربیت کردی که از آن وقتی که به سن بلوغ رسیدم نماز وروزه ام را انجام دادم. آفرین بر تو که چنین فرزندی تربیت کردی.

 سلام من بر تو ای مادر عزیز و مهربانم . سلامی که از قلبم بر می خیزد برتو ای مادر که چنین فرزندی تربیت کردی که با عشق و علاقه می خواهد به یاری امام بزرگوار و یاری اسلام و قرآن برود.

درود خدا بر تو ای مادری که مرا بزرگ کردی و چه زحمت ها که به پای من کشیدی، امیدوارم که مرا ببخشی وای مادر اگر کسی آمد و گفت پسرت بی خود رفته به جبهه ها، بایستی همین جا می ماند به شما کمک کند در جواب بگو خاک عالم بر سر کسی که چنین فکر می کند ، مگر جای بدی رفته، رفته است تا از اسلام دفاع کند و در جواب بگو که من افتخارمی کنم که پسرم جبهه رفته است.
من می روم تا خدا را ملاقات کنم و سلام گرم من به برادران و خواهران خودم شما هم به راه شهیدان پای بند باشید و راه ما را ادامه دهید.
و حال وقت جهاد است و می بینید که همه ی کشورها دست به دست هم داده اند و می خواهند انقلاب اسلامی ایران را از بین ببرند ، پس بر ما لازم است برویم و ازآن دفاع کنیم و تو نباید از من ناراحت و نگران باشی و شما نیز (پدر) باید همانند حبیب ابن مظاهر به یاری امام بزرگوارمان بشتابی و دین را یاری کنی..

آن وقت که حسین(ع) درمیان قتلگاه می گوید آیا کسی هست که مرا یاری کند،حسین (ع) می دانست کسی نیست،چرا می گفت؟ می خواست به ما برساند که ای کسانی که حسین را دوست دارید راه حسین را بروید. امیدوارم این صحبتها تأثیر داشته باشند.

اگر شهادت افتخار من شد که من خوشحال هستم و شما هم باید افتخار کنید که چنین فرزندی داشتید وا گر شهادت هم نصیب من نشد که انشاالله می شود بازگشته و دوباره خدمت می کنیم.

شما باید دعا کنید که خداوند امام بزرگ را برای ملت های جهان نگه دارد . ای خویشان و فامیل ها و ای همشهریان که می آیید تا تسلیت بگویید به جای تسلیت ، تبریک بگویید.

 و ای پدر در گرفتاری ها و سختی ها و خوشی ها بگو (انا الله وانا الیه راجعون) ما از طرف خدا آمده و به سوی او باز خواهیم گشت . همه ی ما رفتنی هستیم.

 و امروز روز امتحان است امروز شیعه ی واقعی معلوم می شود ما هم که رفتنی هستیم چه بهتر در راه خدا برویم.

اینجانب قاسم نادری چیزی ندارم جزچند جلدکتاب و یک نهج البلاغه و قرآن که در دوران طلبگی خریده ام.

به امید پیروزی مستضعفین جهان بر کفر جهانی









 












۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۴ ، ۱۳:۰۳
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید علی اصغر نادری بنی


شهیدعلی اصغرنادری بنی فرزند قربانعلی، در تاریخ دهم بهمن  ماه سال 1345 ، درشهربن برکت را با قدوم مبارکش به خانواده ای مذهبی به ارمغان آورد و درسایه این خانواده پرورش یافت .

شهید علی اصغر ، خشرویی و خوش خلقی را از سیره ی ائمه معصومین(ع)، الهام گرفته بود و با مردم با گشاده رویی سخن می گفت. چهره ای صمیمی و مهربان داشت.

آیینه بی غباری بود که مهر و محبت را منعکس می کرد. وی در پیروی و اطاعت پذیری از ولایت فقیه زبان زد بود. او در انقلاب در مساجد و پایگاه ها نقش فعال داشت. اقامه ی نماز اول وقت و جماعت را لازمه ی پرورش روح می دانست.

او که عاشق دوست بود برای جلب رضایت حق دایم به عبادت و رازو نیاز می پرداخت. علی اصغر علاقه ی بسیاری به دفاع از اسلام و قرآن داشت و به خاطر همین علاقه، با شروع جنگ تحمیلی دوست داشت در جبهه های حق حضور پیدا کند، ولی چون تنها پسرخانواده بود با مخالفت مواجه می شد.

