شهدای شهر بن

کاش بودیم با شما ، ای شهدای شهر مـن

شهدای شهر بن

کاش بودیم با شما ، ای شهدای شهر مـن

شهدای شهر بن

این وبگاه جهت معرفی شهدای شهر بن در استان چهارمحال و بختیاری طراحی شده است.
امیدواریم مورد رضایت شهدا قرار بگیرد.

خانواده های شهدا می توانند مطالب و عکس های شهدای خود را جهت درج در این وبگاه از طریق آدرس :
(شهر بن - خیابان ملت ، کافی نت شهر بن - شهر من ) به دست ما برسانند.

یا در صورت توان به آدرس naderi5jafar@gmail.com ایمیل نمایند.


کاربران می توانند اطلاعات شهید موردنظر را در قسمت راست وب در بخش طبقه بندی موضوعی و نام خانوادگی شهید مورد نظر جستجو نمایند.

اگراطلاعات جدیدی از یک شهید به دست ما برسد پست مربوط به آن شهید به روزرسانی می شود و در صفحه اصلی قرارمی گیرد.


آخرین نظرات
نویسندگان

۶۰ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۴ ثبت شده است


زندگی نامه شهید رضا حیدری بنی


شهید رضا حیدری بنی فرزند فتح الله، درتاریخ بیستم آذرماه سال 1343، در شهر بن دیده به جهان گشود و وجودپرمهرش در یک خانواده ی مذهبی شکوفا شد و رشد نمود.پدرش کشاورز بود و او در طول زندگیش خالصانه به پدرش کمک می کرد.

رضا عاشق علم و دانش بود و تحصیلات ابتدائی و راهنمائی اش را درشهربن و تحصیلات متوسطه را در شهرکرد به پایان رساند . او برای کسب علم بیشتر به مرکز تربیت معلم راه یافت و تا سال دوم پیش رفت.رضا عصاره ی شکیبایی و حلم بود. فرهنگ رضا دیانت بود و تعبد. چرا که ازهمان ابتدای سن تکلیف ، نماز و روزه می گرفت و به پدرش در کارکشاورزی کمک می کرد.او مرد دین بود، شبها سجاده اش را به سوی معبودش می گشود و عطر عبادت برآن می ریخت.

شهید رضا حیدری بنی دلیر بود و پرقدرت، او مربی دلاوری بود که دیپلم افتخار را در ورزش رزمی جودو اخذ کرده بود. او در طول حیاتش موفق به کسب چهارمدال افتخار شده بود. در میدان جنگ نیزگوی سبقت را ربود و موفق به اخذ مدال شهادت شد.

او در رشته جودو شاگردانی را تربیت کرد که نه فقط تقویت کننده ی جسم خویش بودند بلکه به راستی و درستی ، روح خود را نیز تقویت می کردند.

رضا درس عشق را درمدرسه پیرو مرادش ، خمینی کبیر آموخته بود. او برای راه یابی به این مدرسه در تظاهرات و راهپیمائی ها شرکت می نمود. چرا که او عاشق امام بود و تابع ولایت فقیه.

شهید رضا حیدری بنی در تاریخ سوم تیرماه 1365 ، به سمت معاونت کمیته انقلاب اسلامی شهرکرد منصوب شد و خالصانه خدمت کرد. رضا سرباز خدا بود و دوست داشت فقط در جبهه ی خدا بجنگد. او برای رسیدن به این هدف بارها به جبهه های نبرد رفت. چرا که عاشق شهادت بود و برای دست یافتن به این مدال پرافتخار در چندین عملیات شرکت نمود.

شهید در عملیات غرورآفرین «کربلای پنج » در حالی که در دل سنگر ، عاشقانه از خداوند طلب چشیدن شهد شهادت می کرد در تاریخ پنجم بهمن ماه سال 1365 در خاک مقدس خدا، خاک «شلمچه» ، به دعوت حق لبیک گفت.

نام و یاد ایشان درقلب مردم و بخصوص ورزشکاران همیشه زنده است. روحش شاد و یادش گرامی

 


 وصیت نامه شهید رضا حیدری بنی


بسم الله الرحمن الرحیم

(ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاءُ عندربهم یرزقون)


بنام یگانه قانونگذار هستی که عالم درید قدرت اوست. و بنام رب العالمین و بنام خدائیکه 124 هزار پیامبر برحق ، اولین شان حضرت آدم و خاتم آن بزرگواران حضرت محمد(ص) را برای هدایت انسانها مبعوث فرمود.

و به نام ایزد منان که دوازده اختر فروزان او برحق، که امیرالمؤمنین حضرت علی (ع) سرآغاز امامت و حضرت مهدی(عج) بپا کننده عدل در جهان هستی و آخرین طلیعه فروزان امامت و ولایت می باشد که در غیبت کبری بسرمی برد و بجای ایشان ولایت فقیه آماده کننده زمینه مساعد برای ظهورآقا امام زمان(عج) می باشد.

و درود و سلام بر امام خمینی که جانشین ولایت امر می باشد ، که اطاعت از او اطاعت ازآقا امام زمان(عج) می باشد.

باید با مخالفین اسلام که قصد ضربه زدن به اسلام و انقلاب اسلامی را دارند مبارزه کرد چون از ابتدا خلقت بین حق و باطل مبارزه بوده است و خواهد بود و کشته شدن در راه خدا نهایت آرزوی انسان مؤمن می باشد.

ما به این دنیا نیامده ایم که خوشگذرانی کنیم(الدنیا مزرعه الاخره) اگرانسان برای خوردن و خوابیدن و آمیزش بوجود آمده باشد، حیوان در این مورد پیشرفته تر است، و خلقت انسان لزومی نداشت.

ازابتدای آفرینش ، بین هابیل و قابیل ، موسی و فرعون ، حضرت ابراهیم و نمرود، حضرت محمد(ص) و قریش ، امام حسین (ع) و یزید ، ایران اسلامی و صدام مبارزه بوده و هست و هیچ گونه سازش صورت نگرفته است، و اگر می گوئیم حسین جان مانبودیم که تورا در کربلا یاری کنیم و در ماه محرم شیون و زاری می کنیم ، اینک حسین زمان یاری می خواهد ، اگر در گفته هایمان صادق هستیم او را یاری کنیم .

باید بدانیم ایادی ابرجنایتکاران ساکت نخواهند بود ، غیر از جنگ از طریق دیگر از قبیل فساد اخلاق ، اعتیاد ، منکرات و... وارد خواهند شد. این جنگ و این دنیا امتحان است ، سعی کنیم سرافراز از این امتحان بگذریم.

فعلاً افتخار حفظ اسلام به عهده کشور ماست ، بوسیله امت، این اسلام زنده خواهد شد. پس موقعیت خود را درک کنیم و حیات جاوید را کسب کنیم.(مراره الدنیا حلاوه الاخره و حلاوه الدنیا مراره الاخره) پس حرص و طمع بی فایده است . اگر مالی از راه نامشروع جمع آوری گردد هرگز نخواهیم توانست از آن استفاده کنیم.

شخصی که دارفانی را وداع گوید سه چیز برای او می آید:1- مال 2- اولاد 3- عمل ، که از مال سوال می شود،که چه مقدار به من می رسد، می گوید به اندازه یک کفن ، به فرزند گفته می شود چه بهره ای نصیب من می گردد ، می گوید بقدار کفن و دفن ، و عمل انسان است که همیشه با اوست.

پس سعی کنیم عمل خود را موافق با احکام الهی بنمائیم و مسئله دیگر عمل به واجبات است که یکی از واجبات جهاد است، و در این راه امکان شهادت وجود دارد و شهادت نصیب هرکس نخواهد شد، و کسی که شهادت را قبول ندارد ، مسئله مرگ را هنوز نتوانسته برای خود حل نماید.

انسان قبل از اینکه مرگ بسراغ او بیاید باید خود را بامرگ و آخرت آشنا کند و روح خود را جلوتر از جسم ، به جهان آخرت بفرستد، که این کار فقط بوسیله تقرب به خدا صورت خواهد گرفت، یعنی اعمال خود را خداگونه نماید، که در این راه شیطان دشمن سرسخت انسان است و شیطان قسم خورده است که انسان ها را فریب دهد.اگربتوانیم از وسوسه شیطان رهایی یابیم و اعمال خود را خدائی کنیم ، نجات خواهیم یافت .

در ضمن از شما عزیزان خواهر و برادر خواهش دارم همیشه به یاد خدا باشید و سعی در شناخت ائمه (ع) بنمائید، و هیچگاه از فرایض دینی غافل نشوید و کلمات مذکور در باب تذکر است (فذکرانّ الذکرتنفع المؤمنین).

و الحمدالله برادرانی دارم که سنگر مرا خالی نخواهند گذاشت و دل امام را شاد می نمایند و مشتی محکم بردهان یاوه گویان خواهند کوبید و انتظارداریم که سنگر مرا پرنمایند.

 با مبلغ پولی که دارم سه سال نماز و سه ماه روزه و دو نماز آیات برایم بجا آورید. و از بسیج برای من چیزی قبول نکنید.وحقوقی که از تربیت بدنی طلبکارم همراه با لباس جودو به رسم یاد بود به تربیت بدنی اهدا نمائید.و امانات موجود مانند کتاب را به صاحبانشان بدهید.

و اعمال موجود در کتاب معاد شهید دستغیب را درصورت امکان برایم انجام دهید(مربوط به میت)

در پایان از همه می خواهم که امام عزیز را یاری نمایند.که یاری کردن ایشان یاری نمودن امام زمان(عج) می باشدو به فرمان های این مرد بزرگ و الهی (امام خمینی ره)توجه داشته باشند ، چون تنها سخنان اوست که اسلامی واقعی را بازگو کرده است. و ایشان تمام عمر خود را در راه خدمت به اسلام گذرانده و هدف او الله است.

