شهدای شهر بن

کاش بودیم با شما ، ای شهدای شهر مـن

شهدای شهر بن

کاش بودیم با شما ، ای شهدای شهر مـن

شهدای شهر بن

این وبگاه جهت معرفی شهدای شهر بن در استان چهارمحال و بختیاری طراحی شده است.
امیدواریم مورد رضایت شهدا قرار بگیرد.

خانواده های شهدا می توانند مطالب و عکس های شهدای خود را جهت درج در این وبگاه از طریق آدرس :
(شهر بن - خیابان ملت ، کافی نت شهر بن - شهر من ) به دست ما برسانند.

یا در صورت توان به آدرس naderi5jafar@gmail.com ایمیل نمایند.


کاربران می توانند اطلاعات شهید موردنظر را در قسمت راست وب در بخش طبقه بندی موضوعی و نام خانوادگی شهید مورد نظر جستجو نمایند.

اگراطلاعات جدیدی از یک شهید به دست ما برسد پست مربوط به آن شهید به روزرسانی می شود و در صفحه اصلی قرارمی گیرد.


آخرین نظرات
نویسندگان

۹ مطلب با موضوع «سلیمی» ثبت شده است


شهید علیرضا سلیمی بنی

فرزند نصرالله

تاریخ شهادت:15/02/1361



منتظر مطالب شهید



***************




شهید رضا سلیمی بنی

فرزند نصراله

تاریخ شهادت: 12/11/1365




منتظر مطالب شهید





۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۴ ، ۱۰:۲۶
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید یوسف سلیمی بنی


شهید یوسف سلیمی بنی فرزند حبیب الله،  در تاریخ هشتم مهرماه سال 1339 در شهربن به دنیا آمد. دوران کودکی و نوجوانی را که همواره باسختی های زندگی همراه بود پشت سرنهاد ، تا اینکه با آغاز جنگ تحمیلی مشتاقانه به جبهه شتافت.

به رغم آن که دوسال سربازی خویش را درمناطق جنگی سپری کرده بود ، بار دیگر با عشق به رهبر و خدمت به کشور و مردمش ، داوطلبانه به مناطق عملیاتی اعزام شد.

در سال 1361، با اینکه زخمی شده بود به اسارت نیروهای بعثی عراق درآمد و پس از چهارسال تحمل اسارت ، دراردوگاه العنبر عراق، به دلیل وخیم شدن جراحات و عدم رسیدگی درمانی ، مظلومانه در خاک غربت به فیض عظیم شهادت نایل گشت.

و پیکرپاکش درخاک عراق ماند تا اینکه پس از سالها و در چندسال اخیر یوسف گمگشته به خاک وطن بازگشت.

نامش را شنیده بودم از این جاده ی سبز که گذر می کرد سایه ای از خون، او را بدرقه می نمود. قدم برخاک نهاد ، بوی خاک بوی خون بود.برخاک ، تیمم عشق کرد و به خون خویش وضو ساخت. نامش را شنیده بودم. ازنسیم که بوی او را آورد، پرسیدم که قامتش را در اسارت چگونه بود؟ گفت راست قامتی بود که رنگ خون گرفت و تحفه جان به منزلگه دوست برد.


 وصیت نامه شهید یوسف سلیمی بنی


بسم الله الرحمن الرحیم

(إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُم بُنیَانٌ مَّرْصُوصٌ)

خداوند دوست می دارد جنگاورانی را که مثل دژهای محکم و استوار در برابردشمن ایستاده اند.

بادرود و سلام به رهبرکبیر انقلاب ،آن استوره ی بزرگ و آن پیرجماران و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران ، امام روح الله الموسوی الخمینی. و بادرود و سلام به تمام خانواده های شهدا که شیرمردان را پرورش دادند، و راهی جبهه ها کردند، که از اسلام و قرآن و ازامر امام اطاعت کرده باشند.

و بادرود به تمام رزمندگان عزیز که با شجاعت و شهامت و با کمال میل، شهادت را پذیرفته اند و از انقلاب اسلامی پاسداری می کنند.