تا اینکه در سن هجده سالگی رضایت پدر و مادر را جلب نمود و در سپاه پاسداران ثبت نام کرد و برای خدمت سربازی به جبهه های جنوب اعزام شد.

شهید علی اصغر نادری بنی همواره درتلاش بود تا گل واژه ی شهادت را بسراید و به این هدیه الهی دست پیدا کند تا اینکه در عملیات والفجر8 در منطقه فاو براثر بمباران شیمیایی ، نعمت بی نظیر شهادت نصیبش گشت و به آرزوی دیرینه اش دست یافت.


فرازی از وصیت نامه شهید علی اصغر نادری بنی


برادران من! نمازتان را سرموقع به جای آورید و خدا را همیشه عبادت کنید.

پشتیبان ولایت فقیه باشید و خط امام را حفظ کنید، که خط امام خط اصیل مکتب تعالی بخش اسلامی است.



خاطره ای از زبان شهیدعلی اصغرنادری بنی در جبهه:


شهید علی اصغرنادری بنی در خاطرات خود می نویسد، یکی از همشهریانم در عملیات «فتح البین» به ما می گفت ، برای من دعا کنید که من به هدفی که دارم برسم، و او باخدا بسیار رازو نیاز می کرد .

و در آن موقع ما به او می گفتیم که نه، شما باید برای ما دعا کنید تا به هدفی که داریم برسیم.

ما در حین اینکه در حال گفتگو بودیم ، خمپاره ای در آنجا به زمین خورد و ترکش خمپاره به همان دوست همشهری ما خورد و او به لقاء الله پیوست.

پیام من به امت اسلامی و خداجو این است که پشتیبان امام باشند و پیرو خون شهدا باشند و نگذارند که خون این شهیدان پایمال شود.

من خیلی دلم می خواهد که شهید شوم، اما دلم برای پدر و مادرم می سوزد و خصوصاً برای مادرم که هیچ کسی را ندارد. 



شهیدعلی اصغرنادری در دوران دانش آموزی












۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۸:۳۰
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید بختیار نادری بنی

شهید بختیارنادری بنی در بیست و یکم تیرماه سال 1342 درشهربن دیده به جهان گشود. در سن هفت سالگی بود که قدم به دنیای علم و دانش گذاشت.

تحصیلات راهنمائی خود را نیز با پیروزی انقلاب اسلامی به پایان رساند. او علاقه ی زیادی به درس ریاضی داشت ، اما چون معلم ریاضی در مدرسه بن کم بود، تصمیم گرفت که به شهرکرد برود و با سختی ها مبارزه کند تا به هدف والای خود برسد. به این خاطر در مدرسه ی سید جمالدین شهرکرد به تحصیل ادامه داد، اما منافقان این مدرسه را به تعطیلی کشاندند.

شهیدبختیار درآن زمان تلاش زیادی برای بازگشایی مدرسه کرد. او که درس و عمل را مکمل هم می دانست علاوه بردرس خواندن برخود لازم می دانست که از دژ محکم انقلاب حفاظت کند.زمانی که منافقان به دفتر حزب جمهوری در شهرکرد حمله کردند ، شهید بزرگوار به سختی در برابر آنها مقاومت کرد که منجر به مجروحیت شدید او گردید.

او درمقابل منافقان ، مانند کوهی استوار بود ، به رغم تمام سختی ها، بالاخره توانست دیپلم ریاضی خود را بگیرد.سپس به دانشگاه افسری رفت ، ولی روح بلند او توان ماندن در قفس دنیا را نداشت او می خواست به سوی معبود خود پروازکند و سرانجام خدمت سربازی برای او راهی به سوی نور گردید.او در پادگان حمیدیه اهواز دوره آموزشی خود را گذراند.

پس از اتمام دوره ی آموزشی به جبهه رفت و درتاریخ پنجم اسفندماه سال 1362 ، درعملیات«خیبر» به مقام رفیع شهادت دست یافت.


وصیت نامه شهید بختیار نادری بنی


بسم الله الرحمن الرحیم

(ولا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ)


بادرود و سلام فراوان بر پیامبران اسلام و امام معصوم(ع) بخصوص معلم آزادگی حسین بن علی(ع) که درس آزادگی را به یاران و پیروان خود آموخت. و بادرود وسلام فراوان برامام زمان مهدی موعود(عج) و نائب برحقش امام امت و امت شهیدپرور.