ازشما ملت عزیز می خواهم که مدافع روحانیت باشید و این را بدانید که بدون روحانیت ، به طور حتم این انقلاب اسلامی شیعی یا به طرف غرب و یه به طرف شرق گرایش پیدا می کند.

به خانواده شهدا سرکشی کنید و از مجروحین و معلولین عیادت نمائید. به همه بگوئید این راه را که انتخاب کرده ایم بدون اجبار در آن قدم نهادیم و منافقان کوردل بدانند که واژه شهادت برایمان افتخاراست و آن را سعادت می دانیم و آنها نخواهند توانست ماهی را از آب بترسانند چون آب برای ماهی حیات است و همین طور شهادت برای مسلمان حیات جاوید می باشد.

ودر آخر شما را به تقوای الهی توصیه می کنم.(والسلام)












۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۸:۱۳
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید علیرضا براتی بنی

شهید علیرضا براتی بنی فرزند احمدقلی ، در شب تاسوعای سال 1342 ه.ش در شهر بن پا به عرصه وجود نهاد و خاک از برکت قدوم متبرکش ، آینه ای شدتابناک.

او بیدار دل شب زنده داری بود که در طول زندگی خود روزها کارمی کرد و شبها درس می خواند . ستاره ای بی ادعا که در طول شب با تمام وجود می درخشید.

او به قدری سنگین و با وقار بود که همه به حالش  غبطه می خوردند. آن آسمان مرد خاکی پوش ، آن بزرگوار ، آن تشنه ی زلال عشق در سالهای آخر زندگی اش به اصرار مادر در سر سفره عقد نشست.

ولی دیری نپایید که یار او را طلبید و او به معشوق واقعی رسید. و آنچه را که می خواست دریافت و درخاک خوب خدا، خاک شلمچه ، در عملیات «کربلای پنج » درحالی که تنها 23 سال از بهار زندگیش می گذشت به رضوان الله پیوست و بهارسبزی را آغاز نمود.


 وصیت نامه شهید علیرضا براتی بنی

بنام خداوند بخشنده مهربان

خدایا چگونه لب به سخن باز کنم، ای معبود من، در حالیکه سرتا پا گناه و معصیت و نافرمانی هستم. و با چه روئی با تو تکلم کنم،درحالی که چیزی ندارم. درمانده و حیرانم و بی چیزم و هرچه دارم از توست، سخن گفتن من از توست پس چه گویم، آیا گفتار مرا قبول می کنی؟

افتخار می کنم که در این دوران زندگی کردم، درزمانی که بهترین نعمت الهی نسبت به بندگانش است و آن نعمت جهاد است. زمان جهاد هم اکنون است ، چقدر ما غبطه می خوریم که ای کاش در صحرای کربلا بودیم و به امام حسین (ع) کمک می کردیم . اکنون زمان آن رسیده پس باید تکان بخوریم ، به خود بیاییم و حرکت کنیم.

پروردگارا، اگرتو آگاهی که درراه تو قدم برداشتم و اعمال مرا قبول می کنی ، پس مرا بسوی خود فراخوان و اگر نه ،آنقدر در آزمایشات و مشکلات بیندازم تا شایسته شهادت گردم.

انسان آخر می میرد و مردن هم یکبار است، مردن در بستر خیلی مشکل است، آن هم با بار معصیت، پس چه بهتر که مردن در راه خدا باشد.

در سختی ها زندگی به قرآن و دعا و عبادت پناه ببرید ، چون باعث تسکین و آرامش قلب می شود، قبل از آنکه در مقام و رفاه پیشرفت کنید، در خود سازی پیشرفت کنید.(ما که نتوانستیم)

و کلیدخودسازی آن است که باید گریه کرد، ناله کرد و آن هم اگرخدا توفیق گریه و ناله را بدهد.

خدایا،با این بارگناه مرا بپذیر و ترسم از آن است که در درگاه تو قبول نشوم.

خدایا، مرا قبول کن . من سعی کردم بنده خوبی برای تو باشم و آخر نتوانستم ، اگر تو کمک نکنی من درآتش دوزخ می سوزم. بارها به نعمتهای تو چشم دوختم و نشستم و فکرکردم که مرا بیامرزی ، لیکن اگربه من رحم نکنی ، سیه روز خواهم بود. من که چیزی ندارم، هرچه دارم از توست. جان ناچیز من از توست.پس چنان کن که این جان را هم در راه خودت فدا کنم.

آرزوی ما سعادت آخرت است و سعادت ماهم از امام است. باید از امام تشکر کرد که ما را از باتلاق و منجلاب و طوفانهای دنیوی نجات داد و اگر امام نبود ما غرق شده بودیم و هرچه داریم از رهبریت این مرد است.

پدرو مادرم، مرا حلال که فرزند خوبی نبودم و افتخار کنید که فرزندانتان را در این زمان تربیت می کنید. و امیدوارم که ناراحت نباشید. برای من گریه نکنید چون خودتان گفتید دوستدار تربت امام حسین(ع) هستید و تشنه زیارت قبرمطهرسیدالشهدا(ع) هستید.

افتخار کنید که در راه حسین(ع) فرزند می دهید، ما باید به حال خود و برای اعمال سنگین خود گریه کنیم تا خدا اعمال ما را قبول کند.

 پدرو مادرم، مگرشما در زمان نوزادی صدای اذان به گوش من نخواندید و مگر کام مرا با تربت پاک حسین(ع) برنداشتید، پس خوشحال باشید و سربلند و سرافراز حرکت کنید.

به خواهرانم می گویم که به حجاب اهمیت بدهند، که حجاب تضمین خون شهیدان است، مخصوصاً خواهرانی که درجهت تحصیل قدم برمی دارند.

از افرادی که حقی برگردن من دارند و ازمن ناراحت هستند، طلب بخشش می کنم.

خدایا ، این قلب محجوب و پرده گرفته ما را هدایت کن تا نجات پیدا کنیم.

خدایا، ما را چنان قرارمده که دلهای ما پوشیده از گناه باشد.

خدایا، ما راچنان مکن که پاسداران قلوب ما شیاطین باشند.

خدایا مارا رستگار کن که اعمال ما و قلب ما چراگاه شیطان قرارنگیرد.

خدایا، مارا با سید الشهداء امام حسین(ع) محشور کن.



 


 **************





زندگی نامه شهید رضا براتی بنی

شهید رضا براتی بنی فرزند احمدقلی ، در سال 1348 در شهر بن قدم در عرصه وجود نهاد و فضا را با قدوم مبارکش عطرآگین ساخت و در دامان مادری صبور و مهربان پرورش یافت.

رضا جستجوگر حقیقت بود. به امام عشق می ورزید. عاشقی که تا قله ی استجابت ، همچون پرندگانی سپید بال پر می گشود. و با بال هایی از نور در آسمان اوج می گرفت.

رضا با اخلاق خوشش دیگران را با نرمی و لطافت همراهی می کرد. او مهربان بود و عطر شفقت از رخساره اش در هوا می پیچید و نشانه ی و مهر و محبت بود.

رضا در پی رضای خدای بود تا به رضوان الله رسید. اهل مناجات و راز و نیاز بود و درمناجات های شبانه اش حق تعالی را می جست و غرق درعرفان و عشق به خدا می گشت. و اینک ما با یادآوری همه خوبی هایش به دست بوس همه پاکی ها و عطوفتش می رویم. به دست بوس آن که دائم دعای توسل ، کمیل و کلام خدا را زمزمه می کرد.

شهید رضا براتی بنی عاشق جبهه بود و برای بالا رفتن از نردبان شهادت و رسیدن به سعادت ، پا به میدان جبهه و جنگ گذاشت.

شهید با شرکت در «عملیات والفجر هشت» ، جانش را در تاریخ اول فروردین ماه 1365 ، در راه اسلام فدا کرد. او را خدا گلچین کرد و به سوی خود فرا خواند.


وصیت نامه شهید رضا براتی بنی

بسم الله الرحمن الرحیم

 (اشهد ان لا اله الاالله و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان علی ولی الله)

با سلام گرم و خالصانه به خدمت حضرت بقیه الله الااعظم امام زمان(عج) .

به کجا چنین شتابانم ، به هرکجا که باشد به دیار عشق و ایمانم

ز برای یاری دین ، به لحاظ حفظ قرآن  ، به نثارخون خود می کنم یاری قرآن

 می دهم حق به حسین و به وصی او خمینی ، پس از شهادت من مکن ای مادر زغم دوری من ،گریه و زاری

خدایا با چه زبانی شروع کنم و با چه روئی و با چه نیروی عقل شروع به نوشتن کنم، چون من چیزی ندارم ، خدایا می دانم که زبانم قاصر از گفتن سخن است و قاصر از سپاسگزاری نعمت های بیشمار توست و عقلم عاجز از اندیشه.

پس عنایتی کن تا خطا نروم و امام زمان(عج) را به کمک مابفرست تا در راه هدف قدم ما صحیح باشد. و امام را واسطه ما قرار بده .

خدایا تو خود می دانی که من ناچیزم و درمقابل تو پرکاهی بیش نیستم ، پس رحمتی عطافرما تا این پرکاه بیهوده به باد غفلت نرود و به آتش های این دنیای فریبنده نسوزد و می خواهم این عبد ضعیف و مسکین در راه تو قربانی شود.(البته اگر تو قبول کنی)

به پدر و مادرها بگوئید از آمدن فرزندشان به جبهه جلوگیری نکنند ، مخصوصاً مادرها که در روز قیامت نمی توانند جواب حضرت زینب (س) را بدهند.

پدرو مادرعزیزم اگرفیض شهادت نصیبم گشت ، آنان که پیرو خط سرخ امام خمینی نیستند و به ولایت فقیه او اعتقاد ندارند برمن نگریند و برجنازه من حاضر نشوند، اما باشد که لطف خدا شامل حالشان گردد .

