شهدای شهر بن

کاش بودیم با شما ، ای شهدای شهر مـن

شهدای شهر بن

کاش بودیم با شما ، ای شهدای شهر مـن

شهدای شهر بن

این وبگاه جهت معرفی شهدای شهر بن در استان چهارمحال و بختیاری طراحی شده است.
امیدواریم مورد رضایت شهدا قرار بگیرد.

خانواده های شهدا می توانند مطالب و عکس های شهدای خود را جهت درج در این وبگاه از طریق آدرس :
(شهر بن - خیابان ملت ، کافی نت شهر بن - شهر من ) به دست ما برسانند.

یا در صورت توان به آدرس naderi5jafar@gmail.com ایمیل نمایند.


کاربران می توانند اطلاعات شهید موردنظر را در قسمت راست وب در بخش طبقه بندی موضوعی و نام خانوادگی شهید مورد نظر جستجو نمایند.

اگراطلاعات جدیدی از یک شهید به دست ما برسد پست مربوط به آن شهید به روزرسانی می شود و در صفحه اصلی قرارمی گیرد.


آخرین نظرات
نویسندگان

برادران شهید رحمت الله و نعمت الله نادری بنی

چهارشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۴، ۰۹:۲۲ ق.ظ


زندگی نامه شهید نعمت الله نادری بنی


شهید نعمت الله نادری بنی فرزند فرهاد در سال 1338 در شهر بن درخانواده ای مستضعف دیده به جهان گشود. درکودکی سیمایش نمودار عشق و شجاعت بود.

در سن هفت سالگی وارد گلستان علم و دانش شد اما هنوز گل علم و دانش او نشکفته بود که فقر و مصائب روزگار او را مجبور به ترک تحصیل نمود و به کمک پدر و مادر خود درامر کشاورزی شتافت. به این کار مشغول بود تا این که به خدمت سربازی رهسپار گشت.

او پس ازخدمت سربازی ، به پیروی از سنت پیامبر ازدواج نمود، اما مسئولیت زندگی ، او را ازهدفش باز نداشت. او همچنان به یاری مستمندان می شتافت. در به ثمر رسیدن درخت انقلاب نیز فعالیت گسترده ای کرد. اما احساس می کرد رسالت خود را هنوز به پایان نرسانده است. بدین جهت با شروع جنگ تحمیلی به سوی جبهه ها شتافت .

آنگاه دفترعشق و شهادت به روی او گشوده و او در جبهه ی طلائیه، شاگرد ممتاز مدرسه عشق گردید و نام او در دفتر شهادت به ثبت رسید.


وصیت نامه شهید نعمت الله نادری بنی


بسم الله الرحمن الرحیم

(وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ)

خداوندا مرگ حق است و من آن را با جان و دل خواهم پذیرفت ، ولی حاجتی دارم و آن این است که ای خدای بزرگ مرگم را در راه خودت قرار بده و مرا به راه کسانی ببرکه به آنان نعمت دادی ، نه راه غضب شدگان و نه راه گمراهان.

ای مومنان، ای شیران و ای کسانی که قلبتان برای مستضعفان جهان کنونی می تپد ، به پا خیزید و رهرو آن امام عزیز و رهبر عظیم الشأن باشید. و به یاری خدا، مظلومین را از بند اسارت رهایی بخشید.

برادران عزیزم من کوچکتراز آنم که بخواهم در وصیت نامه ام نصیحتی کرده باشم ، ولی بدانید که هرگاه کلمه «لااله الاالله»با قلم و عقل برلوح قلب ودل و جان نگاشته شود، انسان ایمانی بس بزرگ به دست خواهد آورد و اینک چه خوب است انسان با فدا کردن جان و مال در راه خدا خود را به الله نزدیک کند تا شاید رستگار شود .