سخنانم را آغاز می کنم ، درآغاز سخنانم به خانواده های شهید پرور و محترم شهرعزیزمان سلام عرضه می دارم.و بادرود وسلام به تمامی شهیدان راه حق و حقیقت که به خاطر اسلام و میهن اسلامیشان از خود گذشتند و مرگ سرخ را برزندگی ننگین ترجیح دادند. بله آنها راه حقیقت و راه پایان ناپذیر خود را در پیش گرفتند و به لقاءالله پیوستند.

اما امان از ما که دنیا گیرشده ایم، فکرکنیم که ازکجا آمده ایم و به کجا خواهیم رفت، چنانکه شاعرمی فرماید:

روزهافکر من اینست و همه شب سخنم

                                   که چرا غافل از احوال دل خویشتنـم

             از کجا آمده ام آمدنم بـهر چه بــود

                                          به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

   مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

                                    چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم                    

یا به قولی که حضرت علی(ع) فرمودند:( الدنیادار مجاز والاخره‏دار قرار) یعنی دنیا محل گذراست و آخرت محل اقامت ابدی).

 آری اینچنین است راه حق و حقیقت و ای عزیزان شماهم بیائید ازمادیات ببرید و خود را به ریسمان اهریمنی نبندید و فقط به معنویات بیاندیشید و دمی از آخرت غافل نشوید. چونکه بُرد با آنهایی است که تمام وجودشان معنویات است.

اما آنهائی که رفتند کار حسینی کرده اند و شماهائیکه می مانید کار زینبی کنید .ای عزیزان از شما پوزش می خواهم که بعضی صحبت ها با شماها کردم.

سلام و درود فراوان به پدر و مادرمهربان و داغ دیده ام از جبهه حق علیه باطل عرضه می دارم و امیدوارم سلام و درود مرا که از قلبم تراوش می کند پذیرا باشید، و مرا مورد عفو قراردهید اگرچه در زندگی غفلتی کرده ام.

و درود و سلام فراوان به برادرانم و خواهرانم و تمامی اقوام و خویشاوندان عرضه می دارم. و اما اینکه من از بین شماها رفته ام ناراحت نباشید ، چونکه من درراه اسلام از خود گذشتم و دل به آن بسته ام که دیگر رزمندگان اسلحه مرا در دست می گیرند و راه کربلا و قدس عزیز را باز می کنند.

و اما ای پدر عزیزوصیت می کنم که موقعی که مرا به خاک می سپارند خودت نیز زحمتی بکشید و مرا به خاک بسپارید.




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۳:۱۸
جعفر نادری بنی




منتظر مطالبی از شهید






۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۰:۱۸
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید مظاهرنادری بنی


شهید مظاهرنادری بنی فرزند حسینقلی ، در شهربن دیده به جهان گشود.او که وجود مبارکش موجب روشنایی خانه و خانواده می شد و برکتی بود که خداوند نصیب خانواده کرده بود.

آری ، او از آشنایان حسین (ع) بود و در جستجوی کربلای حسین (ع) نشان در بی نشانی و گمنامی یافت. مظاهر روح بزرگی داشت و با همه وجود ، رسیدن به قرب خدا را جستجو می کرد. او عاشق اسلام بود و آشنا با دستورات اسلامی بود و نماز و روزه اش هیچ گاه قضا نمی شد.و برای آماده کردن جسم و روح در پذیرش حق و حقیقت از قبل به استقبال ماه رمضان می رفت .

مظاهر شجاع بود و در شجاعت زبانزد عام و خاص شده بود.شهید مظاهر یار و یاور پدر و مادرش بود و درکارها به آنان کمک می کرد. او آئینه بی غباری بود که درآن می شد معرفت را جستجو کرد و ازهمین رو به انسانهای گرفتار کمک می کرد.

او عاشق امام و رهبری بود و به ندای رهبر کبیر انقلاب ، امام خمینی(ره) لبیک گفت و به پخش اعلامیه ها و کتابهای انقلابی در پیش از انقلاب پرداخت و همراه دیگردوستان ، شبانه برعلیه طاغوت به پاخاست و شعارهایی علیه ظلم و نفاق بر روی دیوارها نوشت.

ازهمان ابتدای کودکی ، در چهره اش مهربانی و عطوفت موج می زد.و به خاطر همین خصوصیات نیکو در بین دیگر جوانان ، محبوبیت خاصی پیدا کرده بود. مظاهر ، مظهر الفت و ایمان بود و از فرط ایمان ، به زلال آب و روشنایی آفتاب رسیده بود. او ازجمله مرغان آغشته به عشقی بود که به این دنیا تعلقی نداشت.