و به جوانان یک وصیت دارم و آن اینکه مبادا در غفلت بمیرند که علی (ع) در محراب عبادت شهید شد ، مبادا در رختخواب ذلت بمیرند که حسین(ع) در جنگ شهید شد، مبادا در حال بی تفاوتی بمیرند که علی اکبر(ع) برای هدف شهید شد.

پدر و مادر عزیزم در دوران زندگی شما را خیلی اذیت کردم ولی از شما محبت زیاد دیدم ، امیدوارم که حلالم کنید.

مادرم مانند مادر وهب باش که حتی جنازه فرزندش را هم پس نگرفت و گفت هر آنچه را که در راه خدا داده ام پس نمی گیرم.

به دعای کمیل و توسل و نماز شب اهمیت دهید و بیش از پیش این مجالس را تشکیل دهید، که بهترین تسکین دهنده درد است. به امام سلام برسانید و بگوئید که تا آخرین قطره خون در سنگرمان خواهیم ماند.

مادرم و پدرم امیدوارم که مرا ببخشید که فرزند خوبی برای شما نبودم ، ما به شهدا دینی داریم که باید ادا کنیم و باید جبهه ها را گرم نگه داشت ، ما باید بترسیم از اینکه مرگ ما را دریابد و درحالی که درگناه باشیم. حضرت زینب (س) می فرماید: سپاس پروردگار جهانیان را که ابتدای کار ما را سعادت و پایان کار ما را شهادت قرارداد.

اگراین در به رویمان بازنشود و بخواهند در روزقیامت به حساب و کتابمان رسیدگی کنند ، نامه اعمالمان را به دست چپمان خواهند داد و رویمان سیاه است ، البته باید به بخشندگی خداوند نیز امیدوار بود و نا امیدی از بخشندگی خدا جزگناهان کبیره است .

مادرم هرکس از من راضی نیست ، راضیش کنید و هرکس آمد و گفت که رضا بدهکار یا طلبکار است نیزراضیش کنید ، ولی فکر نمی کنم که کسی باشد. به مرتضی و محسن بگوئید که درس بخوانید تا دکتر یا مهندس شوید و به دهات بروید و به فقرا و تنگدستان کمک کنید و دنیا را پول ندانید.

و بدانید این جوانان که در جبهه شهید می شوند هدفشان رضای خدا و عزت اسلام و آبادی ایران است ، شما چراغ آینده ایران هستید ، بکوشید تا فردای ایران را روشن کنید. یاد خدا را فراموش نکنید. امام موجودی الهی است به گفته های او عمل کنید ، نگاه نکنید که مردم چه می گویند، ببینید امام چه می گوید. پدر و مادر را احترام  کنید. امام را فراموش نکنید که خداوند از ما ناراحت می شود.

پدر و مادر عزیز، آشنایان و بسیجی ها «سوره والعصر» را الگوی خود قراردهید که انسان در خسران است. قرآن بخوانید و به آن عمل کنید . در زندگی قرآن را درگوشه ای نیندازید که فقط برای شما نما باشد، خیال نکنید که مؤمنی فقط به نماز و روزه و قرآن خواندن است. راه رفتن ، حتی نگاه کردن ، باید مؤمنانه باشد و دیگر موارد.

هر آنچه که بیشتر دوست دارید در راه خدا بدهید، خواه پول یا فرزند یا هرچیزدیگری هم هست ، که اگرکفه ترازوی خوبیها سنگین تر باشد بهشت و گرنه به جهنم خواهید رفت. دنیا را پول ندانید، بگذارید پول برای شما باشد نه شما برای پول. باید ریا را دور بریزیم.

در پایان وصیت نامه قسمتی از سخنان پیامبر(ص) را می نویسم و خداحافظی می کنم.

« در روز قیامت فرشتگان مرحبا گویان به استقبال مجاهدین راه خداکه با شمشیر به خون آویخته از درب مخصوص (باب المجاهدین )وارد بهشت می شوندو می‌روند،  و هر آنکه جهاد در راه خدا را به همراه امام عادل ترک کند ، لباس خواری و ذلت پوشیده و در زندگی تنگ دست و نیازمند گردد و دینش از بین برود.(پیامبراکرم(ص)»

خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی(عج) خمینی را نگهدار.

خدایا توفیق مناجات هر چه بیشتر به ما عطا بفرما.

خدایا به ما توفیق بده تا به فرامین قرآن عمل کنیم.

خدایا مرگ ما را شهادت در راه خود قراربده.

خدایا شهدا را با امام حسین (ع) محشور بدار.




 






۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۸:۳۱
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید رحیم احمدی بنی


شهید رحیم احمدی بنی درسال 1343 در شهربن نور وجودش برخانواده ای مذهبی و پدر و مادری دلسوز درخشید.

او که ازخادمان محرومین و عاشق وصال معبود خویش بود، سرانجام در راه عقیده ی خویش ، گواه صادق و شاهد راستین «عندربهم یرزقون» گردید.

شهید رحیم احمدی در سال1363 به فیض عظیم شهادت نایل گشت. چهره پرنورش صداقت و پاکی را نمودی روشن بود و عروجش نمادی برای رسیدن انسانها به معبود بود.

آری او آگاهانه بدین راه قدم نهاد و عاشقانه در این راه از بذل جان خویش دریغ ننمود.


وصیت نامه شهید رحیم احمدی بنی


«بسمه تعالی»

(ولا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ)
گمان مبرید کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.


با سلام و درود برمهدی موعود، فرمانده جبهه های نورعلیه ظلمت و با سلام برنائب برحقش آن پیرجماران ، استوره مقاومت ، خمینی عزیز و بت شکن زمان .

و باسلام و درود فراوان برخانواده های عزیز که با خون فرزندان خود درخت اسلام را آبیاری نمودند و سلام و درود برهمه شهیدان در راه اسلام و قرآن که جان خود را نثار انقلاب نموده اند.

 و سلام و درود بررزمندگان کفرستیز جبهه های حق علیه باطل . وسلام بی پایان برامت قهرمان و شهید پرورجمهوری اسلامی ایران و سلام برخانواده عزیز و مهربان اینجانب رحیم احمدی.


امیدوارم که خداوند بزرگ صبر و استقامت حضرت زینب (س) را برقلب خانواده های شهیدان عطا بفرماید.

پدرو مادر عزیزم، اگر در این جنگ تحمیلی فرزند حقیرتان به معشوق خود لقاءالله پیوست ، تقاضا دارم که ازبابت شهادتم هیچگونه دلتنگ نباشید ، چون خدا خداست که این  راه را بپیمایم و مانند عموی عزیزم شهیدالیاس احمدی که درس شهادت را به ما آموخت و خود نیز به لقاءالله پیوست، مثل او در راه حق شهید شوم.


سفارشم به دوستان و آشنایان و دیگر بستگانم این است که هرچه بیشتر به این انقلاب پایبند باشید و بیشتر به قرآن و اسلام توجه کنید و همیشه به یاد شهداء باشید.


برمشامم می رسد هرلحظه بوی کربلا

                               بردلم ترسم بماند آرزوی کربلا

خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی (عج) حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار(والسلام)









۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۵:۵۴
جعفر نادری بنی


زندگی نامه دانشجوی شهید محمود حسین میرزائی بنی

 

شهید محمود حسین میرزائی بنی فرزند خسرو ، در سال 1343 در شهر بن درخانواده ای مذهبی متولد شد.و زندگی سراسرتلاش و عزت خویش را درسایه ی پدری مخلص و مادری دلسوخته شروع کرد.

او نهال طیبه ای بودکه با رشد خویش نوید ایمان و عشق و آگاهی می داد. اودرخانواده ای متولدشد که همه ی همت شان مصروف براین بود که پرندگان مهاجری پرورش دهند که اسماعیل گونه ، مهیای ذبح در راه مقدس اسلام و آرمان های الهی باشند.

شهیدمحمود درسال 1362 ، با پذیرفته شدن در کنکور ، برای ادامه تحصیلاتی به مرکز تربیت معلم یزد رهسپار شد. و به مدت یکسال و نیم در آنجا به تحصیل مشغول شد. ولی از آن جا که محمود عاشق اسلام و قرآن بود و عاشقان را با عمل کار است نه حرف ، پا در میدان عمل نهاد و در بیست و دوم بهمن ماه 1363 به همراه تیپ الغدیر یزد ، عازم منطقه ی عملیاتی بدر شد. و پا به خاک مقدسی گذاشت که جای جای آن با خون عزیزانی که سالها درمدرسه، کوچه و مسجد ، هم صحبت و یاربودند گلگون شده بود.

 و نهایتاً این عاشق مخلص در اثر اصابت ترکش خمپاره در آخرین ساعات سال 1363 ، درحالی که چند ساعتی بیشتر به تحویل سال نو نمانده بود ، در منطقه ی هورالهویزه در «عملیات بدر» ، سر به سجده نهاد و به سوی عرش برای دیداردوست شتافت.


وصیت نامه شهید محمود حسین میرزائی بنی


از خانواده و تمامی فامیل و کلیه ملت ایران عاجزانه تقاضامندم که یارو یاور صمیمی رهبربوده و از رزمندگان عزیز اسلام جانانه حمایت کنند، تا این که هم دردنیا و هم درآخرت از رحمت الهی برخوردار باشند.

 




************************


اشعارسروده شده توسط شهید محمود حسین میرزائی





***********











۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۸:۳۴
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهیدمهرعلی اکبری بنی


شهیدمهرعلی اکبری بنی فرزند یحیی، در سال 1345 در شهر بن به دنیا آمد. و زندگی خویش را در دامان پدر و مادری مهربان آغاز کرد و تا رسیدن به مرحله ودرجه والای شهادت رشد کرد.

او نماز را ازهمان سنین کودکی به پا داشت و تقویت روح خویش را با شرکت درمجالس مذهبی و حضور درکلاس های قرآن آغاز کرد. و این زمینه ای بود برای رسیدن او به درجه ی والای انسانیت.