وصیت نامه خودم را آغاز می کنم:

آری برادرجان، اگرخبرشهادت مرا شنیدی هیچ گونه ناراحت نباش . من به خاطر اسلام و به خاطر اینکه راه شهیدان و سالار شهیدان حضرت امام حسین(ع) را پیش گرفته باشم راهی جبهه شده ام. و خون من از خون علی اکبرها و علی اصغرها رنگین ترنیست. و اسلام عزیزمان به این فداکاری ها و جانفشانی ها و خون ها نیازدارد، و باید اسلاممان را جاودانه نگه داریم. پس شما هیچگونه ناراحت نباش و به ندای رهبرمان گوش فرا ده و پیرو ولایت فقیه باش.

 و به برادر کوچکم بگو که سنگرتو مدرسه توست ، درس خود را خوب بخوان و مساجد و پایگاه بسیج را هرگز ترک مکن، که امیدوارم بعداً ان شاالله بتوانی سلاح مرا برداری و جانشین من باشی و پیرو ولایت فقیه و گوش به فرمان رهبرعزیزمان باش.

آری مادرعزیزم، می دانم که برای من زحمت و بی خوابی فراوان کشیده ای و برای من آرزوهای زیادی در دل داشتی ، نمی توانم در کنارت باشم ، امیدوارم که زینب گونه صبور واستوار باشی . و در رفتن من زیاد گریان و ناراحت نباشی، چون من هم با دیگرعلی اکبرها و علی اصغرها که مادرانشان آرزو داشتند و می خواستند برایشان حجله برپا کنند فرقی ندارم.

پس مادر، زیاد ناراحت نباش چون منافقین و دشمنان از نقطه ضعف شما خوشحال می شوند. و پیش خانواده های شهدا شرمنده خواهی شد و من هم در قیامت درپیش خدا و شهدا شرمنده خواهم شد.

مادرعزیز، پیرو ولایت فقیه باش و گوش به فرمان رهبرعزیزمان باش. و به خواهرانم بگو که ناراحت نباشند و سعی کنند که به وصیت نامه من گوش کنند و به منافقین و دشمنان بفهمانند که برادرشان شهید در راه خداست و اگرچه در پیش ما نیست ولی روحش پرواز کرده و او نمرده و زنده است.

از خواهران و برادرانم می خواهم که نمازهایشان را هرگزترک نکنند و برای من طلب آمرزش و مغفرت از خداوند کنند.

و از دوستان و رفیقان می خواهم که اگرخوبی یا بدی از من دیده اند مرا ببخشند و حلال کنند.و از شهید شدن من ناراحت نباشند و اگرخواستند که از آنها راضی باشم باید راه من را پیش بگیرند و به ندای امام گوش دهند و پشتیبان ولایت فقیه باشند.

دیگرعرضی ندارم ، به امید پیروزی هرچه زودتر رزمندگان عزیز و رسیدن آنها به قبر شش گوشه حضرت امام حسین(ع).خدایا خدایا تا انقلاب مهدی(عج) خمینی را نگهدار.(والسلام)










۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۰:۴۴
جعفر نادری بنی

نام: علیرضا
نام خانوادگی: سلیمی بنی
نام پدر: حسینقلی
تاریخ تولد: 1347/01/02
تاریخ شهادت: 1367/03/04
کد شناسایی: 1406467
شماره پرونده: 67/10614

زندگی نامه:

شهید علیرضا سلیمی بنی / الف - ش : دوم فروردین ماه 1347، در شهربن چشم به جهان گشود.
پدرش حسینقلی، کارگر بود . دانش آموز چهارم متوسطه در رشته تجربی بود.
به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. چهارم خرداد 1367، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سر شهید شد. مزار او در گلزار شهدای صالح آباد واقع است.







۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۷:۲۹
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید علیرضا سلیمی بنی

شهید علیرضا سلیمی بنی فرزند امیرآقا ، در تاریخ دوم فروردین ماه سال 1342 درخانواده ای مذهبی در شهر بن دیده به جهان گشود. ودر سن هفت سالگی روانه مدرسه شد و ایشان ازهمان کودکی مؤدب و مهربان بود، تا اینکه با موفقیت دوره ابتدائی را به اتمام رساند. و روانه مدرسه راهنمائی گردید.

ایشان ازهمان جوانی شخصی خون گرم و علاقه زیادی نسبت به کمک کردن مالی و جانی نسبت به زیردستان و فقرا داشت. شهید علیرضا در طول عمر کوتاه ولی پربرکت و ثمربخشش هیچوقت نشد که کسی را ازخود بی زارکند. همیشه همین خصوصیات اخلاقی او نمونه و زبانزد همه بود .