 بنابراین به امید رسیدن به حق و چشیدن لحظه ناب شهادت رهسپار جبهه های جنگ شد و عاشقانه جنگید تا اینکه پس از مدتی در عملیات «رمضان» مفقود شد و بعداز سالها بی نشانی و گمنامی ، پیکر پاکش به شهر شهیدان بازگشت.

ما اکنون دریافته ایم که سیرآبی باغها از عطش لبهای شهیدانی چون مظاهر است. که رو به کربلا، مطمئن و آرام خفته اند و حسین (ع) را از گودال قتلگاه خویش سلام می گویند.


وصیت نامه شهید مظاهرنادری بنی


بسم الله الرحمن الرحیم

اشهد ان لااله الاالله و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان علی ولی الله

بنام خداوند متعال که تمام قدرت در دست اوست. درود و سلام به پیامبران الوالعزم که پیامبران الهی هستند .

درود و سلام به امامان از علی(ع) تا مهدی موعود(عج) .سلام و درود به ولی عصر(عج) منجی عالم بشریت که جهان در انتظار اوست.

سلام ودرود به رهبرکبیرانقلاب ،پیرجماران ، خمینی روح خدا. درود و سلام به شهدای اسلام از صدر اسلام تا به حال بخصوص شهدای انقلاب اسلامی و شهدای شهرمان بن.

اینجانب مظاهرنادری فرزند حسینقلی ، شاغل در کمیته فرهنگی جهادسازندگی بن در مورخه بیست و هشتم تیرماه سال1361 این وصیت نامه را می نویسم.

اسلام به کمک و ایثارفراوان احتیاج دارد ، ولی من در طول زندگیم هیچ کمکی نتوانستم به دین خدا کنم ، در روز قیامت پیش خدا شرمسار هستم. اگرشهادت نصیب من شد امیدوارم با چند قطره خونی که در راه خداوند ریخته می شود و به اقیانوس خون شهیدان متصل می شود ریشه  مستکبران را از بنیان برکند.

ای مردم در خط امام رهبرانقلاب باشید و بدانید که اگردر این راه باشید هم دنیا و هم آخرت دارید. و به سعادت الهی رسیده اید ، ولی اگر خلاف آن را عمل کنید ، بدانید که غرق شهوت و فلاکت و بدبختی گشته اید و دنیا و آخرت را خراب کرده اید و جای شما روزقیامت در جهنم است.

چندسفارش با برادرانم:

در خط انقلاب باشید، و دست از یاری امام برندارید، تقوا را فراموش نکنید و به ریسمان الهی چنگ بزنید و متفرق نشوید.نماز را به پای دارید و احکام اسلام را رعایت کنید و کتابهای مذهبی را بخوانید.

در جلسات و سخنرانی های مذهبی شرکت کنید و به بینوایان و فقیران کمک کنید، و دستی بر سر یتیمان بکشید و از روحانیون متعهد و اصیل حمایت کنید. که روحانیت بودند راهنمای انقلاب و تا به حال اسلام را زنده نگه داشتند.امیدوارم همه برادرانم کوچک و بزرگ موفق باشند و بیشتر مسئولیت قبول کنند.

از پدر و مادرم معذرت می خواهم که نتوانستم حق فرزندی را بخوبی اداکنم ، از برادرانم هم معذرت می خواهم که نتوانستم بطورکامل حق برادری را ادا کنم. امیدوارم که در آن دنیا طلب عفو و مغفرت کنم.

از خویشاوندان معذرت می خواهم که نتوانستم به خدمتشان برسم . از دوستان و رفیقان و همسنگران پشت جبهه طلب عفو می خواهم امیدوارم که مرا همگی ببخشید.(والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته)

 

 



 

شهیدمظاهر نادری بنی از سمت راست نفراول






۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۰:۱۵
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید علی میرزا نادری بنی


شهید علی میرزا نادری بنی در سال 1341 ، گل زندگیش در شهر بن شکوفا شد.

در سن هفت سالگی به مدرسه رفت و پس از اتمام تحصیلات ابتدائی ، مهر و عطوفتش او را وادار به ترک تحصیل کرد تا به پدر خود در امرکشاورزی کمک کند.