شهیدمهرعلی اکبری درسال 1364 به خدمت مقدس سربازی قدم نهاد تا دین خویش را به وطن ادا کرده باشد. وی در طول خدمت سربازی در لشگر27 سنندج در خط مقدم، شرکت کرد.

و سرانجام درعملیات «بیت المقدس پنج» که درتاریخ بیست و یکم فروردین ماه 1367 به مرحله اجرا درآمد ، به درجه ی عظیم شهادت نایل گشت.

اماخاک جنوب او را چهارسال درسینه خود نگه داشت،و حضورش را درلحظه لحظه های زمانش، درغوغای هرصبح و شامش،درسکوت نسیم اش ، و دراوج گرفتن کبوترانش می دید تا اینکه درسال 1370 ،بردوش مردمان شهرش به مهیمانی شهیدان درگلزارشهدای شهربن رسید.


 وصیت نامه شهیدمهرعلی اکبری بنی


بسم الله الرحمن الرحیم

(انالله وانا الیه راجعون)

سپاس خدای را که به من توفیق داد تا در جبهه حق علیه باطل و در جمع رزمندگان اسلام حضور داشته باشم. ودرس چگونه زیستن و چگونه مردن را از آنها بیاموزم.

حال اینکه عملیات نزدیک می باشد ، لازم دانسته ام چند کلمه ای را به عنوان راز دل و برحسب وظیفه و طلب حلالیت روی کاغذ بیاورم تا اینکه اگرخداوند توفیق شهادت داد ، مطالبی را خدمت عزیزان گفته باشم ، ولی نمی دانم از کجا شروع کنم و خدمت عزیزان چه بنویسم.

من مدتی است در این فکر بوده و هستم که چطور انسان را ، دنیا مشغول خود کرده و باعث شده که انسان آخرت را فراموش نموده و بیشتر برای دنیا ،کار و تلاش کند، کما اینکه دنیا فانی شدنی است و زندگی ابدی در جهان دیگری می باشد. و عاقبت هم باید از این جهان دست کشید و به جهان دیگری رفت.

من قبلاً چنین مطالبی به ذهنم نمی رسید از آن موقعی که در سنگر جهاد و شهادت و در جمع رزمندگان قرارگرفته ام و هر روز شاهد به شهادت رسیدن بهترین عزیزانی که به ندای امام حسین(ع) لبیک می گویند و بی قرار به رکاب نور پای می نهند و از علائق دنیوی دل کنده و در پی وصال معشوق به جوار رحمت حق می پیوندند.

وقتی که می بینم ، اینچنین بهترین عزیزان به شهادت می رسند و رسالت سنگین را بردوش ما می گذارند، من غصه می خورم و ناراحتی هایم خیلی زیاد می شود، که مبادا دنیای خاکی ما را مشغول خود کند و در مردابی از غفلت گرفتار آئیم. و با کوله باری از گناه در رختخواب بمیریم.

آری خداوند انسان را روزی به دنیا آورده و روزی هم از این دنیا خواهد برد، و این دنیا فقط محل امتحان الهی است ، که اگر انسان عبادت خدارا نکند و به دستورات اسلام عمل نکند و رشد معنوی نداشته باشد، هیچوقت از این امتحان سربلند و سرافراز بیرون نمی آید.

آری عزیزان من، باید روزی از این دنیا برویم و چه بهتر من در راه اسلام و به دست دشمنان اسلام شهید شوم و شاید با ریخته شدن خونم توانسته باشم به اسلام خدمتی بکنم. چون اسلام خون می خواهد و این ماها هستیم که باید با خون خود درخت تنومند اسلام را آبیاری کنیم.

وصیت این حقیر به تمامی امت حزب الله این است که تقوا را پیشه خود قرارداده و همیشه و درهمه حال پیرو راستین حضرت امام خمینی باشید و به عهد و پیمانی که با امام و شهیدان بسته اند وفا کنید.

من از یکایک برادران و خواهران طلب عفو و بخشش می کنم و اگر از جانب من اشتباهی سرزده ببخشید و حلالم کنید. و از خداوند بخواهید که گناهانم را ببخشد و به دعای خیرهمه شما نیازمندم.

ای مرغ سحر برخیز بانگ اذان است ، شب رفت ، سپیده صبح دهید، یاران همه بیدارند تو درخوابی، چرا؟ بانگ اذان نمی دهی. خداحافظ همه شما(25/12/1366)






۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۸:۱۲
جعفر نادری بنی

نامعلی حسین

نام خانوادگی درعلی بنی

نام پدر: نعمت الله

تاریخ تولد: 1342/05/04

تاریخ شهادت: 1362/01/17

کد شناسایی 1292077

شماره پرونده 62/9567

 

زندگی نامه:


شهید علی حسین درعلی بنی، / الف - ش : چهارم مرداد 1342، در شهرستان اهواز چشم به جهان گشود. پدرش نعمت الله، کشاورز بود.

تا پایان دوره متوسطه در رشته راه و ساختمان درس خواند و دیپلم گرفت. سال1361 ازدواج کرد.

به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. هفدهم فروردین 1362، در مریوان بر اثر اصابت ترکش توسط نیروهای عراقی شهید شد. مزار او در گلزار شهدای نجف آباد واقع است.








۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۷:۴۰
جعفر نادری بنی



منتظر مطالب شهید



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۷:۳۳
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید علی اصغر نادری بنی


شهیدعلی اصغرنادری بنی فرزند قربانعلی، در تاریخ دهم بهمن  ماه سال 1345 ، درشهربن برکت را با قدوم مبارکش به خانواده ای مذهبی به ارمغان آورد و درسایه این خانواده پرورش یافت .

شهید علی اصغر ، خشرویی و خوش خلقی را از سیره ی ائمه معصومین(ع)، الهام گرفته بود و با مردم با گشاده رویی سخن می گفت. چهره ای صمیمی و مهربان داشت.

آیینه بی غباری بود که مهر و محبت را منعکس می کرد. وی در پیروی و اطاعت پذیری از ولایت فقیه زبان زد بود. او در انقلاب در مساجد و پایگاه ها نقش فعال داشت. اقامه ی نماز اول وقت و جماعت را لازمه ی پرورش روح می دانست.

او که عاشق دوست بود برای جلب رضایت حق دایم به عبادت و رازو نیاز می پرداخت. علی اصغر علاقه ی بسیاری به دفاع از اسلام و قرآن داشت و به خاطر همین علاقه، با شروع جنگ تحمیلی دوست داشت در جبهه های حق حضور پیدا کند، ولی چون تنها پسرخانواده بود با مخالفت مواجه می شد.

تا اینکه در سن هجده سالگی رضایت پدر و مادر را جلب نمود و در سپاه پاسداران ثبت نام کرد و برای خدمت سربازی به جبهه های جنوب اعزام شد.

شهید علی اصغر نادری بنی همواره درتلاش بود تا گل واژه ی شهادت را بسراید و به این هدیه الهی دست پیدا کند تا اینکه در عملیات والفجر8 در منطقه فاو براثر بمباران شیمیایی ، نعمت بی نظیر شهادت نصیبش گشت و به آرزوی دیرینه اش دست یافت.


فرازی از وصیت نامه شهید علی اصغر نادری بنی


برادران من! نمازتان را سرموقع به جای آورید و خدا را همیشه عبادت کنید.

پشتیبان ولایت فقیه باشید و خط امام را حفظ کنید، که خط امام خط اصیل مکتب تعالی بخش اسلامی است.



خاطره ای از زبان شهیدعلی اصغرنادری بنی در جبهه:


شهید علی اصغرنادری بنی در خاطرات خود می نویسد، یکی از همشهریانم در عملیات «فتح البین» به ما می گفت ، برای من دعا کنید که من به هدفی که دارم برسم، و او باخدا بسیار رازو نیاز می کرد .

و در آن موقع ما به او می گفتیم که نه، شما باید برای ما دعا کنید تا به هدفی که داریم برسیم.

ما در حین اینکه در حال گفتگو بودیم ، خمپاره ای در آنجا به زمین خورد و ترکش خمپاره به همان دوست همشهری ما خورد و او به لقاء الله پیوست.

پیام من به امت اسلامی و خداجو این است که پشتیبان امام باشند و پیرو خون شهدا باشند و نگذارند که خون این شهیدان پایمال شود.

من خیلی دلم می خواهد که شهید شوم، اما دلم برای پدر و مادرم می سوزد و خصوصاً برای مادرم که هیچ کسی را ندارد. 



شهیدعلی اصغرنادری در دوران دانش آموزی












۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۸:۳۰
جعفر نادری بنی



زندگی نامه شهیدعبدالله احمدی بنی


شهیدعبدالله احمدی بنی فرزند امیرقلی، در تاریخ سوم تیرماه سال 1334 درخانواده ای مذهبی و متدین ،در شهربن دیده به جهان گشود تا به درجه بندگی نایل گردد. و برای رسیدن به این افتخار سالهای زندگیش را با حضور در مساجد و اقامه نماز جماعت و روزه داری ، که یکی از ویژگی های بارز او بود سپری کرد.

نوجوانی وی با اوج گیری انقلای اسلامی همراه بود و او مصداق «واجتنبوا الطاغوت» بود . قدم بر این راه نهاد ،و با شرکت درراهپیمائی ها و دعوت ازمردم ، برای قیام علیه رژیم پهلوی ، بنیاد حکومت شاه را تضعیف کرد.

با تهاجم رژیم بعثی عراق به کشورمان در سال 1359 ، وی ازجمله کسانی بود که با اخلاص برای دفاع و لبیک گویی به امام زمان خویش قدم به سوی جبهه های جنوب نهاد، و جنگ و جبهه ، حضور او را به خود دید .

تا اینکه در عملیات «کربلای پنج» درتاریخ دهم اسفندماه سال 1365 ، با خون خود وضوی شهادت ساخت و خود را برای حضور در بارگاه دوست معطر به بوی عشق نمود.