او در کار کشاورزی به برادران و در کار فروشندگی نفت یار و یاور پدر بود. انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) که شروع شد شهید، درراهپیمائی ها و سخنرانی ها شرکت فعال داشت . درنوشتن شعارهای انقلابی برروی در و دیوار ها یکی از خدمات ایشان نسبت به انقلاب بود.در سال اول دبیرستان بود که به خدمت مقدس سربازی اعزام شد و بعداز طی دوره آموزشی داوطلبانه عازم جبهه جنگ در آبادان شد و بعداز مدتی او را به اصفهان اعزام نمودند ومدتی درآنجا انجام وظیفه می نمود.

تا اینکه مجددا به جبهه که منتهای آرزویش بود رهسپار شد، او از غیرخدا بریده و به خدا دل بسته بود، برای رسیدن به معبود خویش ، خالصانه جنگید تا اینکه در شانزدهم خردادماه سال 1363 ، عاشقانه بال گشود و به سوی حق پرواز کرد.


فرازی از نامه شهید علیرضا سلیمی بنی


مادرم! چنانچه شهید شدم این بزرگترین آرزوی من بوده و مبادا برای من گریه کنی چون من در راه قرآن و اسلام شهید شده ام.




 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۷:۰۲
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید حسین سلیمی بنی


شهید حسین سلیمی بنی فرزند غلامرضا، درتاریخ چهارم فروردین ماه 1345 درخانواده ای مستضعف و کشاورز درشهربن متولد شد.و درخانواده ای تربیت یافت که پیرو خط شریعت محمدی و ائمه اثنی عشر و معتقد به اصول دین و احکام الهی و مطیع امرولایت فقیه بودند.

شهیدتحصیلات خود را تا پایان دوره ابتدائی ادامه دادند و به علت کمبود بضاعت مالی خانواده از ادامه تحصیل بازماندند. و درکنار پدر به کار کشاورزی مشغول شدند.

شهید حسین سلیمی در سن شانزده سالگی مادرمهربانشان را ازدست می دهند.با رفتن مادرشان خانه سرد و تاریک می شود و پدرشان به ناچار همسری دیگر انتخاب می کنند که زندگیشان را اداره نماید.

شهید، عشقی ازسالار شهیدان در سینه داشت و درکنارآن عشق خمینی در دل و جان او به هیجان آمد و شبانه روز دم از امام می زد.

زمانی که حضرت امام(ره) دستور ارتش بیست میلیونی بسیج را اعلام فرمودند، شهیدحسین در حالت بی قراری به سرمی بردند و از پدر اجازه شرکت در بسیج را درخواست می نمودو پدر اجازه نمی داد به علت اینکه زمان زندگی پدر بسیار نامساعد و دشوار بود.

عاشق بی قرارخود و دوستش رحیم سلیمی که از اقوامش بود در بسیج شرکت نمود و خارج از شهر و دیار در نجف آباد و در پادگان آموزشی آنجا دوره آموزشی تعلیم جنگ را دیدند و از آنجا به جبهه اعزام شدند و در چندین عملیات شرکت کردند.

شهید با پیگیری های خود توانستند زودتر ازموعدقانونی دفترچه آماده به خدمت را دریافت کنند و از آن طریق وارد نیروی ارتش گردند.و در جبهه اهواز ،هویزه به مدت نه ماه انجام وظیفه نمود. در طول این مدت سه بار به مرخصی آمدندکه بار سوم آن آخرین باری بود که آمده بودند و چند روزی که در محضر پدر بودند، توأم با عبرت ها و حکمت هابود.به پدر می گفت الان تا می توانی مرا سیر ببین، چون آخرین باری هست که مرا می بینی و پدر حیرت زده و با تعجب می گفت چه می گویی، و حقیقت گفتار به عمل رسید.

بالاخره شهید، در تاریخ بیست و هشتم فروردین ماه 1365 شربت شهادت نوشید و بسوی محبوب خویش شتافت.

دردست نوشته های این شهید عزیزچنین می خوانیم:

خداوندا! نظام جمهوری اسلامی را ، سربلند و آبرومند ، با ظهور حضرت مهدی (عج) به حکوت عدل جهانی متصل بگردان.