وی روح ظلم ستیزی داشت و نمی توانست نظاره گر ظلم عوامل استکبار در کشور سرو قامتان باشد. به این دلیل با شروع موج انقلاب ، وارد سیل خروشان انقلابیون گردید.

مسجد سنگرهمیشگی او بود ، او ایثار را درهمین مساجد آموخت. او نغمه های «یاحسین(ع)» را درهمین مساجد با گوش جان شنید و درس عشق و شهادت را از حسین(ع) آموخت.

در جبهه ها آنچه را که آموخته بود عملی کرد. در سال 1360 به خدمت مقدس سربازی اعزام شد و بعداز دوماه آموزش در کرمان ، به جبهه های دزفول اعزام شد.و سرانجام در نماز عشق به فرمانده ی خود حسین(علیه السلام) اقتدا کرد.

شهید علی میرزا نادری در سال 1361 ، در غرب جبهه دزفول درعملیات«فتح المبین» قله ی شهادت را فتح کرد.




۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۴ ، ۲۰:۳۴
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید مظاهرنادری بنی(نورالله)


شهید مظاهرنادری بنی فرزند نورالله در سال 1351 پا به عرصه وجود نهاد . و در سایه خانواده ای مذهبی ومتدین پرورش یافت. مظاهر نمادپاک صداقت و خلوص بود. او عاشق و تابع ولایت فقیه بود. و ولایت پذیری اش عاملی بودتا در سایه رهنمودهای امام به حفظ و ترویج انقلاب و اسلام بپردازد.

نماز اول وقتش هرگزفراموش نمی شد.و دیگران را نیز به این امر سفارش می کرد. او انسان با ایمان و خوش اخلاقی بود و به همین دلیل عاشق ذات مقدس پروردگارش بودو از جمله خاک نشینانی بودکه ملکوت اعلی را به دنیای دون ترجیح می داد.

پس برای رسیدن به قرب الهی در اواخر دوران راهنمائی و بعداز گذراندن آموزش های نظامی راهی جبهه های جنگ شد.

او چندین بار قدم در خاک مقدس جبهه نهاد تا اینکه سرانجام در تاریخ بیست و هفتم فروردین ماه سال 1367 خداوند او را به حضور پذیرفت.

و او درخاک فاو خالصانه به سوی پروردگار، به پرواز درآمد و نعمت بزرگ شهادت نصیبش گشت.



فرازی از وصیت نامه شهید مظاهرنادری بنی


به ولایت فقیه عشق بورزید و دستورات ولی فقیه را همیشه سرلوحه ی کارتان قراردهید.

به آرمان های انقلاب اسلامی معتقدباشید.و راه شهدای انقلاب را ادامه دهید. و لحظه ای از حفظ و حراست انقلاب غافل نباشید.

در نمازهای جمعه و جماعت شرکت کنید چون دشمنان از صفوف به هم فشرده مسلمین درنمازهای جمعه وحشت دارند.








 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۹:۰۹
جعفر نادری بنی



منتظر مطالب شهید



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۴ ، ۱۱:۳۱
جعفر نادری بنی





منتظرمطالب  شهید




۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۴ ، ۰۹:۰۴
جعفر نادری بنی



شهید نوروزعلی نادری بنی ، اهل شهر بن پنجم خرداد 1343 چشم به جهان گشود.

پدرش قربانعلی، کارمند بود . دانش آموز اول متوسطه بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. نهم آذر 1360، در بستان بر اثر اصابت ترکش به سر شهید شد. مزار او در گلستان شهدای اصفهان واقع است.






۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۴ ، ۰۸:۵۰
جعفر نادری بنی




شهید قربانعلی نادری بنی، فرزند عبدالله ، نهم خرداد 1340، در شهر بن از توابع استان چهارمحال و بختیاری چشم به جهان گشود.

پدرش عبدالله، کارمند شهرداری بود. تا پایان دوره متوسطه در رشته اقتصاد درس خواند و دیپلم گرفت.

به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. دوم مرداد 1361، با سمت فرمانده گروهان در شلمچه شهید شد. تاکنون اثری از پیکرش بدست نیامده است





.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۴ ، ۱۸:۲۶
جعفر نادری بنی



شهید علی اکبر نادری بنی فرزند علی در سال 1309 در شهر بن از چهار محال بختیاری به دنیا آمد و در خانواده زحمتکش و کشاورز با پیوند های عمیق مذهبی پرورش یافت .