وصیت نامه شهیدعبدالله احمدی بنی


               (بسم الله الرحمن الرحیم )

(ولا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل‌الله ‌امواتا بل‌احیاءعندربهم یرزقون)

( انا لله وانا الیه راجعون)

درسوک من ننالید و نگرید افتخار کنید که ‌توانسته‌اید پس ناقابلتان را به پیشگاه الله هدیه کنید.

اشکهایتان را به گلوله تبدیل کنید و به قلب‌دشمنان ‌واقعى‌اسلام بزنید.

انسان دوبار متولد می شود یکى‌آنکه‌قدم ‌درکره خاکى مى نهد ،آنکه پس از گذراندن‌ مراحل‌ آزمایشگاه وطى طریق تکامل درجه انسانیت وسعادت باشد نائل می شود.

 لیکن مرا لیاقتى به شهادت که حسین (ع ) انسان را براى مبارزه در راه عقیده وآن‌فرا می خواند وحال از خداوند می خواهم‌که ‌مرایارى کند تا این سعادت نصیبم شود.

 بارخدایا تو آگاهى که تلاش وپیکارمان از این جهت نیست که به‌پایگاه‌قدرتى برسیم ویا چیزى از کالاى بى ارج دنیا رابه‌چنگ‌آوریم، بلکه ازاین جهت است که نشانه ها وپرچم دین تو را بر افرازیم ودر شهرهاى تو شایستگى را پدید آوریم تا بندگان ستم دیده ات را سرافراز وخوشحال گردانیم .

و به‌این‌دلیل‌ازجانمان‌گذشتیم‌ واین‌راهى‌است‌که‌ امام مان‌خمینى کبیر ودلسوز امت اسلام به ما آموخته است، که در اصل راه خدا وقرآن است.

 و اما اى پدر ومادر مهربان امیدوارم که بعد از شهادت من این همه گستاخى که در عمر کوتاه خود در مقابل شما مرتکب شده ام مرا ببخشید، وهیچ وقت براى از دست دادن فرزندتان قصه وافسوس نخورید که شهادت‌هدفهاى تکامل یک انسان است.

 و بازسلام برتو اى‌مادرمهربانم اى کسى که در شبهاى تاریک سرم را در دامن مى گذاردى ونوازشم مى کردى ،نکند که براى من گریه کنى قامتت را بلند بگیر و نداى (الله اکبر، خمینى رهبر) سربده و زینب وار سخن شهیدان راه خدا را به مردم برسان که همانا سخن شهیدان مخصوصا فرزندت ، پیروى ازآن خدا وقرآن است .

مادرم نمى دانم چگونه جواب این همه مهر ومحبت تورا بدهم که واقعا براى من زحمتهاکشیدى وانشاءالله مرا به بزرگوارى‌خودت مى بخشى وحلالم مى کنى.

 و شما اى برادران عزیزم هوشیار باشید .عزیزانم نکند که از شهادت‌ من ‌ناراحت شوید که دشمنان از ناراحتى شما خوشحال مى شوند .

وشما اى همسر عزیزم وخواهرانم بعد از شهادت من زینب گونه پیام شهیدان راه خدا را به گوش جهانیان برسانید و با حجابتان راه شهیدان راادامه ‌دهید ، وآنها را سرافراز بدانید که راه سعادت وخیر وبرکت دراین راه است و دیگر راهها به بى راهه وگمراهى‌مى‌انجامد و همیشه وهمه حال به فکر خدا باشید .

همسر عزیزم تنها بازماندگانم بعد از شهادتم درراه‌رهبرم‌ پسرانم و (محمد و رسول و علی) هستند که آنها را بزرگ کنید وعلم به آنها بیاموزید تا درراه اسلام به مستضعفان جهان برسند وانشاءالله تعالى به آرزویشان برسند.

 و پیام من ‌به  همشهریان و ملت شهیدپرور و همکاران‌گرامیم این است، که مبادا اسلحه خونین شهیدان رابرزمین بگذارید وخودتان می دانید که مسئولیتها روز به روز سنگین تر می شود.

 اى ملت حزب الله ، ‌مبادا ازرفتن‌فرزندانتان به جبهه جلوگیرى کنید. مبادا که از دین اسلام دست بکشید که فرداى قیامت شهیدان جلویمان را بگیرند .

مبادا بچه هاى شهیدالیاس احمدى و شهیدنگهدار حیدرى وسایر شهیدان جلویمان را بگیرند. امیدورام که راه خونین شهیدان را ادامه بدهید وهوشیار باشیم تا حضرت ولى عصر(عج ) ظهور کند وبه سپاه حضرت مهدى ملحق شویم وبه امید آن روز انشاءالله .

در خاتمه از تمامى‌ملت ‌عزیزودوستان ‌وآشنایان‌مى‌خواهم که اگر حقى برگردن من دارند وچیزى از من ‌طلبکارند به پدرم وبرادرانم مراجعه کنند وطلب خود رابگیرند وحلال کنند .

نماز جمعه و نماز جماعت دعاى کمیل وتوسل یادتان نرود خداوندا تو می دانى که من در راه اسلام ولبیک به نداى مظلومانه امامان از جان و مال و فرزندانم گذشتم، که آبروى اسلام‌حفظ‌بشود ،وشهادت در راه تو را انتخاب کرده ام و نمى دانم که دراین راه ‌به این‌فیض عظیم خواهم رسید .   

پروردگارا شهادتم را در راه دین وقرآن که خارى در چشم دشمنان اسلام می باشد قبول فرما .

   ( والسلام على من التبع الهدى 12/11/1364)

خدایا -خدایا تا انقلاب مهدى خمینى را نگهدار . 




 








۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۷:۱۵
جعفر نادری بنی


نامعباس

نام خانوادگیدرعلی بنی

نام پدر: نصرالله

تاریخ تولد: 1343/01/01

تاریخ شهادت: 1362/01/13

کد شناسایی: 1292083

شماره پرونده: 62/9569

 

زندگی نامه

شهیدعباس درعلی بنی/ الف - ش : یکم فروردین 1343، در شهر باغبهادران از توابع شهرستان لنجان چشم به جهان گشود. پدرش نصرالله، دندانساز بود.

دانش آموز سوم متوسطه در رشته اقتصاد بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت.

سیزدهم فروردین 1362، با سمت تک تیرانداز در مریوان بر اثر اصابت ترکش توسط نیروهای عراقی شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زرین شهر واقع است.








۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۱:۳۴
جعفر نادری بنی

نام: اباذر

نام خانوادگیامانی بنی

نام پدرروزعلی

تاریخ تولد: 1341/02/01

تاریخ شهادت: 1362/05/14

کد شناسایی: 1073629

شماره پرونده : 62/2469


زندگی نامه

شهید اباذر امانی بنی/ الف - ش : یکم اردیبهشت 1341، در شهرستان اصفهان چشم به جهان گشود. پدرش روزعلی، باغبان بود .

 تا پایان دوره متوسطه در رشته برق درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت.

چهاردهم مرداد 1362، با سمت فرمانده گروهان لشگر14 امام حسین(ع) در کنجان چم بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سینه توسط نیروهای عراقی شهید شد.

مزار او درگلستان شهدای زادگاهش واقع است. برادرش مهرعلی نیز شهیدشده است.





************************



ناممهرعلی

نام خانوادگیامانی ‌بنی

نام پدر: روزعلی

تاریخ تولد: 1341/06/21

تاریخ شهادت: 1368/05/24

محل شهادت: سردشت

کد مزار: 08-04-09

شماره پرونده: 1368178

محل پرونده: منطقه 1 اصفهان

کد شناسایی:  1073653

محل اعزام: ژاندارمری

 

زندگی نامه

شهیدمهرعلی امانی بنی/ الف - ش : بیست و یکم شهریور 1341، در شهرستان اصفهان چشم به جهان گشود. پدرش روزعلی، کشاورز بود.

  تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. به عنوان سرباز ژاندارمری در جبهه حضور یافت.

بیست و چهارم مرداد 1368، با سمت فرمانده گروهان در گردنه خان بانه بر اثر اصابت گلوله به سینه هنگام درگیری با گروه های ضد انقلاب شهید شد. مزار او درگلستان شهدای زادگاهش واقع است. برادرش اباذر نیز شهیدشده است.








۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۴ ، ۲۰:۳۰
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید یوسف سلیمی بنی


شهید یوسف سلیمی بنی فرزند حبیب الله،  در تاریخ هشتم مهرماه سال 1339 در شهربن به دنیا آمد. دوران کودکی و نوجوانی را که همواره باسختی های زندگی همراه بود پشت سرنهاد ، تا اینکه با آغاز جنگ تحمیلی مشتاقانه به جبهه شتافت.

به رغم آن که دوسال سربازی خویش را درمناطق جنگی سپری کرده بود ، بار دیگر با عشق به رهبر و خدمت به کشور و مردمش ، داوطلبانه به مناطق عملیاتی اعزام شد.

در سال 1361، با اینکه زخمی شده بود به اسارت نیروهای بعثی عراق درآمد و پس از چهارسال تحمل اسارت ، دراردوگاه العنبر عراق، به دلیل وخیم شدن جراحات و عدم رسیدگی درمانی ، مظلومانه در خاک غربت به فیض عظیم شهادت نایل گشت.

و پیکرپاکش درخاک عراق ماند تا اینکه پس از سالها و در چندسال اخیر یوسف گمگشته به خاک وطن بازگشت.

نامش را شنیده بودم از این جاده ی سبز که گذر می کرد سایه ای از خون، او را بدرقه می نمود. قدم برخاک نهاد ، بوی خاک بوی خون بود.برخاک ، تیمم عشق کرد و به خون خویش وضو ساخت. نامش را شنیده بودم. ازنسیم که بوی او را آورد، پرسیدم که قامتش را در اسارت چگونه بود؟ گفت راست قامتی بود که رنگ خون گرفت و تحفه جان به منزلگه دوست برد.