روحش شاد و راهش پررهرو باد.

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۶:۵۵
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید ابراهیم سلیمی بنی


شهید ابراهیم سلیمی بنی در سال 1337 در شهربن قدم به عرصه ی گیتی گذاشت، و درسایه پدری دلسوز و زحمت کش و مادری مهربان رشد نمود.

شهیدابراهیم همنشین شجاعت و دلاوری بود. او کارکردن را دوست داشت.و ازهمان دوران کودکی علاقه مند به یاری پدر و مادر بود و به دلیل علاقه ای که به کار پدرداشت ،در سن چهارده سالگی، برای کارکردن به شیراز رفت و مدتی در آنجا به کارگری مشغول شد.

او عاشق امام و انقلاب بود و برای تداوم انقلاب دلسوزانه فعالیت می کرد. وی که کار و تلاش را دوست داشت ، پس از پیروزی انقلاب نیز در جهاد سازندگی ثبت نام کرد و درآنجا مشغول به کار شد.

شهید ابراهیم سلیمی نشان شادابی و سرافرازی را همیشه همراه داشت و در اخلاق نیکو اسوه بود. محبوبش حق تعالی بود و احکام ودستورات الهی را به خوبی اجرا می کرد و دیگران را نیز به این کار دعوت می نمود. او پس ازمدتی کار و تلاش به پیروی از سنت پیامبر(ص) ازدواج کرد. ثمره این ازدواج دو فرزند است که ان شاالله بتوانند رهرو خوبی برای پدر بزرگوارشان باشند.

این شهید بزرگوار تفسیر زیبای محبت و مهربانی بود. او عاشق و آرزومند شهادت بود ، هنگامی که جنگ تحمیلی شروع شد ، بادیدن برادران به خاک و خون کشیده شده در جبهه ، آرام نگرفت و بعداز گذراندن دوره آموزشی ، داوطلبانه به سوی جبهه ها رهسپارشد.

او پس از چندین بار عزیمت به جبهه ، سرانجام در سال 1363 با نوشیدن شهد شیرین شهادت ، به آرزوی دیرینه اش دست یافت.

 



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۹:۰۱
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهیدمحمودسلیمی بنی


شهیدمحمودسلیمی بنی در سال 1351 در شهر بن به دنیا آمد. او از کودکی می دانست که متعلق به دیاردیگری است و باید سریعتر سفرکند.

تا کلاس پنجم ابتدائی تحصیل نمود ولی کمک به پدر را در امرکشاورزی و دامداری بر تحصیل مقدم دانست، چراکه می دانست آنان را ترک خواهد کرد.به این دلیل آنا را از خود رنجیده خاطر نمی کرد.

 با شروع جنگ ،دریافت که نقطه ی رهایی از حصار دنیا، جبهه است. بنابراین در سن شانزده سالگی به سوی دیار عاشقان شتافت.

او که سوار برسفینه النجاه اهل بیت(ع) بود، دست توسل به سوی آنان دراز کرد و به پدر و مادر خود گفت که باید راه امام حسین (ع) را ادامه دهند.

به مادرش می گفت : اگرراضی نشوی من به جبهه بروم، دستت ازدامن فاطمه زهرا(س) کوتاه خواهد شد. او برای رفتن به سفری بلند، از فاطمه زهرا(س) گفت و به این ترنیب وارد میدان جنگ شد.

او در یکی از عملیات ها ازناحیه پیشانی ، زخمی شد، ولی او مردی بود که درمقابل سختی ها چون کوه استوار بود . با وجود زخمی که داشت در عملیات والفجر10 شرکت کرد و درهمین عملیات ، فجر شهادت برای او شکافته شد.

اما تن گلگونش به مدت چهل روز مفقود گردید و پس از آن ، مردم او را تا بهشت موعودش بدرقه کردند.




۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۱:۵۳
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید محمد سلیمی بنی


شهید محمد سلیمی بنی فرزند جعفرقلی، در سال 1347 در شهر بن روح معنویش به میهمانی زمین خاکی دعوت شد تا چند صباحی در این دنیا زندگی کند و توشه برگیرد و آنگاه بار سفر بربندد.

این شهیداز همان کودکی رمز دستیابی به سعادت را کشف کرده بود و می دانست که مسجد ، محل امنی است که نفوس مطمئنه را درآنجا گرد می آورند و به این خاطر همگام با پدر و مادر خود به مسجد می رفت تا پیشانی نیاز برآستان دوست بساید.

او نجات از غرق شدن را در سوار شدن برسفینه النجاه حسین(ع) می دانست. به این دلیل درماه محرم نیز درمراسم سوگواری فرزندزهرا(س) شرکت می کرد. او عشق و علم را به هم آمیخته بود و درمدرسه نیزشاگرد ممتازی شناخته می شد، دردوران تحصیل خود درکارهای فرهنگی مدرسه نقش ایفا می کرد.

یکی از کارهای او چه درمدرسه و چه در بسیج ، جمع آوری کمک های مردمی برای آن دلاورمردان عرصه ی جنگ و جهاد بود.

بعدازاتمام تحصیلات راهنمائی وارد حوزه علمیه شد تا علم خود را بیفزاید، اما تقدیرچیز دیگر برای او رقم زد، چرا که تحصیل را رها نمود تا درمیدان جنگ قلب کفر را نشانه بگیرد.

در جنگ به عنوان بی سیم چی فعالیت می کرد.او مرغ ملکوت بود و دیر یا زود می بایست به عالم اصلی خود باز می گشت.

درسال 1367 قفس تن را شکست و به عالم بالا سفرکرد. او مأموریت شناسایی رابرعهده داشت و درخاک عراق براثر ترکش به درجه رفیع شهادت نایل گشت و شربت شهادت را گواری وجودش ساخت.






۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۷:۳۲
جعفر نادری بنی


فرمانده شهید ناصر سلیمی بنی فرزند اسدالله، متولد1338 ، یکی از شهدای شهر بن می باشد که درگلزارشهدای شهراهواز به خاک سپرده شده است .


 ایشان دردوران تحصیل از دانشگاه فرانکلین بوستن آمریکا در رشته راه و ساختمان پذیرش تحصیلی می گیرند که به دلیل مسائل انقلاب اسلامی وجنگ تحمیلی تصمیم می گیرندکه در ایران بمانند و به اسلام و مملکت خود خدمت نمایند .


  شهید ناصر سلیمی بنی از بدو تاسیس ارتش20 میلیونی عضو آن نهاد می شوند و حدودا 2ماه قبل ازجنگ تحمیلی جهت آموزش دوره تخصصی تانک به هفتگل (پادگان ارتش)اعزام می شوند و تا روز اول جنگ تحمیلی آموزش می بینند و از شروع جنگ تحمیلی با تانک به جبهه های اهواز اعزام می گردند و با تانک تا نیمه دوم آبان ماه سال 1359مشغول انجام وظیفه می شوند .


و پس از آن به سپاه حمیدیه وگردان نور می روند و درآنجا بعنوان فرمانده موشک تاو و موشک مالیوتگا و همچنین به عنوان فرمانده خط (محور) انجام وظیفه می نمایند.


 شهیدناصرسلیمی بنی در عملیاتهای مختلف خسارت های سنگینی را به متجاوزان بعثی وارد کردند:

الف : در عملیات جبهه شوش در تاریخ 25 فروردین 1360 تعداد 10تانک و 3 نفر بر زرهی و2 کامیون همراه با نفرات و 1 هلی کوپتر را منهدم کردند.

 ب : در عملیات رجایی و باهنر در تاریخ 10 شهریور 1360 که کرخه کور را به کرخه نور تبدیل کردند تعداد 7 تانک و 1 هلی کوپتر را منهدم کردند.

ج : در عملیات ذوالفقار 1 تعداد 4تانک در آبادان منهدم کردند  .

د :در روزهای پدافندی نیز تعداد زیادی از کامیون وتانک های ارتش بعثی را نیز منهدم کردند .

 شهیدناصر سلیمی بنی در ششم آبان ماه 1360 به درجه رفیع شهادت نائل می گردند. و در گلزارشهدای اهواز به خاک سپرده می شوند.

 

 

لحظه تشییع جنازه شهید ناصرسلیمی بنی دراهواز

 

مزار شهید ناصر سلیمی بنی در شهر اهواز



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۴ ، ۱۲:۳۸
جعفر نادری بنی