او سومین فرزند خانواده ای بود که همانند پدر چوپانی گله های مردم را به عهده گرفت . از هفت سالگی حیوانات را به چرا می برد و با هدایت و راهبری آنها ، روحیه مسئولیت پذیری ،هدایت نمودن و امانت داری را می آموخت .

گفته می شود که مردان روستائی همانند زنانشان،با سختی ها و مرارت هایی که در زندگی می کشند ،پله های کمال را چند پله چند پله طی می کنند و علی اکبر از کودکی این چنین بود .
اگر چه به خاطر فقر خانوداگی و عدم وجود امکانات آموزشی در روستاها نتوانست به تحصیل مشغول شود ، ولی تلاش فراوانی نمود تا موفق شد سواد خواندن و نوشتن را بیاموزد .


در سال 1328 به سن 19 سالگی رسید ، به اتفاق خانواده به آبادان هجرت نموده و همانجا اسکان یافتند .او در همین شهر بود که با دریافت اندک حقوق در فرودگاه کشوری به کارگری مشغول شد و توانست بخشی از هزینه های خانواده را تأمین نماید . 

در سال 1330 به خدمت وظیفه عمومی اعزام شد ولی هنوز یکسال از خدمتش نگذشته بود که مادر گرامی اش را از دست داد . پس از خدمت ، مجدداً در فرودگاه مشغول به کار شد و در سال 1334 تشکیل خانواده داد . با تولد اولین فرزندش در سال 1336 ، به استخدام آموزش و پرورش آبادان در آمد و فصل جدیدی از زندگی اش در کنار معلمان و مربیان آموزشی آغاز شد .
اگر چه خود را در سواد آموزی نوجوانان و جوانان کشور سهیم نمی دانست ولی برای رفاه بیشتر آنها در آموزشگاه از هیچ کوششی دریغ نمی ورزید .

برخوردهای صمیمانه ، چهره های گشاده و خوش رویش تصویر های زیبایی از خود در ذهن دانش آموزان کاشته بود . از طرفی سخت کوشی و انجام وظیفه به نحو احسن او را زبانزد معلمان و مربیان آموزگاه نموده بود .

اگر چه نگهبانی و پست دادن با پوست و خونش عجین شده بود و سالها شغلش حراست از اموال دولتی بود . و تنها پاسبخش شب های تنهایی اش ، همان علی اکبری بود که در روح و جانش لانه کرده بود و چه شب هایی را که تا صبح همکلام با او به صبح رسانده بود ، ولی از روزی که شنیده بود حضرت پیامبر (ص) می فرماید، خداوند چشمی را که یک شب را برای نگهبانی خداوند ، صبح کرده باشد از آتش جهنم دور می دارد ، لذتی عجیب در وجودش لانه انداخته بود . می گفت این نگهبانی هایی که در جبهه می دهم بسیار آسمانی تر از شب نخوابی هایی است که در تمام آن سالها داشته ام .

در سال 1354 وقتی پدرش را نیز از دست داد ، سایه ای سنگین از غم و اندوه تمام وجودش را فرا گرفت والی هرگز خود را تسلیم ناملایمات زندگی و تنگناهای مالی ننمود .

سرایداری در هنرستان فنی ابوذر غفاری آبادان اگر چه عنوان مهمی نبود ، اما او به آن افتخار می نمود و از صمیم دل به کارش عشق می ورزید . می گفت : این عناوین و سمت ها نیستند که ارزش یک آدم را پائین و بالا می برند ، بلکه وظیفه شناسی و عمل به تکلیف است که انسان را رستگار می نماید .

با آغاز جنگ تحمیلی و در تیر رس قرار گرفتن آبادان او مثل بعضی های دیگر می توانست شهر را ترک گفته و به جای امنی پناه ببرد ، ولی انگیزه های دینی او را برآن داشت که در کنار رزمندگان ، به کار و تلاش بپردازد .

چون اعتقادی راستین باسلام و انقلاب و جمهوری اسلامی به رهبری  امام  و امت داشت او را بیشتر مشوق شد که باید برای اسلام و مملکتش سربازی فداکار باشد و بهمین جهت درهمان هنرستان که چون دارای امکانات نسبتا خوبی برای پشت جبهه  بود  از طرفی جهاد سازندگی آبادان  بعنوان  تعمیرگاه  استفاده می کند باقی ماند و ضمن انجام کارهای شغلی خود ، در کنار برادران جهادگر مشغول فعالیت شد.