 وصیت نامه شهید یوسف سلیمی بنی


بسم الله الرحمن الرحیم

(إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُم بُنیَانٌ مَّرْصُوصٌ)

خداوند دوست می دارد جنگاورانی را که مثل دژهای محکم و استوار در برابردشمن ایستاده اند.

بادرود و سلام به رهبرکبیر انقلاب ،آن استوره ی بزرگ و آن پیرجماران و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران ، امام روح الله الموسوی الخمینی. و بادرود و سلام به تمام خانواده های شهدا که شیرمردان را پرورش دادند، و راهی جبهه ها کردند، که از اسلام و قرآن و ازامر امام اطاعت کرده باشند.

و بادرود به تمام رزمندگان عزیز که با شجاعت و شهامت و با کمال میل، شهادت را پذیرفته اند و از انقلاب اسلامی پاسداری می کنند.

وصیت نامه خودم را آغاز می کنم:

آری برادرجان، اگرخبرشهادت مرا شنیدی هیچ گونه ناراحت نباش . من به خاطر اسلام و به خاطر اینکه راه شهیدان و سالار شهیدان حضرت امام حسین(ع) را پیش گرفته باشم راهی جبهه شده ام. و خون من از خون علی اکبرها و علی اصغرها رنگین ترنیست. و اسلام عزیزمان به این فداکاری ها و جانفشانی ها و خون ها نیازدارد، و باید اسلاممان را جاودانه نگه داریم. پس شما هیچگونه ناراحت نباش و به ندای رهبرمان گوش فرا ده و پیرو ولایت فقیه باش.

 و به برادر کوچکم بگو که سنگرتو مدرسه توست ، درس خود را خوب بخوان و مساجد و پایگاه بسیج را هرگز ترک مکن، که امیدوارم بعداً ان شاالله بتوانی سلاح مرا برداری و جانشین من باشی و پیرو ولایت فقیه و گوش به فرمان رهبرعزیزمان باش.

آری مادرعزیزم، می دانم که برای من زحمت و بی خوابی فراوان کشیده ای و برای من آرزوهای زیادی در دل داشتی ، نمی توانم در کنارت باشم ، امیدوارم که زینب گونه صبور واستوار باشی . و در رفتن من زیاد گریان و ناراحت نباشی، چون من هم با دیگرعلی اکبرها و علی اصغرها که مادرانشان آرزو داشتند و می خواستند برایشان حجله برپا کنند فرقی ندارم.

پس مادر، زیاد ناراحت نباش چون منافقین و دشمنان از نقطه ضعف شما خوشحال می شوند. و پیش خانواده های شهدا شرمنده خواهی شد و من هم در قیامت درپیش خدا و شهدا شرمنده خواهم شد.

مادرعزیز، پیرو ولایت فقیه باش و گوش به فرمان رهبرعزیزمان باش. و به خواهرانم بگو که ناراحت نباشند و سعی کنند که به وصیت نامه من گوش کنند و به منافقین و دشمنان بفهمانند که برادرشان شهید در راه خداست و اگرچه در پیش ما نیست ولی روحش پرواز کرده و او نمرده و زنده است.

از خواهران و برادرانم می خواهم که نمازهایشان را هرگزترک نکنند و برای من طلب آمرزش و مغفرت از خداوند کنند.

و از دوستان و رفیقان می خواهم که اگرخوبی یا بدی از من دیده اند مرا ببخشند و حلال کنند.و از شهید شدن من ناراحت نباشند و اگرخواستند که از آنها راضی باشم باید راه من را پیش بگیرند و به ندای امام گوش دهند و پشتیبان ولایت فقیه باشند.

دیگرعرضی ندارم ، به امید پیروزی هرچه زودتر رزمندگان عزیز و رسیدن آنها به قبر شش گوشه حضرت امام حسین(ع).خدایا خدایا تا انقلاب مهدی(عج) خمینی را نگهدار.(والسلام)










۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۰:۴۴
جعفر نادری بنی


زندگی نامه روحانی شهید حسینعلی داودی بنی


شهید حسینعلی داودی بنی در سال 1331،در خانواده ای مذهبی در شهربن چشم به جهان گشود، ودر دامان پاک مادری مؤمن و درسایه ی پدری که استاد و قاری قرآن بود پرورش یافت.

تحصیلات ابتدائی را در شهربن و بخشی از تحصیلات حوزوی خود را در شهرکرد گذراند.سپس به حوزه ی علمیه قم عزیمت نمود و همگام با ادامه ی تحصیل با افراد مبارز آشنا شد و با رژیم منحوس پهلوی به مبارزه برخاست.

درطول مبارزه بارها از طرف مأموران ساواک دستگیر و زندانی و شکنجه شد.اما درمقابل تمام آن آزارها و شکنجه ها مقاومت نمود و اسامی یاران انقلاب را فاش نساخت.

مدتی به سربازی در سربازخانه های طاغوت اعزام شد اما در آن جا نیز از پای ننشست و به آگاه سازی سربازان همت گماشت. در همین دوران، هنگامی که فرح، همسرشاه ملعون مصمم به بازدید از پادگان گردید، او و دونفر از دوستانش به بررسی نقشه ترور فرح پرداختند، اما پس ازمدتی، مأموران از فعالیت آنان آگاه شدند و آنان را دستگیر و زندانی کردند.


وی پس از مدتها مقاومت در برابر سخت ترین شکنجه های ساواک به زندان قزل حصار کرج منتقل و ممنوع الملاقات شد.چند بار از سوی ساواک به او پیشنهاد شد که تقاضای عفو نماید و نامه عذرخواهی بنویسد، اما او نپذیرفت.

تا آن که قیام ملت ایران به رهبری امام خمینی(ره) به اوج خود رسید و رژیم طاغوت به ناچار زندانیان سیاسی را آزاد نمود. وی نیزهمراه آن زندانیان به آزادی رسید.


شهید حسین علی داودی مدتی پس از انقلاب در سمت بازپرس شکنجه گران طاغوت به فعالیت پرداخت. سپس به شهر قم بازگشت و با صندوق قرض الحسنه و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همکاری نمود.

او بارها از سوی منافقین مورد تهدید قرار گرفت تا آن که در سال 1361 ، در راه قم - کاشان به دست منافقان ترور شد و به درجه ی رفیع شهادت نایل گردید.

 


 



۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۸:۲۹
جعفر نادری بنی


نام: غلامرضا

نام خانوادگی: طادی بنی

نام پدر: ابوالقاسم

تاریخ تولد: آبان ۱۳۴۴

محل تولد:شهر بن

  تاریخ شهادت: ۲۱ دی ۱۳۶۵

محل شهادت: شلمچه-کربلای ۵ 


مسئولیت: فرمانده گشت اطلاعات و عملیات لشگر ۴۴ قمر بنی هاشم(ع(

شغل: معلم - دانشجوی رشته پزشکی


شهید غلامرضا طادی بنی فرزند ابوالقاسم، درآبان ماه سال 1344 در خانواده ای مذهبی درشهربن دیده به جهان گشود. او حقیقتا در عمر بیست و یک ساله ی خود یک غلام و خدمتگذار به اسلام و میهن بود.

وی دوران ابتدایی و راهنمایی را در شهربن سپری کرد ، و در تمام مراحل با نمرات عالی دروس خود را پشت سرگذاشت ، و این نشان از استعداد و توانایی او در تحصیل علم و دانش بود.

تحصیلات دوران دبیرستان را در مدرسه ی سید جمال الدین اسدآبادی شهرکرد ادامه داد. و در این مدت در مقابل دانش آموزانی که عضو گروهک های مختلف بودند، شجاعانه ایستادگی می کرد.او در سال سوم دبیرستان راه سعادت خویش را برگزید و جاده ای را انتخاب کرد که به سرمنزل مقصود ختم می شد، از میان زرق وبرق های زندگی، نورهدایت را دنبال کرد و به جبهه ها شتافت.

در عملیات های «رمضان »،«محرم»،« والفجر مقدماتی» و« والفجر یک» شرکت نمود و به علت عدم حضور درکلاس در امتحانات شهریورماه شرکت کرد.استعداد شگرفی که خدا در او به ودیعه گذاشته بود، باعث شد که درس خود را ادامه دهد.

شهیدغلامرضا طادی جنگ را سرلوحه همه امورخود می دانست و درسال چهارم دبیرستان در عملیات« خیبر» شرکت کرد و پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان، در آزمون ورودی تربیت معلم شرکت کرد و درتربیت معلم شهرکرد پذیرفته شد. وی بعداز اتمام سال اول تربیت معلم، به جبهه رفت. و در اواسط سال دوم نیز درعملیات «والفجر8» شرکت نمود. او همچنان سلاح قلم و تفنگ را با هم حمل می کرد.

درتابستان سال 1365 دوباره در کنکور سراسری شرکت نمود و در رشته ی پزشکی پذیرفته شد.پیش از شروع ترم در جبهه حضور یافت و این بارفرماندهی تیم اطلاعات و عملیات تیپ قمر بنی هاشم(ع) را بر عهده گرفت.

آری/ این بار خداوند غلامرضا را ، در تاریخ بیست و یکم دی ماه سال1365، از میان دوستان و همرزمان گلچین کرد و در منطقه ی «شلمچه» و درعملیات «کربلای پنج» به دیدار یار شتافت.


وصیت نامه شهید غلامرضا طادی بنی


بسم الله الرحمن الرحیم

«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»


اینجانب با اعتقاد و ایمان کامل، به یگانگی خداوند تبارک و تعالی شهادت می دهم . و شهادت می دهم که حضرت محمد(ص) عبد و رسول الله می باشد. و شهادت می دهم به امامت وصی آن حضرت، حضرت امیرالمؤمنین(ع) و یازده پسران برحق آن حضرت، و شهادت می دهم که امام زمان حضرت مهدی(عج) آخرین وصی حضرت رسول الله می باشد و فی الحال به خواست خدا غایب می باشد.

بارخدایا درود فرصت برمحمد(ص) و آل اطهارش و چشم های عاشقان را به جمالشان منورساز.

بارخدایا به عصمت کلام امام زمان(عج) که فرمود: «انا خاتم الاوصیا و بی یدفع الله عزوجل البلا عن اهلی و شیعتی.» «من آخرین وصی هستم که خداوند بزرگ به وسیله من گرفتاریها را از خاندان و شیعیانم دورمی گرداند.» همه شیعیان و رزمندگان را تا ظهور آنحضرت و مخصوصا امام امت را حفظ فرما.

خدایا حمد و سپاس تو را که به این بنده حقیر و ضعیف توفیق شرف شهادت عطا فرمودی، و به خاطر اینکه در این دنیا وابستگی چندانی نداشتم ، با شهادت تمام آرزوهای مرا برآوردی.

الها! لحظه شهادت را بهترین لحظات عمر ما قراربده و تو خود جان مارا تحویل گیر،چرا که به جزتو امیدی نداریم.

معبودا! امام زمان(عج) را از جمیع بلایات ارضی و سمائی مصون و محفوظ بدار و آنحضرت رامؤید و منصور بدار، و در فرجش تعجیل فرما ، و برآن حضرت خروجش را آسان فرما.

پروردگارا! ای پرورش دهنده روح الله، امام امت ما را تا ظهور مهدی(عج) از جمیع بلاها ارضی و سمائی مصون و محفوظ قرارده.

خدایا! رزمندگان تو که عصاره پیروان ولایت و مردان شجاعت و به عشق ولایت در روی زمین هستند، مؤید و پیروز بدار.

بارالها! شهدای ما را اجازه ورود به محفل خاص الهی خود و رسیدن به مقام وجه اللهی عنایت فرما.

پدر و مادرعزیزم،در شهادت من برای سیدالشهداء(ع)، علی اصغر، علی اکبر، قاسم، عبدالله و... گریه کنید. که گریه کردن برای شهید، زنده نگه داشتن نهضت است.

پدر عزیزم،شما 21سال مرا پرورش دادی و تربیت کردی و امید آن داشتی که از گشت خود ثمره ای ببینی ، ان شاالله خداونددر آخرت برشما عطا خواهد کرد. و سختی چندروز دنیا را برایتان طلب خیرمی کنم. رسول الله فرمود:«الدنیا سجن المؤمن وجنة الکافر» . ان اشاالله خداوند به شما صبر و اجرعنایت فرماید. اینجانب قبل از هرکس به شما تبریک عرض می کنم و جداً از شما التماس دعا دارم ، و امیدوارم که ان اشاالله به لطف و عنایت خاص الهی از سرتقصیرات فرزندت درگذری و به امید دیدار در حکومت عدل جهانی.

مادرعزیزم، از دوردست شما را می بوسم و امیدوارم که به خاطر زحماتی که برای فرزند خود کشیده ای مرا ببخشید. من نمی دانم چه بگویم و چه بنویسم، آخر با این چند کلمه چه می شود کرد و چه می شود گفت ، وچگونه می توان با چند جمله زحمات 21 ساله شما را به تحریر درآورد. ان شاالله خداوند اجرشما را خواهد داد. مادرم در شهادت من صبور باش و قبل از هرکس به خاطرشهادتم به شما تبریک عرض می کنم.

برادرم،تو وارث خون شهیدی ، مسئولیت تو سنگین ترشده ،ای یگانه پشتیبان من در کودکی. جداً قلم من قاصراز این است که بتواند وصیت نامه شهید را بنویسد، ولی برحسب وظیفه دست به قلم بردم و اینک درمانده ام که چه بنویسم. برادرم شهادت برادرت را به شما تبریک عرض می کنم.

خواهرم، تو چون حضرت زینب(س) استوار و مقاوم باش و در شهادت من غمگین مباش. شهادت آرزوی جاوید من بوده است . شهادتم را به شما هم تبریک عرض می کنم.

امت شهید پرور و یاوران روح الله ، برشما باد اطلاعت از فرزند زهرا(س) که صراط مستقیم ، امروز امام است. زیرا که مولایش مهدی(عج) است.

و همه شما را سفارش می کنم به نماز اول وقت و برای فرج امام زمان(عج) دعا کنید.

مرا بین قبر شهید یوسف آقابابائی و شهید بختیارنادری و چسبیده به قبر شهید یوسف آقابابائی دفن کنید. وصیت نامه مرا برادرم بخواند.



                                              

 









۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۹:۳۲
جعفر نادری بنی


نام: مجید
نام خانوادگی: امانی ‌بنی
نام پدر: محمدعلی
تاریخ تولد: 1345/01/01
تاریخ شهادت: 1366/03/20
محل شهادت: بانه
کد مزار: 30-05-06
شماره پرونده: 661984
محل پرونده: منطقه 2 اصفهان
کد شناسایی: 1073649
محل اعزام: بسیج

زندگی نامه:

شهید مجید امانی بنی/ الف - ش : یکم فروردین 1345، در شهرستان اصفهان چشم به جهان گشود.
پدرش محمدعلی، فرش فروش بود . دانش آموز سوم راهنمایی بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت.
بیستم خرداد 1366، در جاده سنندج - کامیاران بر اثر سانحه رانندگی شهید شد. مزار او در گلستان شهدای زادگاهش واقع است







۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۸:۵۷
جعفر نادری بنی

نام: علیرضا
نام خانوادگی: سلیمی بنی
نام پدر: حسینقلی
تاریخ تولد: 1347/01/02
تاریخ شهادت: 1367/03/04
کد شناسایی: 1406467
شماره پرونده: 67/10614

زندگی نامه:

شهید علیرضا سلیمی بنی / الف - ش : دوم فروردین ماه 1347، در شهربن چشم به جهان گشود.
پدرش حسینقلی، کارگر بود . دانش آموز چهارم متوسطه در رشته تجربی بود.
به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. چهارم خرداد 1367، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سر شهید شد. مزار او در گلزار شهدای صالح آباد واقع است.







۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۷:۲۹
جعفر نادری بنی

نام: علی ‌اصغر
نام خانوادگی: امانی ‌بنی
نام پدر: نجف قلی
تاریخ تولد: 1337/03/01
تاریخ شهادت: 1361/01/07
محل شهادت: محور دزفول-شوش
کد مزار: 01-10-20
شماره پرونده: 613003
محل پرونده: منطقه 1 اصفهان
کد شناسایی: 1073446
محل اعزام: سپاه‌

زندگی نامه:

شهیدعلی اصغر امانی بنی / الف - ش : یکم خردادماه 1337، در شهربن چشم به جهان گشود.
پدرش نجفقلی، کارگر بود . تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. سال1360 ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد.
به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. هفتم فروردین 1361، با سمت راننده نفربر در شوش بر اثر اصابت ترکش به گردن شهید شد. مزار او در گلستان شهدای اصفهان واقع است.










۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۷:۲۱
جعفر نادری بنی

 


شهید اصغر احمدی بنی

نام پدر:

تاریخ تولد:1347/4/20

محل تولد:بن

وضعیت تاهل :مجرد

مسئولیت شهید در جبهه :جهادگر

یگان اعزامی :جهادسازندگی

تاریخ شهادت :1362/9/11

کیفیت شهادت:اصابت گلوله به جمجمه

محل شهادت:مریوان

محل مزار :گلستان شهدای شهرکرد

عملیات منجر به شهادت:-------


وصیت نامه شهید اصغراحمدی بنی


بسم الله الرحمن الرحیم

(ولا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ)
گمان مبرید کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.(قرآن مجید)


برادران عزیز همین که شور جبهه رفتن در دل دارم نمی دانم که سخنم را از کجا شروع کنم ، اما برای اینکه من به عنوان یک برادر کوچکتر نصیحتی به شما داشته باشم ، خلاصه مطلبم را برای شما می گویم ، هرچند که از شما کوچکترم خدمت شما عرض می کنم.

برادران سنگرمدرسه را حفظ کنید و با جهل و بی سوادی مبارزه کنید. سنگرمسجد را حفظ کنید و نماز برپا دارید. قلبتان را به نور الهی منوّر کنید تا خداوند تبارک و تعالی از شما راضی و خشنود باشد. اگر من در جبهه مشغول جهاد و ستیز با کفار هستم، شماهم در سنگرمدرسه و مساجد برعلیه شیطان بزرگ جهاد کنید، زیرا که آمریکا نمی خواهد ما درس بخوانیم تا خودکفا شویم.

برادرجان آیا هیچ می دانی راهم را آگاهانه انتخاب کرده ام و به جبهه می روم، تا دین خود را نسبت به مردم و خدا ادا کرده باشم. از این رو اصلا ناراحت شهادت نیستم ، همیشه از خود می پرسم آیا هیچ یادم می آید که چقدر برای جبهه رفتن بی تابی می کردم، انگار دیگر نوید پیروزی من و شما نزدیک شده است.

 برادرجان بدان که با خدا معامله بزرگی انجام داده ام و امیدوارم که مرا ببخشید که هیچ گونه کار مثبتی برایتان انجام نداده ام. برادرانم مواظب رفتارتان با دوستان و مردم درمدرسه و کوچه و بازار باشید. امیدوارم که خدا پشتیبان شما باشد .

 در بسیج و ارگانهای انقلابی شرکت کنید. و آموزش های نظامی را فراگیرید، زیرا که امام فرمود: مملکت اسلامی باید همه اش نظامی باشند. و ما باید این گفته امام را لبیک گوئیم و می دانم و بدانید که شما عضوی از ارتش 20میلیونی خواهیدشد.

همین که به جبهه می روم یاد شما دوستان را نیز در دل دارم. دوستان یاد مرا گرامی بدارید ، زیرا که امیدوارم شهادت نصیبم بشود. برادران اگربرگشتم ، ارمغان پیروزی را برایتان می آورم و اگر برنگشتم و خبرشهادتم به گوش شما رسید، مرا حلال کنید ، از راه شهیدان پیروی کنید . ازدستورهای امام امت پیروی کنید. زیرا به عشق او و به عشق حضرت مهدی(عج) به جبهه می روم.

اگرشهیدشدم برایم گریه و شیون نکنید. از تمام دوستان و آشنایان می خواهم که مرا حلال کنند. به امید پیروزی حق بر باطل. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی (عج) حتی کنار مهدی (عج) خمینی را نگهدار. (والسلام)(20/9/1362)


 

 

 

 



 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۶:۵۵
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید بختیار نادری بنی

شهید بختیارنادری بنی در بیست و یکم تیرماه سال 1342 درشهربن دیده به جهان گشود. در سن هفت سالگی بود که قدم به دنیای علم و دانش گذاشت.

تحصیلات راهنمائی خود را نیز با پیروزی انقلاب اسلامی به پایان رساند. او علاقه ی زیادی به درس ریاضی داشت ، اما چون معلم ریاضی در مدرسه بن کم بود، تصمیم گرفت که به شهرکرد برود و با سختی ها مبارزه کند تا به هدف والای خود برسد. به این خاطر در مدرسه ی سید جمالدین شهرکرد به تحصیل ادامه داد، اما منافقان این مدرسه را به تعطیلی کشاندند.

شهیدبختیار درآن زمان تلاش زیادی برای بازگشایی مدرسه کرد. او که درس و عمل را مکمل هم می دانست علاوه بردرس خواندن برخود لازم می دانست که از دژ محکم انقلاب حفاظت کند.زمانی که منافقان به دفتر حزب جمهوری در شهرکرد حمله کردند ، شهید بزرگوار به سختی در برابر آنها مقاومت کرد که منجر به مجروحیت شدید او گردید.

او درمقابل منافقان ، مانند کوهی استوار بود ، به رغم تمام سختی ها، بالاخره توانست دیپلم ریاضی خود را بگیرد.سپس به دانشگاه افسری رفت ، ولی روح بلند او توان ماندن در قفس دنیا را نداشت او می خواست به سوی معبود خود پروازکند و سرانجام خدمت سربازی برای او راهی به سوی نور گردید.او در پادگان حمیدیه اهواز دوره آموزشی خود را گذراند.

پس از اتمام دوره ی آموزشی به جبهه رفت و درتاریخ پنجم اسفندماه سال 1362 ، درعملیات«خیبر» به مقام رفیع شهادت دست یافت.


وصیت نامه شهید بختیار نادری بنی


بسم الله الرحمن الرحیم

(ولا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ)


بادرود و سلام فراوان بر پیامبران اسلام و امام معصوم(ع) بخصوص معلم آزادگی حسین بن علی(ع) که درس آزادگی را به یاران و پیروان خود آموخت. و بادرود وسلام فراوان برامام زمان مهدی موعود(عج) و نائب برحقش امام امت و امت شهیدپرور.

سخنانم را آغاز می کنم ، درآغاز سخنانم به خانواده های شهید پرور و محترم شهرعزیزمان سلام عرضه می دارم.و بادرود وسلام به تمامی شهیدان راه حق و حقیقت که به خاطر اسلام و میهن اسلامیشان از خود گذشتند و مرگ سرخ را برزندگی ننگین ترجیح دادند. بله آنها راه حقیقت و راه پایان ناپذیر خود را در پیش گرفتند و به لقاءالله پیوستند.

اما امان از ما که دنیا گیرشده ایم، فکرکنیم که ازکجا آمده ایم و به کجا خواهیم رفت، چنانکه شاعرمی فرماید:

روزهافکر من اینست و همه شب سخنم

                                   که چرا غافل از احوال دل خویشتنـم

             از کجا آمده ام آمدنم بـهر چه بــود

                                          به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

   مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

                                    چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم                    

یا به قولی که حضرت علی(ع) فرمودند:( الدنیادار مجاز والاخره‏دار قرار) یعنی دنیا محل گذراست و آخرت محل اقامت ابدی).

 آری اینچنین است راه حق و حقیقت و ای عزیزان شماهم بیائید ازمادیات ببرید و خود را به ریسمان اهریمنی نبندید و فقط به معنویات بیاندیشید و دمی از آخرت غافل نشوید. چونکه بُرد با آنهایی است که تمام وجودشان معنویات است.

اما آنهائی که رفتند کار حسینی کرده اند و شماهائیکه می مانید کار زینبی کنید .ای عزیزان از شما پوزش می خواهم که بعضی صحبت ها با شماها کردم.

سلام و درود فراوان به پدر و مادرمهربان و داغ دیده ام از جبهه حق علیه باطل عرضه می دارم و امیدوارم سلام و درود مرا که از قلبم تراوش می کند پذیرا باشید، و مرا مورد عفو قراردهید اگرچه در زندگی غفلتی کرده ام.

و درود و سلام فراوان به برادرانم و خواهرانم و تمامی اقوام و خویشاوندان عرضه می دارم. و اما اینکه من از بین شماها رفته ام ناراحت نباشید ، چونکه من درراه اسلام از خود گذشتم و دل به آن بسته ام که دیگر رزمندگان اسلحه مرا در دست می گیرند و راه کربلا و قدس عزیز را باز می کنند.

و اما ای پدر عزیزوصیت می کنم که موقعی که مرا به خاک می سپارند خودت نیز زحمتی بکشید و مرا به خاک بسپارید.




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۳:۱۸
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید محمدعلی حیدری بنی


شهید محمدعلی حیدری بنی فرزند حیدرقلی ، در تاریخ پنجم مهرماه سال 1317 ، در شهر بن به دنیا آمد .پدرش کشاورز بود. تحصیلات ابتدائی را تا سال سوم ادامه داد. در هجده سالگی به خدمت سربازی رفت و در سال 1339ازدواج کرد و صاحب یک پسر و سه دختر شد.

دوسال پس از ازدواج از شهربن به اصفهان عزیمت نمود و به کار خرید و فروش فرش و قالی مشغول شد. در دوران انقلاب تلاش های پیگیری درجهت پیروزی انقلاب انجام داد.

پس از پیروزی انقلاب در کمیته انقلاب اسلامی به فعالیت پرداخت و از بدو تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به این نهاد وارد شد و به عنوان مربی تاکتیک در پادگان«غدیر» فعالیت کرد.روحیه پرتلاش و پر صلابت و خستگی ناپذیر وی همیشه زبانزد خاص و عام بود.

سرانجام در دهم آبان ماه سال 1361، با سمت خمپاره انداز در«عین خوش دهلران » در عملیات «محرم» بر اثر اصابت ترکش توسط نیروهای عراقی به خیل شهیدان سرافراز جنگ پیوست. مزار او در گلستان شهدای اصفهان واقع است.

 او را محمد نیز می نامیدند. تنها فرزندپسرش اسماعیل نیزدر این عملیات در کنار پدر شهیدشد.

 

فرازی از وصیت نامه شهید محمدعلی حیدری بنی


بنده از ابتدای تشکیل سپاه در سپاه پاسداران مشغول خدمتگزاری هستم و آرزوی چنین روزی را می کشیدم که خدای بزرگ این سعادت را به بنده داد.

به جبهه ها بیائید تا حقیقت انقلاب و جنگ برشما روشن شود. قدر این انقلاب و این رهبر را بدانید. بیدار باشید که این دنیا فانی است.

 


********************************


زندگی نامه شهید اسماعیل حیدری بنی


شهید اسماعیل حیدری بنی فرزند شهید محمدعلی ، در سال 1342 در شهر اصفهان متولد گردید. و در خانواده ای محروم ولی با اعتقادات مذهبی و اصیل رشد کرد.

تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم با موفقیت کامل به پایان رسانید. او که طعم محرومیت را چشیده بود حاصل دسترنج خود را صرف مخارج خانواده می کرد.

با اوج گیری انقلاب اسلامی همگام با مردم برعلیه ظلم و بیداد رژیم منحوس شاه به فعالیت پرداخت . پس از پیروزی انقلاب ، تلاش شبانه روزی او درمسجد محل و انجمن اسلامی هنرستان در جهت تداوم انقلاب زبانزد بود. به امام علاقه ی وافری داشت و به نماز اهمیت زیادی می داد.

وی پس از اخذ مدرک دیپلم به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد ، و پس از مدت چهارماه با تلاش فراوان توانست روانه جبهه ی حق علیه باطل گردد.در عملیات پیروز« فتح المبین »شرکت نمود و در همان عملیات در اثر ترکش خمپاره زخمی و مجروح گردید.

مدتی پس از بهبودی دیگربار به جبهه رفت و در عملیات «محرم» شرکت نمود و دوشا دوش پدر خویش به نبرد برعلیه نامردان بعثی پرداخت، و در تاریخ یازدهم آبان ماه 1361 ،در«عین خوش دهلران » در کنار پدرشهیدش به فوز عظیم شهادت نایل آمد،

 تا بار دیگر آسمان و زمین شاهد تشییع جنازه باشکوه این پدر و پسر ، آنگاه که تابوت پسر پیشاپیش و تابوت پدر به دنبال آن با اتصال آن دوتابوت پاک باشالی به رنگ سبز برروی دستان انبوه تشییع کنندگان به آرامگاه ابدی روانه می گردید، باشد.

 

فرازی از وصیت نامه شهید اسماعیل حیدری بنی


آمدن من به جبهه ، تنها و تنها به خاطر این است که اسلام درخطر است . و برای صیانت از آن حضورخود را در جبهه الزامی می دانستم . وچون رضای خدا را در این می دیدم، حرکت کردم.

ای خدا، کاش هزاران جان داشتم و به خاطر رضای تو در راه امام خمینی که همان راه توست می دادم.







۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۶:۲۴
جعفر نادری بنی