چقدرلذت بخش است در این زمان به ندای «هل من ناصر ینصرنی » حسینی رهبر عزیز ، لبیک گفتن و ازمال و جان گذشتن و قلم بطلان بر زندگی مادی کشیدن و جان را با اخلاص برکف نهادن و با شیران روز و زاهدان شب همگام شدن و با خلوص پاک به جبهه رفتن و در آن سنگرهای خونین کربلای ایران نشستن و دعای کمیل خواندن و یارب یارب گفتن و با اسلحه ایمان بر قلب دشمن تاختن و در راه خدا جنگیدن و روزی یا پیروزی را دیدن و یا شهادت را با آغوش گرم پذیرفتن و با شهداء محشور شدن و روز معاد با رویی سفید ظاهر شدن و همانا به بهشت رفتن و به زندگی جاوید رسیدن.

خدایا، من بنده ای بس کوچک و بی مقدار و گنهکار، اینک به سوی تو شتافتم و می خواهم از تو ای خدای رحیم ، طلب مغفرت و توبه کنم ، تا بلکه از من درگذری و مرا نیز به راه آنان ببری که رستگارشان کردی.

پدر و مادر مهربانم، و برادر بزرگم، به یاد آورید دوران خفقان حکومت جنایتکار شاه را که چقدر بر این ملت مظلوم زجر داد،همچنین شما به یاد آورید و درنظر مجسم کنید آن روزها را که آمریکای خون آشام ، مرتب به نوکرخود پهلوی خائن دستور می داد و او همچنان مانند نوکری حلقه به گوش اطاعت از شیطان بزرگ می کرد و جامعه ما را به سقوط می کشاند. مگر یادتان رفته چقدر فساد در این اجتماع رشد کرده بود.

اینک در این وهله از زمان به زندگی افتخار کرده و همیشه دعا به جان رهبر عزیز امام خمینی بکنید. چقدر این رهبر و این نور چشم زجردید و چقدر تبعید کشید ، تا اینکه آمد و با آمدنش دست این انسانهای حقیر را گرفت و ازمنجلاب بدبختی رهایشان ساخت ، حیف نیست که ماقدر این جمهوری اسلامی را ندانیم.

آری پدر و مادر و برادران و خواهرانم، اینک در کربلای ایران زمین وقت آن رسیده که من نیز جانم را با اخلاص فدای راه الله کنم ، هرچندارزش این جان قابل نیست ، ولی امیدی بس بزرگ دارم .

در مرگ من اشک نریزید بلکه به همدیگر تبریک گفته و جشن بگیرید و سنگرمرا خالی نگذارید، تا اینکه دشمن خوارشود و چشم منافق از حدقه بیرون زند.

برادرم اسدالله، چون جنازه برادرت رحمت الله را ندیدی هنوز باورنداری که بسوی الله شتافته است ، ولی بدان که او رفته و مانیز راه او را ادامه خواهیم داد. برادرم چون تورا ندیدم ، حلالم کن ، زیرا تو برایم زحمت های زیادی کشیدی.

درآخر قبل از خداحافظی پیامی برای ملت شهید پرور ایران دارم آن این است که ای برادران عزیز و خواهران گرامی مبادا در امر فرمانبرداری از رهبر عزیز و ولایت فقیه کوتاهی شود، اگر کوتاهی شود همه مقصرهستید، وجواب خدای تعالی را در روز قیامت نمی توانیم بدهیم.

 در انتها از تمام رفقا و برادران استدعا دارم که مرا از دعای خیر محروم نفرمایند.

(والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته)

برادرکوچک شما ، نعمت الله نادری



 



*************************



زندگی نامه شهید رحمت الله نادری بنی


شهیدرحمت الله نادری بنی فرزند فرهاد در سال 1341 در شهر بن و درخانواده ای متدین و زحمت کش دیده به جهان گشود. ازهمان دوران کودکی فردی صبور و آرام بود و متانت خاصی در رفتارش مشاهده می شد.

به فرایض دینی اهمیت زیادی می داد و مقید به انجام دادن احکام دین بود. پس از اتمام تحصیلات دوره ی ابتدائی در شهر بن ، به همراه  خانواده عازم اصفهان شد. در اصفهان روزها کار می کرد و شب هابه تحصیل در مدرسه شبانه مشغول بود. پس از دوسال به همراه خانواده به زادگاهش بازگشت.

دردوران انقلاب حضوری فعال در جلسات سیاسی، مذهبی و راهپیمائی ها و تظاهرات ها داشت. نسبت به انقلاب بسیار دلسوز بود.