سرانجام این جهاد گر عزیز در حالی که شش فرزند (سه دختر و سه پسر )از خود به یادگار می گذاشت در تاریخ دهم فروردین ماه سال 1361 هنگامی که در حال انتقال پیکر پاک برادرزاده شهیدش (محمود نادری بنی )با آمبولانس بنیاد شهید آبادان به عقب بود ، در جاده آبادان
اهواز مورد حمله هلیکوپتر های توپ دار مزدوران بعثی قرار گرفته و به شهادت رسید .

اینک پیکر پاک آن عزیز سالهاست که در گلزار شهدای نجف آباد اصفهان آرمیده است .


خاطرات :
دوستش می گوید :

تبدیل شدن هنرستان به تعمیرگاه جهاد گران آبادانی ،زمینه ای را فراهم آورد که در همان هنرستان باقی بماند و ضمن انجام امور روزانه و حفاظت از ساختمان و وسایل هنرستان در کنار جهادگران به کارهای تعمیراتی وسایل رزمندگان اسلام بپردازد . خودش بارها را خنده می گفت : کار من برعکس شده است همه تلاش می کنند که از هر راهی خود را به جبهه برسانند ولی این جبهه است که خودش را به من رسانده است .
جهادگران بارها او را دیده بودند که بعد از هر نمازی دستهایش را به آسمان برده و خداوند را سپاس می گوید که او را با چنین رزمندگانی آشنا نموده و بهترین ایام زندگی را برایش فراهم آورده است .



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۴ ، ۱۱:۱۹
جعفر نادری بنی


      




شهید بزرگوار پرویز نادری بنی  سوم فروردین ماه سال 1348  در شهر بن ، استان چهارمحال و بختیاری متولد گردید.


 او در یک خانواده زحمتکش تربیت یافت. وی با آغاز جنگ تحمیلی عازم جبهه ها گردید و در جبهه های نبرد مشغول به دفاع از مرز و بوم میهن خود گردید .


سرانجام این رزمنده دلیر اسلام درتاریخ بیست و یک دی ماه سال 1365 به درجه رفیع شهادت نایل گردید ودر زادگاهش گلزار شهدای شهر بن به خاک سپرده شد روحش شاد و یادش گرامی باد.



فرازی از وصیت نامه شهید پرویزنادری بنی


اکنون که این وصیت نامه را می نویسم از این دنیای فانی دست کشیده ام، و رو به سوی معبود خویش کرده ام.

لازم دانستم چند نکته کوچک را برروی کاغذ بیاورم.

ابتدا از ملت حزب الله حلالیت می طلبم و می گویم ، ای کسانی که در بهمن 1357 دست خالی جلو گلوله ها را گرفتید

و دست از امام (ره) برنداشتید ، مبادا به افراد منافق و بی تفاوت میدان بدهید.

وحدت و انسجام خود را حفظ کنید که پیروزی اسلام در وحدت شماست.




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۴ ، ۱۹:۳۸
جعفر نادری بنی



زندگی نامه شهید غلامعلی نادری بنی


شهید غلامعلی نادری بنی، فرزند نظرعلی ، چهارم فروردین‌ماه سال 1347ش در خانواده‌ای متوسط در شهر بن چشم به جهان هستی گشود.

غلامعلی در خانه‌ای نه‌ چندان مجلل و درمیان مهر و محبتی بسیار و در دستان و آغوش مادری مهربان و پدری زحمت‌کش و درمیان خواهران و برادرانی دلسوز و خانواده‌ای متدین، مراحل رشد را طی نمود.

به سن مدرسه که رسید با گذشتن از زیر کلام‌الله مجید راه مدرسه را در پیش گرفت. غلامعلی با شور و شعف بسیار به دبستان علامه رفت. شهید نادری بنی پس ازسپری  نمودن دوره ابتدایی در کمال موفقیت، قدم به مقطع تحصیلی راهنمایی گذاشت و با تحمل رنج و زحمت توانست سال اول راهنمایی را هم به‌خوبی به پایان برساند.

درست در همین ایام بود که جرقه عظیمت به جبهه‌های پیکار حق علیه باطل در ذهن شهید نادری بنی زده شد و از آن زمان به‌بعد، تصمیم گرفت که در فعالیت‌های مذهبی از جمله: پخش اعلامیه‌ها و حضور در مسجد و اقامه‌ نماز جماعت بیش از پیش شرکت کند.

غلامعلی در بسیج عضو شد و مسئولیت جمع‌آوری و ارسال کمک‌های مردمی اعم از: خوراک و پوشاک و... به میادین نبردرا بر عهده گرفت.

هم‌چنین، او همراه کمک‌های مردمی، نامه‌هایی را از خانواده‌های متدین رزمندگان اسلام، به دست ایثارگران می‌رساند چراکه او به ‌واسطه اقتضای سن و سالش نمی‌توانست به‌طور مستقیم در دفاع مقدس حضور یابد.

اما در اواخر سال 1360ش - زمانی که تنها سیزده سال داشت ، به‌طور جدی تصمیم گرفت که به‌عنوان رزمنده از مرزهای میهن اسلامی‌اش در برابر کفار بعثی دفاع نماید. همین جدیت باعث شد که چندی بعد راهی جبهه‌های نور گردد.

غلامعلی حدود یک سال در جبهه حضور داشت و در سه عملیات فتح المبین ، بیت المقدس و رمضان شرکت نمود  و دراین مدت، یک‌بار در عملیات بیت المقدس از ناحیه دست راست دچار مجروحیت شد . و بعد از بهبودی دوباره به جبهه بازگشت.

تا اینکه سرانجام در تاریخ هفتم مردادماه سال 1361 هجری شمسی در عملیات «رمضان» در سن چهارده سالگی، در «شرق بصره» به فیض عظیم شهادت نائل گردید و عاشورائی گشت.

شهیدغلامعلی جوان ترین شهید شهر بن می باشد.

پیکر پاک شهید شانزده سال در غربت شلمچه ماند تا آن که درسال 1377 ، این پرستوی مهاجر به زادگاه خود بازگشت. وپلاک خاکی اش انتظار چشمان مادر را پایان داد.

مزار شهید غلامعلی نادری بنی در گلزار شهدای شهر بن، میعادگاه عاشقان حقیقی جهاد و شهادت در راه خداست.


وصیت نامه شهید غلامعلی نادری بنی


«بسم رب الشهدا و الصالحین»

با درود وسلام به رهبرکبیر انقلاب اسلامی ایران امام امت ، و با سلام فراوان به روان شهیدان راه الله،

پدرومادرعرض سلام من را ازسنگرهای حق برعلیه باطل قبول فرمائید. امیدوارم همیشه صحیح وسالم ودرخدمت اسلام وانقلاب باشید.

حال که بنابر وظیفه شرعی درحال نبرد باصدامیان هستم تا از دینم وانقلابم وکشورم دفاع نمایم ازخداوند می خواهم مرا یاری کندتاخدمتی هرچند کوچک برای وطنم انجام دهم و اگردراین راه مقدس شهادت نصیبم گشت برای من هیچگونه ناراحت نباشید وگریه نکنید واگر گریه به سراغ شما آمد به یاد امام حسین(ع) ومظلومیتش گریه کنید .

و ازمال دنیا چیزی ندارم شما پدرومادر و برادران و خواهرانم وارث خون من هستید و باید ادامه دهنده ی راه من که همان راه انبیاء و شهداء می باشد وخیلی مستقیم و روشن است، باشید وشما ازاین راه حرکت کنید، درآخر راه من با چهره ی خندان و دلی شاد منتظر شماها هستم .

وبرای شما سفارش می کنم که امام را بهتر بشناسید و از رهنمود هایش اطاعت کنید.

پدرومادر ، چون من جز اینکه به نبرد جنایتکاران شرق وغرب که از آستین آنان، صدام به درآمده است راهی ندارم ،امیدوارم شما هم راهی غیر ازاین برای من نخواهید.

مادر مهربان وخواهران عزیزم شما هم به صف مادران تاریخ ، زینب های زمان بروید وبا خون و اشک و آه پیام خون شهیدان رابه گوش جهانیان برسانید.

 و از همه ی شماها می خواهم من را حلال کنید و همیشه به یاد رزمندگان اسلام وخانواده های معظم شهدا باشید وبرای من دعا کنید که خیلی محتاج دعا هستم واز کلیه دوستان مخصوصا" همکلاسی هایم می خواهم من را حلال نمایند.

به امید ظهور آقا امام زمان(عج) وسلامتی و طول عمرامام و پیروزی حق برباطل.انشاءالله.(غلامعلی نادری بنی)















۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۹۴ ، ۱۲:۰۰
جعفر نادری بنی