وی در اوایل جنگ به خدمت مقدس سربازی اعزام گردید. او که برای دفاع ازخاک وطن اسلامی اش سراز پا نمی شناخت ، پس از چند ماه خدمت در نیروی هوایی اصفهان ، چندبار به صورت مکتوب، درخواست انتقال به نیروی زمینی را نمود.

سرانجام در پی این درخواست ها ، از اصفهان به مناطق آبادان و ماهشهر اعزام گردید .و حدود پنج ماه ، دلیرانه در نبرد حق علیه باطل شرکت نمود، تا این که در بیست و یکم شهریورماه سال 1360 در سن بیست سالگی از ناحیه سرمورد اصابت ترکش خمپاره های دشمن بعثی قرارگرفت و روح پاکش ، مشتاقانه به سوی معبود پرکشید.

 

وصیت نامه شهید رحمت الله نادری بنی


«بسم الله الرحمن الرحیم»


این وصیت نامه را در مورخه 18/2/60 در قرارگاه پاسداری مهرآباد برای جبهه نوشتم و ساعت هفت و نیم شب این وصیت نامه را لازم دانستم که بنویسم، چون نزدیک است هجرت کنم ، عشق عجیبی درمن بوجود آمده است.

به طرف دزفول حرکت می کنیم ، عشق رفتن به جبهه دارم. ولی حس می کنم شما حرف های مرا باور نکنید ، ولی پدر و مادر برای رسیدن به حقیقت باید به جبهه برویم و به خاطر همین حرکت کردیم. ما پنج نفر بودیم که داوطلب شدیم که به جبهه برویم. چون فکر می کنیم اگرسربازی تمام شود و دنبال این عشق نرویم ، خداوند ما دوست نخواهد داشت و در رختخواب خواهیم مرد.

ولی پدرومادر درشهادت ، مرگ نیست ، زندگی است. و شما برای من غصه نخورید، برادرهایم جای مرا خواهند گرفت. آخرما چند تا برادر هستیم وحقش است که یکی از ما به جبهه برویم.

شما پدرومادر درنماز برای من از خداوند تقاضا و دعا کنید که ما با فکر عمل کنیم و عقب گرد نداشته باشیم. مرا حلال کنید. پدر و مادر برای من خیلی زحمت کشیدید ، مرا ببخشید ، اگر در کسی عشقی بوجود آمد دیگر نمی تواند صبر کند و باید برود.

مادراگرشهیدشدم، گریه نکن و یک شمع روشن کن و من راضی نیستم که گریه کنی . حیف که برادرم اسدالله را ندیدم که خداحافظی کنم.وقتی که آمد و من شهید شدم به او بگوئید غصه نخورد.

من چیزی ندارم که به شما هدیه کنم ولی عکسم را به خانواده هدیه می کنم که به آن خیلی علاقه دارم. اگر شهیدشدم نوار سبزی دور آن بکشید و قرمزبزنید.

راستی برادرنعمت االه یادم نمی رود که در باغ به تو گفتم که می خواهم به جبهه بروم و درنامه هم برایت نوشتم. حالا من می روم اگر برگشتم که هیچ ، ولی اگرشهیدشدم به فضل الله ، عزیزالله، و حجت الله آموزش نظامی یادبده ، چون که امروز اسلام لازم دارد و به خواهربزرگم بگو خاطراتم را خوب نگه دارد و رازدار باشد.

در ضمن به علیرضا اسلحه یاد بدهید ، باید بچه ها همه آماده باشند. اگرامام حکم جهاد بدهد، گوش به فرمان امام باشید چون پیروزی ازآن امام است. والسلام

 












موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۴/۱۰
جعفر نادری بنی

نادری

نظرات  (۱)

بسم رب الشهدا و الصدیقین

ندیدیم ولی شنیدیدم.

دنیا ارزش زندگی ندارد مگر در راه حق و برای حق

دل بریدم من از این دنیای وانفسا/چنان عاشق کنم در دل که جز راهت نبینم من

بغض گلویمان را میفشرد

ای کاش یا تو بودم دای.. عزیزم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی