شهدای شهر بن

کاش بودیم با شما ، ای شهدای شهر مـن

شهدای شهر بن

کاش بودیم با شما ، ای شهدای شهر مـن

شهدای شهر بن

این وبگاه جهت معرفی شهدای شهر بن در استان چهارمحال و بختیاری طراحی شده است.
امیدواریم مورد رضایت شهدا قرار بگیرد.

خانواده های شهدا می توانند مطالب و عکس های شهدای خود را جهت درج در این وبگاه از طریق آدرس :
(شهر بن - خیابان ملت ، کافی نت شهر بن - شهر من ) به دست ما برسانند.

یا در صورت توان به آدرس naderi5jafar@gmail.com ایمیل نمایند.


کاربران می توانند اطلاعات شهید موردنظر را در قسمت راست وب در بخش طبقه بندی موضوعی و نام خانوادگی شهید مورد نظر جستجو نمایند.

اگراطلاعات جدیدی از یک شهید به دست ما برسد پست مربوط به آن شهید به روزرسانی می شود و در صفحه اصلی قرارمی گیرد.


آخرین نظرات
نویسندگان

۲۴ مطلب در فروردين ۱۳۹۴ ثبت شده است



زندگی نامه طلبه شهید جعفر حسین میرزایی بنی


شهید جعفر حسین میرزایی بنی فرزند فضل الله درسال 1343 عطر نگاهش درخانواده ای مذهبی پیچید. او ازهمان ابتدا عاشق علم بود ، بعداز اتمام تحصیلات ابتدائی خود در شهر بن ، دوره متوسطه را در شهرکرد به پایان رساند.

او با راستی پیمان بسته بود و از پستی نفرت داشت. جعفربا شرکت درمراسم های مذهبی ، سیاسی و صحنه های انقلاب به ندای رهبر و مرشدش لبیک گفت. او عاشق امام بود . آیینه ی بی غباری که با اخلاص خویش ، الگو و سرمشق همرزمانش شده بود.

شهیدجعفر حسین میرزایی نقش فعالی در کمیته ی فرهنگی جهاد سازندگی داشت.او که عصای اخلاص به دست داشت، از غیرخدا بریده و به حق روی آورده بود.اهل تفکر بود.دائم ذکرخدا برلب داشت. چرا که معتقد به «الابذکرالله تطمئن القلوب » بود.

او که درتعلم، پرخروش بود برای اتصال به دریای حقیقت ، روانه حوزه ی علمیه نجف آباد شد و پس از دو سال تحصیل در آن مرکز، وارد حوزه ی علمیه قم گردید.

در حین تحصیل چندین بار عازم جبهه های جنگ شد. او که برای آخرین بار در سال 1362 ، پا به عرصه جبهه و جنگ گذاشت، در عملیات والفجر دو شرکت نمود.

این طلبه ی نمونه ، در این عملیات اعضاء و جوارحش را بوسه گاه تیرهای دشمن قرارداد. او که به قول همرزمانش تا آخرین نفس ندای «السلام علیک یا اباعبدالله» را تکرار می کرد به مولایش حسین(ع) اقتدا کرد تا به حق برسد. اما نمی دانم کدام خاک بود که به استخوان های تکه تکه اش بوسه زد و غربتش ،آسمان را به گریه انداخت و مظلومیتش زمین را پریشان ساخت.

شهیدپس ازچندین سال گمنامی و بی نشانی ، مظلومانه پیکرپاکش به زادگاهش بازگشت و برروی شانه ها تشییع شد. او را ملائک آسمان و شهیدان شهرمان بدرقه کردند.


فرازی از وصیت نامه شهید جعفر حسین میرزایی بنی


ای برادران حزب اللهی ! به یاد خدا باشید و همه کارهایتان برای رضای خدا باشد و با همدیگر همکاری کنید وهمیشه با برخورد اسلامی مردم را به حق دعوت کنید.

و رهبر و خانواده شهدا را تنها نگذارید.رسول اکرم(ص) فرمودند:«ومن ارضاهم فقد ارضائی و من استخطهم فقداستخطنی» هرکس آنها (خانواده شهدا) را خشنود سازد مرا خشنود ساخته و هرکس آن ها را به خشم آرد مرا غضبناک نموده است.

صبرو استقامت داشته باشید که پیروزی نهایی از آن اسلام است.





****************************************





زندگی نامه شهید مسلم حسین میرزائی بنی


شهید مسلم حسین میرزائی فرزند فضل الله در تاریخ چهارم مهرماه 1346 در شهر بن به دنیا آمد. و دردامان پدر و مادری مسلمان و مؤمن پرورش بافت.پدرش کشاورز بود ، در سن هفت سالگی روانه مدرسه شد از همان اوایل با عشق به اسلام بزرگ شد ، اودارای جثه ای کوچک بود ولی با قلبی بزرگ و سرشار از عشق به اسلام روزه می گرفت و علاقه زیادی به مسجد و مراسم عزاداری سرور آزادگان حسین(ع) داشت.

پدرش براثر فشار طاغوت بر کشاورزان محبورشد که کشاورزی را رها کرده و دردورافتاده ترین نقاط کشور ایران مشغول کارگری شود و مسلم هم با دیگربرادران خود کار می کرد و مخارج زندگی و سختیهای آن را تحمل می نمائید .

شهیدقبل از پیروزی انقلاب در جلسات شرکت می کرد و به خواندن قرآن و شناخت اصول عقاید بسیارعلاقه داشت و همواره همکلاسی های خود را تشویق به شناخت اسلام می نمود.او جنایات رژیم پهلوی را از روی پینه ها و عرق چین پدرش بوضوح می دید . شعله ایمان در وجودش زبانه می کشید و همیشه به یاد افراد تنگدست بود. چون خودش طعم تنگدستی و بیکاری را چشیده بود. هرچه پیش می رفت برحس کنجکاوی او که چرا تعدای درآسایش باشند و تعدای نان شب هم نداشته باشند افزوده می شد.

او از نوحه سرایان ائمه اطهار(ع) بود  و همواره سربازی از سربازان امام زمان (عج) بود.

عالی ترین دوران زندگی اش از زمان طلوع نور یعنی آغاز انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام عزیز خمینی بت شکن شروع شد . او ازجنایات رژیم برعلیه اسلام و و مردم ایران از کشته هائی که توسط رژیم ممحوس انجام می گرفت به خوبی آگاه بود. لحظه ای آرام نمی گرفت و هرکجا صحبتی از انقلاب بود شهید اولین کسی بود که شرکت می کرد و به ارشاد مردم می پرداخت . او شب ها بربام خانه می رفت و شعار مرگ بر شاه سرمی داد.

شهیدمسلم حسین میرزائی با آغاز جنگ تحمیلی لحظه ای آرام نبود و برای او به قول امامش مسئله اصلی جنگ بود. و لحظه ای از یاد رزمندگان غافل نبود و همیشه علت اصلی جنگ تحمیلی را برای مردم یادآور می شد. او می گفت زمان ، زمان نشستن نیست و این جنگ ، جنگ میان تمامی حق برعلیه باطل می باشد . هر فرمانی که امام در موردکمک به جنگ می داد او با دل و جان آن را اجرا می کرد .اوهمیشه دعایش این بود که خدایا شهادت را نصیب ما گردان.

ناگفته نماند که دوتن از برادران شهید نیز در این زمان در جبهه حق علیه باطل و علیه صدامیان می جنگیدند . شهیدمسلم حسین میرزائی به عنوان کوچکترین برادر یعنی 14 ساله در خانه مانده بود ولی با سن کم نمی توانست آرام بگیرد و بالاخره تصمصم گرفت که سنگر خود را در مدرسه به دیگر برادران بسپارد و در سنگرهای جبهه های حق علیه باطل به مبارزه بپردازد.

اودر تاریخ 1/10/1360 در بسیج ثبت نام نمود و پس از یکماه دوره آموزش نظامی بالاخره در تاریخ 30/10/1360 بعداز خواندن نماز جمعه در شهرکرد عازم جبهه شد.

آخرین سخن او درهنگام رفتن این بود که ماباید برویم و صدامیان را در خون غرق کنیم و بعداز آن روانه جبهه شوش دانیال شد و در مدت یکماه در جبهه جنگ با خمپاره 6 لحظه ای دشمن را آرام نگذاشت.

شهیدمسلم حسین میرزائی قلبی بزرگ داشت که همواره با عشق به اسلام و امام می تپید. او خیلی خوش برخورد و خوش رفتار بود. با دوستان وآشنایان بسیار خوش رفتاری می کرد، او به خانواده و آشنایان بسیار عشق می ورزید و همیشه دوستان و آشنایان را سفارش به کارهای نیکو می کردو می گفت مسلمان بودن به زبان نیست ، بلکه به عمل صالح انسان است. او می گفت ما حسین(ع) وار وارد جنگ شده ایم و باید حسین (ع) وار هم شهید شویم.  شهادت را برای خود سعادت می دانست و وقتی سخن از شهید و شهادت می شد بی اختیار گریه می کرد. که این درس را از امام خود خمینی بت شکن فرا گرفته بود .

تا اینکه بالاخره این شاگرد با وفای امام امت در تاریخ هشتم اسفندماه 1360 به آرزوی دیرینه خود رسید و خون سرخش را در راه اسلام و مکتبش ریخت. و برای همیشه یاد خودش را دردل میلیون ها انسان مسلمان و این امت حزب الله جاودانه ساخت. یادش گرامی و روحش شاد. (والسلام)

 


وصیت نامه شهید مسلم حسین میرزائی بنی


بسم الله الرحمن الرحیم

(ولا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ)
گمان مبرید کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.(قرآن مجید)

جوانان در یک دست سلاح و دردست دیگر قرآن بگیرید و برعلیه دشمنان بشورید(امام خمینی ره)

در این موقع حساس و سرنوشت ساز که می رود تا به یاری خدا و کمک امام زمان(عج) و رهبری امام امت خمینی بت شکن ، صدام و صدامیان و شیطان بزرگ آمریکای جهانخوار شکست بخورند ، من صدای هل من ناصر ینصرونی حسین(ع) را که در تاریخ طنین افکن شده توسط فرزند او یعنی جگرگوشه زهرای اطهر امام امت خمینی بت شکن شنیده و با جان و دل آن را پذیرفته و با شرکت در آموزش بسیج به سوی جبهه های حق علیه باطل حرکت کردم. تایاری حق کنم و به هل من ناصر ینصرونی حسین(ع) لبیک گویم.

باشد که مسئولیت خود را نسبت به جمهوری اسلامی و خون شهیدان به خوبی انجام دهم . و اگر در این راه شهید شدم ، که با آرزوی دیرینه خود رسیده و اگر زنده ماندم ، وظیفه خود را نسبت به اسلام انجام داده ام.

اصلا کشته شدن برای ما مطرح نیست بلکه برای ما اسلام مطرح است و به قول امام اگر کشته شدیم پیروزیم و اگرکشتیم نیز پیروزیم.

پس ای خواهران و برادران شما به خود آئید و به ندای حسین(ع) جواب گویید وجمهوری اسلامی و امام را یاری کنید.گوش به گفتار او که از متن قرآن است فرا دهید باشد که رستگار شوید ان شاالله .مسئولیت خود را درقبال خون های این عزیزان فراموش نکنید ، بلکه اگر فراموش کردید خون شهیدان ما را غرق خواهد کرد و روز قیامت باید جواب این خون های ریخته شده را بدهیم.

و ای پدر و مادر عزیزم من که فرزند کوچک شما هستم امیدوارم که مرا به قاسم و علی اکبر امام حسین(ع) ببخشید و مرا حلال کنید و برای من گریه نکنید ، بلکه مثل زینب(س) پیام خون مرا به گوش همه مسلمانان برسانید.

وای برادران عزیزم امیدوارم همچنان یارومددکار امام و اسلام باشید و به ندای قرآن و ندای حسین(ع) و اسلام که شما را می طلبد لبیک گوئید. ان شاالله.

و ای خواهرم گریه نکنید برای من ، بلکه مثل زینب(س) به وسیله خون من کاخ یزیدیان زمان یعنی صدام و صدامیان آمریکائی جنایت کار را بر سرشان خراب کنید.

و ای برادران و خواهران دینی حزب الله یادتان نرود که اگرماها شهید شدیم ، پیام خونمان همچنان در تاریخ طنین افکن است و جنایتکاران را لحظه ای آرام نخواهد گذاشت و هرچه به شهیدان ما افزوده شود،مسئولیت شما نیز افزوده می شود.باشد که جوابگوی شهدا باشید و ادامه دهنده راه آنها تا پیروزی تمام حق بر تمام باطل . ان شاالله


مرگ اگرمرد است گو سوی من آید

                                 تا در آغوشش بگیرم تنگ؛ تنگ

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند

                           روبه صفتان زشت خو را نکشند

گر عاشق صادقی ز کشتن مگریز

                                       مردار بود هر آنکه او را نکشند

 

(والسلام علیکم ورحمه الله برکاته)





۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۴ ، ۱۹:۴۳
جعفر نادری بنی


فرازهائی از زندگی نامه شهید علی اکبر حیدری بنی


شهیدعلی اکبر حیدری بنی فرزند عزیزاله در سال 1349 در یک خانواده کشاورز متدین به دنیا آمد.

تحصیلات ابتدائی را در زادگاه خویش یعنی شهر بن پشت سرگذاشت و بعداز آن بخاطر کمک به پدر در کارهای کشاورزی از ادامه تحصیلات خودداری نمود .

از سال 1360 در کلاسهای بسیج که در پایگاه شهیدچمران (مسجد محل) شرکت می نمود و علاقه زیادی به اسلام و امام خمینی (ره) رهبر کبیر انقلاب اسلامی داشت. به همین خاطر درسن 14 سالگی پس از دیدن آموزشهای نظامی در بسیج از طریق تیپ قمربنی هاشم وارد جبهه های نبرد شد .


تا سال 1365در عملیات های مختلف شرکت داشت تا اینکه در سال 1365 در عملیات کربلای چهار در منطقه شلمچه به درجه رفیع شهادت نائل گردید.


پیکرمطهر این شهید عزیز 13 سال تمام در جبهه های نبرد باقی ماند تا اینکه در بهمن ماه سال 1378 پس از طواف حرم مطهر امام رضا(ع) به زادگاهش انتقال یافت و در جوارهمسنگرانش در گلزار شهدای شهر بن به خاک سپرده شد.

روحش شاد و راهش پررهرو باد.


 وصیت نامه شهید علی اکبر حیدری بنی


«بسم الله الرحمن الرحیم»

«الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ»


(آنان که ایمان آوردند و مهاجرت کردند و در راه خدا به مال و جان خویش جهاد کردند ، در نزد خدا درجتی عظیم تر دارند و کامیافتگانند.)

 

بادرود و سلام خدمت آقا امام زمان(عج) و نائب برحقش امام امت ، خمینی بت شکن و امت شهید پرور و به امید شفاء معلولین و مجروحین و خلاصی اسراء و شادی روح شهدا و پیدا شدن مفقودین.

باری تعالی ایزدمنان تو را سپاس می گویم که مرا در مرحله ای از عمر قراردادی که بتوانم لباس رزم در راه خودت بر تن پر ازگناه خود ملبس کنم .

بعداز قدردانی و شکر خداوند یکتا چند کلامی وصیت که از قلبم جاری می شود برروی کاغذ می آورم.

پدر و مادر عزیزم سلام، آیا ناراحت می شوید از اینکه جنازه فرزندتان را آوردند ، به خدا قسم جای افتخار و خوشحالی شماست ، که صبرکنید و مصیبت یاران حسین(ع) را بیاد آورید. که 72 تن قربانی درراه خدا در روز عاشورا شدند. پس آیا جنازه من حقیر از هزاران جوان ایرانی و علی اکبر حسین(ع) و حضرت قاسم (ع) عزیزتر است هرگز ، هرگز . فقط جای شکر خداوند است که توفیق پیمودن راه حضرت اباعبدالله (ع) نصیبم گشته است.

پدرو مادر گرامی درست است که موقع کمک من به شما بوده و ثمره زحمت شما هستم ولی کار مهمتری از کمک من به شما یعنی جهاد در راه خدا را روی چشم محبتم گذاشتم و به جبهه آمدم.

ای جوانان نکند در رختخواب ذلت بمیرید که حسین(ع) در میدان شهید شد . و نکند در حال غفلت بمیرید که علی (ع) در محراب عبادت شهید شد. و مبادا در حال بی تفاوتی بمیرید که علی اکبرحسین(ع) در راه اسلام با هدف شهید شد.

 

 ای مادران نکند از رفتن فرزندان خود به جبهه ها جلوگیری کنید که فردای قیامت نمی توانید جواب زینب (س) را که متحمل 72 شهید شد را بدهید.

برادران دعا واستغفار یادتان نرود و من حقیر وقتی به این جهان فکرمی کردم ، یعنی از اقشار جامعه همچون افراد بی تفاوت به نظرم می آمد ، خدا را شاهد می گیرم که به حال آنان متأثر می شدم. چرا که اینان در این موقعیت زمانی لااقل می بایست یکبار به جبهه آمده باشند.

برادران وحدت خود را حفظ کنید . و وحدت خود را از روحانیت جدا نکنید. چرا که اگر روزی شما را از روحانیت جدا کردند روز جشن ابرقدرت ها و بدبختی مستضعفین است.

و من نمی خواهم کسانی که از امام پیروی نمی کنند ، در تشییع جنازه من حاضر شوند. ولی باشد که دعای شهدا آنان را نیز متحول سازد  و مورد رحمت الهی قرار گیرند.

در فرمایشات امام دقیق شوید و قدر او را دریابید و دعا به جان امام را فراموش نکنید.

و ای پدر و مادر نگوئید فرزندمان ناکام مرد، بلکه من به نهایت کام خودرسیدم و حناء دامادی را در جبهه به دست گذاشتم و نقل دامادی ام همان گلوله های دشمن است. که رنگ به رنگ می آید .

و از همه بهتر و باصفاتر در دامن گرفتن سرم بوسیله حضرت زهرا(س) و امام زمان(عج) است چه سعادتی از این بهتر.

امام را دعا کنید ، مهدی (عج) را صدا کنید.  والسلام


 



 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۴ ، ۱۲:۰۹
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهیدعلی اکبرعلی بیگی بنی

شهیدعلی اکبر علی بیگی بنی فرزند عباس درتاریخ ششم شهریورماه 1347 در شهر بن چشم به جهان گشود. و در خانواده ای مذهبی و دامن پدر و مادری مسلمان و مؤمن سنین اولیه عمرش را سپری نمود.

وی در سن شش سالگی با علاقه خاصی که به مدرسه داشت پا در این مکان مقدس نهاد . او از همان دوران کودکی در عین حالی که درس می خواند، در خانه به مادر و در مزرعه به پدرش کمک می نمود و دوران ابتدائی گذشت ،  دوره ای که در آن شخصیت انقلابی او پایه گذاری شد .

اوایل این دوره همزمان بود با اوج گیری انقلاب اسلامی به رهبری امام امت ، او با علاقه فوق العاده ای که به دین اسلام داشت به تبعیت از امام در تمامی راهپیمائی ها و جلسات و مراسم ها حضور فعال داشت.

او دوران راهنمائی را نیز با موفقیت به پایان رساند و در دبیرستان در رشته علوم تجربی مشغول تحصیل گردید.لازم است به این نکته اشاره نمود که این شهید بزرگوار همراه درس و تحصیل از کمک کردن به خانواده دریغ نمی ورزید ، همواره پدرش را درکارهای کشاورزی یاری می نمود. او درعین حال یکی از شاگردان ممتازکلاس چه ازنظر اخلاقی ومعنوی و چه از نظردرسی به شمار می رفت.

و با توجه به اینکه علاقه خاصی که به شغل مقدس پزشکی داشت ،طرح کادرخود را در بهداری شهربن انتخاب کرد .با توجه به خاطراتی که مردم و مسئولین بهداری بیان کردند ، حاکی از آن است که خدمت بی دریغ وی در طول چهارسال به مردم و مسئولین بهداری می باشد .

ایشان درتمام مراسم هاوکلاس های قرآن شرکت پیگیر داشت . ایشان در سال آخر دبیرستان فکر و ذکرش فقط جبهه بود و همیشه پیام امام را به میان می کشید و می گفت من به جبهه می روم و به پانسمان رزمندگانی که زخمی شده اند می پردازم. پدر و مادر وی اصرارداشتند و می گفتند شما باید تحصیلات خودتان را به پایان برسانید و بعدا انشاالله به سوی جبهه ها خواهی شتافت . چون جامعه احتیاج زیادی به مشاغل مهم مانند پزشکی و معلمی دارد ، که در پشت جبهه مردم را یاری نماید و اما او درجواب می گفت که هم اکنون در این موقع حساس جبهه احتیاج به نیروی انسانی دارد . نمی توانم در خانه بنشینم و درس بخوانم در حالی که می بینم جبهه ها نیاز به نیرو دارند. پس باید به کمک و یاری رزمندگان اسلام شتافت. تا همدیگر را یاری کنیم و راه کربلا را باز نمائیم.

ایشان تحصیلات دبیرستانی را تا چهارم دبیرستان ادامه داد و سرانجام باعلاقه ای که به امام و اسلام داشت با قلبی سرشاراز ایمان در اولین کاوران حضرت مهدی (عج) در روز چهارشنبه 22 بهمن سال 1365 عازم جبهه حق علیه باطل شد.و به عنوان امدادگر در جبهه نقش خود را به نحو احسن ایفانمود.

ایشان در عملیاتی در منطقه شلمچه براثرترکش خمپاره در تاریخ 18 اسفندماه 1365 به آرزوی دیرینه خود رسید و خون سرخش را در راه اسلام و مکتبش ایثارنمود . و برای همیشه یاد خود را در دل دوستان و یاران خویش جاودانه ساخت.

پاره ای از خصوصیات اخلاقی شهید:

این شهید بزرگوار خیلی خوش برخورد و خوش اخلاق و نجیب بود. رفتار و کردار وی با دوستان و آشنایان طوری بود که زبانزد خاص و عام بود. و همواره برخورد صمیمانه ای با آنها داشت. اخلاق او چه در منزل و چه در خارج از منزل یعنی مدرسه طوری مهربان و خوش برخورد بود که همگی او را یک نمونه می شناختند.

از آنجائی که علاقه زیادی به اسلام داشت نمازخود را به موقع می خواند و هیچگاه نمازش هم ترک نمی شد.و نمازهای مستحب را نیز به جا می آورد.و همواره به امر به معروف و نهی از منکراهمیت می داد. و هیچگاه خشمگین و مغرور نمی شد. و بسیار متین و صبور بود.او همواره عاشق شهادت بود که سرانجام به آرزوی دیرینه اش رسید.

روحش شاد و راهش پررهرو باد.


 

وصیت نامه شهیدعلی اکبرعلی بیگی بنی:


«بسم الله الرحمن الرحیم»

«الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ»

(آنانکه ایمان آوردند و از وطن هجرت گردیدند و درراه خدا با مال و جانشان جهاد کردند ، آنها را نزد خدا مقام بلندی است و آنان از رستگارانند و سعادتمندان درعالم)

اینجانب علی اکبر علی بیگی فرزند عباس ، وصیت نامه خود را شروع می کنم .

با درود و سلام بر منجی عالم بشریت مهدی موعود(عج) و نائب برحقش امام امت خمینی کبیر و با سلام و درود به روان پاک شهدا ء اسلام از صدر تا کنون. و با درود و سلام برخانواده های شهدا و با سلام و درود بررزمندگان کفرستیز اسلام و به امید نابودی تمامی کفر از روی زمین و به امید پیروزی رزمندگان درجنگ حق علیه باطل.

خداوندا تو خود شاهد و ناظر کارهای من هستی ، بار دیگر من به خودم ظلم کردم و غفلت کردم و براثر این غفلت خیلی ضررکردم و جدائی بین من و تو زیاد شده است.خدای من هرچقدرمی خواهم خودرا به تو نزدیک کنم نمی توانم ، لذا تو را به عنوان تنها معبودی  قراردادم که هیچ چیز نمی تواند بجزتو برایم مورد علاقه باشد. ولی بعضی وقتها چون تزکیه نشده ام ، نام تو ازیادم می رود و تورا فراموش می کنم.

تو تنها معبودی و من تنها عاشق هستم که دنبال تو سرگردانم. ولی راه اصلی را تاکنون پیدا نکرده ام . تو را دوست دارم و تنها از تو کمک می گیرم  و تنها تورا ستایش می کنم. ولی خدای من نمی دانم چرا بعضی وقتها اصلا تورا فراموش می کنم ، می دانم براثرغفلت است و خودم به وضوح و صراحت می فهمم که قلبم محجوب شده است و حجاب گناهان در قلبم را گرفته و توانائی پیشرفت و حرکت بسوی تو را ندارم. گاهی اوقات به فکر تو می افتم و می خواهم گریه کنم و بروم در گوشه ای بنشینم و به فکرتو مشغول شوم ، اما از آنجائی که من بنده روسیاه و گنهکارم به درگاهت روی می آورم. شرمنده هستم چون گاهی اوقات گناه می کنم و گاهی اوقات تو را به خاطر معبودیتت عبادت می کنم ، و به خاطر توست که تاکنون زنده مانده ام .ای خدای من حال بسوی تو می آیم ، تا شاید تو ازگناهانم بگذری و مرا ببخشی .

 

خدا نکند پیش ازآنکه انسان خود را بسازد جامعه به او روی آورد که خود را می بازد و گم می کند. و قبل از آنکه عنان اختیار ازکف ربوده شود خود را بسازید و اصلاح کنید و به اخلاق حسنه آراسته گردید.

هم اکنون که پرچم دار حسین(ع) ندای مهدی (عج) را سرمی دهد و می فرماید«یالثارات الحسین» یعنی بیاید به طرف خونهای ریخته شده حسین(ع) و یارانش و من یافتم راهی را که سالها سرگردان آن بودم . راهی را که یاوران حسن(ع) مثل شمع در شب تاریک تشعشع کردند و ما بطرف آن نور حرکت کردیم. و آن نور برنور خورشید غلبه کرد.

ای پدر جانم سلام، سلام من به تو که زحمت کشیدی و مرا به کسب علم و دانش فرستادی تا به اینجا رسیدم و حال به یاوران حسین(ع) پیوستم از تو می خواهم که مرا حلال کنی.

مادرعزیزم سلام، سلام گرم من به تو که چنین فرزندی را بزرگ کرده ای و ازتو می خواهم که مرا حلال کنی که ما راه خود را یافتیم.

ای برادران خوبم باسلام از شما می خواهم که راهم را ادامه دهید که خدا با شماست .

ای خواهران عزیزم سلام برشما ، از شما می خواهم  که مانند حضرت زینب (س) رفتارکنید که خدا با شماست.

و ازهمه شما می خواهم که لباس سیاه برتن نپوشید و برحال من گریه نکنید و اگرخواستید گریه کنید به یاد شهدای کربلا گریه کنید.

و درآخر از همه دوستان و آشنایان و اقوام وهمه کسانی که مرا می شناسند می خواهم که مرا ببخشند و حلال کنند و از همه شما عزیزان خداحافظی می کنم. دیدار در عالم قیامت

«خدایا ، خدایا تا انقلاب مهدی ، حتی کنارمهدی خمینی را نگهدار، والسلام


 




 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۴ ، ۱۸:۴۸
جعفر نادری بنی



شهیدبختیار احمدی بنی فرزند محمد در سال 1348 در شهر بن در خانواده ای مؤمن و معتقد به اسلامم چشم به جهان گشود.

چهارسال بیش نداشت که پدرش بزرگوارش به ملکوت اعلی پیوست از آن پس وی در دامان پرمهر و محبت مادرش پرورش یافت .پس از سپری کردن دوران کودکی راهی دبستان علامه شهر بن شد و شروع به تحصیل نمود .

همزمان با شروع دوران نوجوانی قیام مردم برای سرنگونی طاغوت شروع شد . و وی در این دوران همیشه با ایمانی راسخ و قامتی استوار در راهپیمائی هائی که ترتیب می یافت شرکت می کرد .

ازموقعی که تکلیف شرعی برایش مقرر شده بود دیده نشد که نماز و روزه اش ترک شود.

همیشه یارو یاور انقلاب و عاشق کربلای حسینی بود ،پس از قبولی در کلاس اول دبیرستان در تیرماه سال 1364 به آموزش نظامی از طریق بسیج رفت و پس از فراگیری فنون نظامی و آشنا شدن به مسائل جبهه و جنگ عازم جبهه های جنوب کشور شد.

و پس از 3 ماه مبارزه و ستیز با دشمنان خون آشام بعثی در جزیره مجنون به شهر و دیار خود بازگشت و اول پائیز 1364 چند صباحی در جبهه علم و تهذیب به مبارزه با جهل پرداخت و مجدداً در روز هفتم دی ماه 1364 برای دومین بار به جبهه نور علیه ظلمت عازم گردید.

در این هنگام که به عنوان آرپی جی زن در جبهه به سر می برد همزمان با شروع عملیات پیروزمندانه والفجر 8 که در ایام مبارک دهه فجر آغاز شد و منجربه آزادی شبه جزیره فاو گردید، شرکت نمود .

پس ازرشادت و تلاش چندین روزه در این عملیات همچون دفعات گذشته پیروز و سربلند به خانه و کاشانه خود بازگشت و به درس خواندن خود ادامه داد.

در پائیزسال1365 در کلاس سوم دبیرستان ثبت نام نمود و پس از سپری کردن یک ماه از سال تحصیلی در سی ام مهرماه هنگام عزیمت نیروهای 500 گردانی از سراسرایران به جبهه ها برای سومین بار به جبهه اعزام شد و در عملیا کربلای پنج شرکت نمود و پس از رسادت فراوان و با یورشی به قلب دشمن در حالی که به شکار تانک ها و نفربرهای دشمن در منطقه شلمچه مشغول بود ،

براثراصابت گلولة مستقیم دشمن به ناحیه سینه در روز بیست و ششم دی ماه در سال 1365 در سن 17 سالگی جان به جان آفرین تسلیم نمود. و در راهی که قدم نهاده بود به آرزوی دیرینة خود که همان شهادت در راه خدا بود نائل گردید.

یادش گرامی و راهش پررهرو باد.

 

وصیت نامه شهید بختیار احمدی بنی


بسم الله الرحمن الرحیم

 

الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ

آنان که ایمان آوردند و مهاجرت کردند و در راه خدا به مال و جان خویش جهاد کردند ، در نزد خدا درجتی عظیم تر دارند و کامیافتگانند.


با درود و سلام به پیشگاه مقدس مهدی موعود(عج) و نائب برحقش امام امت و شهیدان و معلولین و مجروحین و اسراء جنگ تحمیلی . وصیت نامة خود را شروع می کنم.

اگرچه من کوچکتر از آنم که پیامی به این امت قهرمان داشته باشم ، ولی نکاتی را به عنوان تذکر به عرض می رسانم.


ای امت دلاور ایران، مبادا امام را تنها بگذارید و مانند کوفیان که امام راخواندند ولی بعد حیله و نیرنگ دشمنان اسلام در آنها اثرگذاشت و امام حسین(ع) را تنها گذاشتند. و مبادا مساجد را خالی کنید و بی اعتنا به نماز جماعت باشد. که دشمنان از این مسئله سوء استفاده خواهند کرد. مواظب باشید دنیا شما را فریب ندهد که اگرشما فریب نخورید، سعادتمند خواهید بود و اعمالتان بر باد فنا نرفته است.


ای امت دلاور صبر را پیشه کنید و در راه رسیدن به هدف تلاش و کوشش کنید. و مقاوم باشید، که یاران حسین (ع) تمام مشکلات را تنها بخاطر اسلام تحمل کردند ، و تا پای جان ایستادگی نمودند ، تا بالاخره اسلام را باخون خود حفظ نمودند.


سخنی با معلمین خود دارم و ازکسانی که تابحال به من درس آموخته اند، کمال قدردانی و تشکر را می نمایم. و از آنان می خواهم اگر از من اشتباهی سرزده است ، مرا ببخشند. و در تربیت اسلامی و انسانی دانش آموزان کوشا باشند.


سخنی نیز با همکلاسی هایم دارم . ای دوستان ، مبادا از کنار مسائل بی تفاوت بگذرید. مبادا درس نخوانید. تا می توانید علم فرا بگیرید.  قلم های شما مانند مسلسلی است . پس سعی کنید آنان را برعلیه دشمنان اسلام به کاربگیرید و همواره به فرمان معلمین خود باشید.

سخنی با جوانان و هم سن و سالهای خود دارم . برادران گرامی و عزیز، پس از شهادت من ، اسلحة به زمین افتاده مرا در دست گیرید و لباس های رزم بپوشید و کوله بارم را به پشت نهید و این راه را از اینجا که من مانده ام ادامه دهید، که طلوع فجر بسیار نزدیک است .


سخنی با خواهران دینی خوددارم و آن است که خواهر گرامی و عزیز حجاب و عفت خود را رعایت کنید که حجاب شما کوبنده تر از خون شرخ شهید است.


سخنی با خانوادة خود دارم، ای برادر و خواهر و مادر عزیزم ، می دانم تحمل داغ من سخت است. ولی شما باید برای رضای خدا و بخاطر اسلام تحمل کنید.وصبر پیشه کنید ، ولی ساکت ننشینید .همانگونه که شهادت دو چهره دارد ،خون و پیام .از شما می خواهم که زینب گونه فریاد مظلومیت ملت ایران را به گوش جهانیان برسانید و هروقت به یاد من افتادید واقعة کربلا را بیاد آورید و افتخار کنید که من در راه خدا به شهادت رسیدم. و بیاد آورید موقعی را که می گفتیم ، ای کاش زمان امام حسین(ع) بودیم و جان را فدای عقیده و هدف آن حضرت می نمودیم.


اگر از من بدی دیده اید به بزرگی خودتان ببخشید و مرا حلال کنید .ازکلیه قوم و خویشان ، دوستان و آشنایان حلالیت می طلبم .


 وصیت نامه خود را با قطعه شعری به پایان می برم.


شهیدان می روند نوبت به نوبت      

                           خوش آن روزی که نوبت برمن آید

شهیدان نوگل باغ بهشتند

                           وصیت نامه را با خون نوشتند


خدایا ، خدایا تا انقلاب مهدی ، خمینی را نگهدار

به امید پیروزی رزمندگان اسلام برکفرجهانی

والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

 

 





۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ فروردين ۹۴ ، ۱۶:۲۱
جعفر نادری بنی



منتظر مطالب شهید



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۴ ، ۱۱:۳۱
جعفر نادری بنی



منتظر مطالب شهید



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۴ ، ۰۹:۱۲
جعفر نادری بنی





منتظرمطالب  شهید




۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۴ ، ۰۹:۰۴
جعفر نادری بنی



شهید نوروزعلی نادری بنی ، اهل شهر بن پنجم خرداد 1343 چشم به جهان گشود.

پدرش قربانعلی، کارمند بود . دانش آموز اول متوسطه بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. نهم آذر 1360، در بستان بر اثر اصابت ترکش به سر شهید شد. مزار او در گلستان شهدای اصفهان واقع است.






۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۴ ، ۰۸:۵۰
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهیدبهرامعلی هاشمی بنی


شهیدبهرامعلی هاشمی بنی فرزند حبیب الله، در سال 1348 پای بر عرصه وجود نهاد و درآغوش پرمهر و محبت پدرو مادری دلسوز و مهربان جای گرفت.

دوران تحصیل وی با اوج گیری انقلاب مقارن شد. او که نوجوانی برومند و انقلابی بود در این دوره از مقطع زندگی خویش یا جدیت بسیار در راهپیمائی ها شرکت می جست. پس از سقوط رژیم شاه و استقرار حکومت اسلامی ،رژیم عراق دست به تهاجم زد تا این انقلاب را به خیال خام خویش در نطفه خفه کند.

شهیدبهرامعلی هاشمی مقاطع تحصیلی خود را با موفقیت به سربرد و موفق به اخذ دیپلم  شد.

در هنگام تحصیل این شهید بزرگوار ، فعالانه در جبهه هم حضور داشت تا دین خویش را به انقلاب و کشورش ادا نماید.

وی در عملیاتی که درحلبچه ، سال1364 انجام گرفت مجروح شد وپس از بهبودی باردیگر در امردفاع ، قدم پیش نهاد.

شهید بهرامعلی درسال 1367 ، به خدمت سربازی اعزام گردید، و درمنطقه  جنگی «سقز» به انجام وظیفه پرداخت تا اینکه درهمان منطقه درعملیات پاک سازی از لوث وجود ضد انقلاب ، در بیست و پنجم خردادماه 1368 به درجه رفیع شهادت نایل گردید.

آنجا که خونت برزمین ریخت دیدمت که چه مسرور به معشوق لبخند می زدی . کوه که از صلابت وجودت خجل گشته است، ببین که درعزایت تکه ای از وجودش را تقدیم کرده است. مگو که شهید را کسی نمی سراید ، ببین که سنگ سخن شهید را یک به یک برخویش حک می کند.


وصیت نامه شهید بهرامعلی هاشمی بنی


بسم الله الرحمن الرحیم

رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلَّذِینَ کَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّکَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

(پروردگارا،ما را مایه فتنه و امتحان کافران قرارمده ، پروردگارا، ما را بیامرز که تنها توئی که برهرکار بسیار مقتدری و کاملا آگاهی.)


بادرود و سلام برمنجی عالم بشریت مهدی موعود(عج) و با درود و سلام به روان پاک امام خمینی بت شکن ،که قلب تپنده مردم که همه مسلمانان جهان چشم امید براو دوخته بودند.

و با سلام برمرزداران اسلام و با درود و سلام برمعلمان عزیز و گرامی که درسنگر مدرسه برعلیه جهل و بیسوادی مبارزه می کنند. و بادرود و سلام برتمامی زحمتکشان و خدمتگزاران اسلام که درکشور جمهوری اسلامی ایران خدمت می کنند.

خدایا امت اسلام را صبر و استقامت عطا فرما تا در مقابل دشمنان خدا و کافران پایداری کنند.

چطور می توانستم در خانه راحت باشم و کاری بکنم ، در صورتیکه جان و مال امت مسلمان ایران بسوی جبهه سرازیر است. انسان در برخورد با مصائب و مشکلات است که لذت ایمان و توجه به خدا را درک می کند.

 برادران و خواهران ان شاالله ، در پیروی از راه امام امت خمینی عزیز که همان راه خدا و قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) موفق باشید.

عزیزان اندکی فکرکنید و خود را از این زندان هوی و هوس برانید ، قدری فکر کنید و از این دیو رجیم شیطان خود را برهانید و طبق این حدیث شریف از امام علی (ع) :«امروز(دنیا) عمل است بدون حساب و فردا(آخرت) حساب است بدون عمل» هیچ عذری باقی نمانده است.

خود را از این دنیا جدا کنید و به قول مولایمان حضرت علی(ع) « دنیا را سه طلاقه کنید و تن به ذلت ندهید» ان شا الله، که دسته جمعی به کمک مرزداران بشتابید و از دولت حمایت کنید. تا دشمنان اسلام نتوانند ضربه ای وارد سازند.

پروردگارا، از تو می خواهم که شهادت را در جبهه ها چنان نصیبم کنی تا بدنم قطعه ،قطعه گردد. و هرقطعه اش کفاره ای برای گناهانم باشد.

خداوندا، جذبه هائی از آتش محبت خود را در دل ما افکن و خرمن خودی و خودپرستی ما را به نورنار عشقت بسوزان تا جز تو نبینم و جزتو سرکوی تو بار قلوب را نیندازم.

اگرهزار ضربه شمشیر بر پیکرم فرود آید بهتراز آن است که در رختخواب ذلت بمیرم.

ای خدای مهربان اکنون که از تو دوریم و ازجمال جمیلت مهجور ، مگر آنکه دست کریمانه ات تصرفی کند و حجاب های ضخیم را از میان بردارد تا در بقیه عمر جبران ماسبق گردد.

اکنون چند سطربرای خانواده ام می نویسم:

و شما ای پدرم ، امیدوارم که مرا حلال کنی ، چون می دانم در طول زندگیم پسر خوبی برای شما نبودم و امیدوارم اگر هر بدی از من دیده ای مرا به بزرگواری خود ببخشی . وای پدر عزیزم می خواهم که در شهادت پسرتان ناراحت نباشید و سرتان را بالا بگیرد و افتخار کنید که فرزندتان را درراه و رضای اسلام هدیه کرده اید.

 و شما ای مادرعزیزم خیلی حق به گردنم دارید ، چون از آغاز و شروع زندگی من ، شما شب ها بیدار می ماندید و برای من شیر می دادی تا من گرسنه نخوابم .ای مادر عزیزم ازشما می خواهم که مرا حلال کنی و در شهادت من اصلا ناراحت نباشید و گریه نکنید و اگر گریه کردید برای حسین بن علی (ع) و فرزندانش گریه کنید.

و شما خواهرانم زینب وار پاسدار خون من باشید و حجاب خودتان را حفظ کنید و در شهادت من گریه نکنید ولباس سیاه نپوشید .در شهادت من شادی کنید ،چون شهادت من به عنوان عروسی من است. و از شما انتظار دارم که فرزندانتان را خوب به بار بیاورید و به آنها احکام و تربیت اسلامی بیاموزید.

و شما ای برادران عزیزم نگوئید که برادرمان از دستمان رفت ، من از دست شما نرفته ام ، بلکه به هدفی که داشتم رسیدم و از شما می خواهم که اسلحه خونین مرا بردارید و نگذارید که اسلحه من برزمین بماند.

و پیام من به همکلاسی هایم این است ، کسانی که توان حمل سلاح را دارند، اسلحه خونین شهدا را بردارند و نگذارند که این تجاوزگران به مملکت اسلامی ما هجوم آورند.

ان شاالله به امید پیروزی کامل اسلام.

ما درره عشق نقض پیمان نکنیم        اگرجان طلبد ، دریغ از جان نکنیم

دنیا اگر از یزید لبریز شود                  ما پشت به سالارشهیدان نکنیم.

«والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته» (بهرامعلی هاشمی)








۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۴ ، ۱۹:۰۷
جعفر نادری بنی




شهیدامیرقلی آذری بنی


شهیدامیرقلی آذری بنی در سال 1341 پای به عرصه دنیا گذاشت ، تا خود تجسم واقعی امیری باشد که بروجودش امیری می کند. تحصیلات خویش را تا سوم راهنمائی سپری نمود. دراین هنگام انقلاب درکشوربه رهبری امام (ره) رشد یافت و درمرحله پیروزی قرارگرفت.

شهیدآذری نیزبه عنوان جوانی پرشور و عاشق رهبری امام ، نقش خود را در راهپیمائی ها به مرحله ظهورگذاشت. با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و استقرار جمهوری اسلامی و شکل گیری نهادهای انقلابی ازجمله سپاه، این شهیدعزیز به منظور خدمت به نظام مقدس جمهوری اسلامی به این نهاد نوپا گام نهاد، و عاشقانه و بی هیچ ادعایی به وظیفه خود عمل کرد.

وی در مناظق جنوب و عملیات های طریق القدس، بستان ،آبادان،فتح المبین و خیبر شرکت نمود. تا اینکه اخلاص خویش را به انقلاب و امام نشان دهد.

و سرانجام درعملیات بدر براثراصابت تیربه سرش ، به درجه والای شهادت نائل گشت. وی در آرزوی شهادت لحظه را می شمرد . درتاریکی شب ذکر توسل می خواند.کمیل را با مولایش هم نوایی می کرد.و سحرگاه شهادت را آرزو می کرد. صبحگاهان به ندبه ، مهدی(عج) را می طلبید و ظهر آب شهادت را طلب می نمود.

 


فرازی از وصیتنامه شهیدامیرقلی آذری بنی


ازامت حزب الله می خواهم که همانطورکه بامشت های گره کرده به دهان آمریکازدند، به دهان منافقین نیز بزنند و پشتیبان برادران حزب اللهی و حاضر درجبهه باشند و ازکمک های جانی و مالی به جبهه دریغ نکنند.

من احساس می کنم که این آخرین حمله است، که ان شاالله به یاری خدا راه کربلای حسینی را به روی امت حزب الله باز می کنیم. تا همگی درحرم مقدس آقااباعبدالله الحسین(ع) زیارت عاشورا بخوانیم.












۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۴ ، ۱۸:۴۹
جعفر نادری بنی




نام شهید :  محمد حیدری بنی

تاریخ تولد :12/9/1324

محل تولد : شهر بن

تاریخ شهادت : 8/9/1360

محل شهادت : بستان

محل خدمت : آتش نشانی ذوب آهن اصفهان

 

وصیت„نامه شهید محمد حیدری بنی


«ای اهل ایمان ، هرگاه با تعرض و تهاجم کافران در میدان کارزار روبرو شدید ، مبادا از بیم آنها پشت کرده و از جنگ بگریزید.«


با عرض سلام به رهبر انقلاب و ملت قهرمان ایران و جوانانی که رسالت و مسئولیتی بس سنگین به عهده دارند .

برادران و خواهران ما زمانی در ظلمت و تاریکی بودیم و سیاهی و عذاب سراسر زندگیمان را گرفته بود که نوری الهی ما را از میان ظلمتها فراخواند و به سوی روشنایی که به دنبالش نوری الهی بود کشاند و کشان کشان به دنبالش رفتیم تا به حق رسیدیم و آن نوری که به ماحیات جاودان می بخشید در وجود کسی دیدیم که روح خدا می خوانندش .

آری آن کسی بود که به ما قدرت خودشناسی و قدرت راه یافتن داد بعد از شناختن خودمان خدا را شناختیم و به دنبال عقیده که راه الله است حرکت کردیم و پیچ و خمها را پشت سر نهادیم تا به مقصود خود که جهاد فی سبیل الله بود رسیدیم .

حال به پا خیزید که راه خمینی را که راه انبیاست دنبال کنیم چرا که سرنوشت راه انبیاء شهادت است و آروزی تمامی کسانی است که به خاطر الله از جان و مال خود گذشته و همه را فدای اسلام نمودند .

آه که شهادت چه شیرین و گوارا است .

چند کلمه ای هم با پدر و مادر وبرادرو همسرم اگر شما خبر شهادت مرا شنیدید نماز شکر به درگاه خداوند بزرگ به جا آورید که از خانواده تان شهید داده اید و چنین فوز عظیمی را داشته اید .

همسر دلسوز و مهربانم ، از زحماتی که برای فرزندانم تحمل می نمایی تشکر می کنم . خداوند اجر جزیل و صبر عطا فرماید در تربیت فرزندانم کوتاهی مفرما وآنها را با اسلام و راه امام خمینی (ره) آشنایشان گردان . و السلام






۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۴ ، ۱۸:۳۶
جعفر نادری بنی




شهید قربانعلی نادری بنی، فرزند عبدالله ، نهم خرداد 1340، در شهر بن از توابع استان چهارمحال و بختیاری چشم به جهان گشود.

پدرش عبدالله، کارمند شهرداری بود. تا پایان دوره متوسطه در رشته اقتصاد درس خواند و دیپلم گرفت.

به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. دوم مرداد 1361، با سمت فرمانده گروهان در شلمچه شهید شد. تاکنون اثری از پیکرش بدست نیامده است





.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۴ ، ۱۸:۲۶
جعفر نادری بنی



در انتظار مطالب




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۴ ، ۱۸:۰۸
جعفر نادری بنی



شهید ناصر علی بیگی بنی

نام پدر: احمدقلی

تاریخ تولد: 1338/3/1

محل تولد: بن

وضعیت تاهل :مجرد

مسئولیت شهید در جبهه :رزمنده

یگان اعزامی :ارتش

تاریخ شهادت : 1360/5/6

کیفیت شهادت:------

محل شهادت:دزفول

محل مزار :گلستان شهدا بن

عملیات منجر به شهادت:-------


زندگی نامه شهید ناصر علی بیگی بنی

شهید ناصرعلی بیگی بنی فرزند احمدقلی در سال 1338 در شهربن به مهیمانی زمین خاکی آمد تا مدتی را با زمینیان زندگی کند. و آنگاه که به کمال انسانیت رسید به نور حق واصل گردد.

در هفت سالگی در سنگر علم و دانش با دشمن جهل و کفر به مبارزه پرداخت تا کلاس دوم راهنمائی تحصیل نمود،اما سرنوشت او این بود که با دشمن فقرهم بستیزد ، به این دلیل ترک نحصیل نمود و برای کمک به پدر خود به کشاورزی پرداخت.

چندسالی را به این کار مشغول بود تا اینکه به خدمت مقدس سربازی اعزام شد و در نیروی هوایی جمهوری اسلامی درتهران مشغول به انجام وظیفه شد. چندی بعد درپایگاه شکاری دزفول به مبارزه با دشمن غاصب پرداخت.

او که به خاک پاک ایران اسلامی ، قسم یاد کرده بود که تا جنگ به پایان نرسیده است ، لباس سربازی را از تنش بیرون نیاورد و یا به آرزوی خود یعنی «شهادت» برسد،برمیثاق و پیمانی که بسته بود استوار ماند.

 و دیری نپایید که در تاریخ ششم مرداد ماه سال 1360 ، در حصرآبادان به آرزوی دیرینه اش رسید و شربت شهادت را نوشید.


فرازی از وصیت نامه شهید ناصر علی بیگی بنی


ازشما می خواهم که درپشت جبهه از آب و خاک ایران زمین دفاع کنید.

من فقط ازشما می خواهم دین و پرچم ایران وقرآن و امام را تنها نگذارید.

برای من صدای رگبارمسلسل شیرین تراز خواب سحراست.


*********


اهداء لوح فداکاری و رشادت به شهید ناصر علی بیگی بنی به امضاء رهبرمعظم انقلاب حضرت امام خامنه ای در سال 1362 که آن زمان رئیس جمهور ، جمهوری اسلامی ایران بودند.











۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۴ ، ۱۷:۱۹
جعفر نادری بنی




شهید بزرگوار یدالله احمدی بنی در بیستم دی ماه سال 1341در شهر بن از استان چهارمحال و بختیاری متولد گردید.

 او در یک خانواده زحمتکش تربیت یافت .وی با آغاز جنگ تحمیلی عازم جبهه ها گردید و در جبهه های نبرد مشغول به دفاع از مرز و بوم میهن خود گردید.

سرانجام این رزمنده دلیر اسلام درتاریخ دهم اردیبهشت ماه سال 1361 به درجه رفیع شهادت نایل آمد و در زادگاهش گلزار شهدای شهر بن به خاک سپرده شد روحش شاد و یادش گرامی باد.

 

فرازی از وصیت نامه شهید یدالله احمدی بنی


بدانید تازمانی که کلمه الله اکبر را با افتخار سر می دهیم ، ابرقدرت های شرق و غرب نمی توانند کاری انجام دهند.

اگرشما این شعار همیشه جاوید تاریخ را به خاطر داشته باشید. و برای کشورعزیزمان ایران و برای سرافرازی آن بجنگید.

مطمئن باشید که آمریکائی ها و این نوکران سرسپرده اش ، آنها به فرموده رهبرعزیزمان هیچ غلطی نمی توانند بکنند.

تقوای اللهی را همیشه پیشه خود کنید و اول خود را اصلاح کنید تا الگویی برای دیگران باشید.





۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۴ ، ۱۶:۴۴
جعفر نادری بنی



شهید علی اکبر نادری بنی فرزند علی در سال 1309 در شهر بن از چهار محال بختیاری به دنیا آمد و در خانواده زحمتکش و کشاورز با پیوند های عمیق مذهبی پرورش یافت .

او سومین فرزند خانواده ای بود که همانند پدر چوپانی گله های مردم را به عهده گرفت . از هفت سالگی حیوانات را به چرا می برد و با هدایت و راهبری آنها ، روحیه مسئولیت پذیری ،هدایت نمودن و امانت داری را می آموخت .

گفته می شود که مردان روستائی همانند زنانشان،با سختی ها و مرارت هایی که در زندگی می کشند ،پله های کمال را چند پله چند پله طی می کنند و علی اکبر از کودکی این چنین بود .
اگر چه به خاطر فقر خانوداگی و عدم وجود امکانات آموزشی در روستاها نتوانست به تحصیل مشغول شود ، ولی تلاش فراوانی نمود تا موفق شد سواد خواندن و نوشتن را بیاموزد .


در سال 1328 به سن 19 سالگی رسید ، به اتفاق خانواده به آبادان هجرت نموده و همانجا اسکان یافتند .او در همین شهر بود که با دریافت اندک حقوق در فرودگاه کشوری به کارگری مشغول شد و توانست بخشی از هزینه های خانواده را تأمین نماید . 

در سال 1330 به خدمت وظیفه عمومی اعزام شد ولی هنوز یکسال از خدمتش نگذشته بود که مادر گرامی اش را از دست داد . پس از خدمت ، مجدداً در فرودگاه مشغول به کار شد و در سال 1334 تشکیل خانواده داد . با تولد اولین فرزندش در سال 1336 ، به استخدام آموزش و پرورش آبادان در آمد و فصل جدیدی از زندگی اش در کنار معلمان و مربیان آموزشی آغاز شد .
اگر چه خود را در سواد آموزی نوجوانان و جوانان کشور سهیم نمی دانست ولی برای رفاه بیشتر آنها در آموزشگاه از هیچ کوششی دریغ نمی ورزید .

برخوردهای صمیمانه ، چهره های گشاده و خوش رویش تصویر های زیبایی از خود در ذهن دانش آموزان کاشته بود . از طرفی سخت کوشی و انجام وظیفه به نحو احسن او را زبانزد معلمان و مربیان آموزگاه نموده بود .

اگر چه نگهبانی و پست دادن با پوست و خونش عجین شده بود و سالها شغلش حراست از اموال دولتی بود . و تنها پاسبخش شب های تنهایی اش ، همان علی اکبری بود که در روح و جانش لانه کرده بود و چه شب هایی را که تا صبح همکلام با او به صبح رسانده بود ، ولی از روزی که شنیده بود حضرت پیامبر (ص) می فرماید، خداوند چشمی را که یک شب را برای نگهبانی خداوند ، صبح کرده باشد از آتش جهنم دور می دارد ، لذتی عجیب در وجودش لانه انداخته بود . می گفت این نگهبانی هایی که در جبهه می دهم بسیار آسمانی تر از شب نخوابی هایی است که در تمام آن سالها داشته ام .

در سال 1354 وقتی پدرش را نیز از دست داد ، سایه ای سنگین از غم و اندوه تمام وجودش را فرا گرفت والی هرگز خود را تسلیم ناملایمات زندگی و تنگناهای مالی ننمود .

سرایداری در هنرستان فنی ابوذر غفاری آبادان اگر چه عنوان مهمی نبود ، اما او به آن افتخار می نمود و از صمیم دل به کارش عشق می ورزید . می گفت : این عناوین و سمت ها نیستند که ارزش یک آدم را پائین و بالا می برند ، بلکه وظیفه شناسی و عمل به تکلیف است که انسان را رستگار می نماید .

با آغاز جنگ تحمیلی و در تیر رس قرار گرفتن آبادان او مثل بعضی های دیگر می توانست شهر را ترک گفته و به جای امنی پناه ببرد ، ولی انگیزه های دینی او را برآن داشت که در کنار رزمندگان ، به کار و تلاش بپردازد .

چون اعتقادی راستین باسلام و انقلاب و جمهوری اسلامی به رهبری  امام  و امت داشت او را بیشتر مشوق شد که باید برای اسلام و مملکتش سربازی فداکار باشد و بهمین جهت درهمان هنرستان که چون دارای امکانات نسبتا خوبی برای پشت جبهه  بود  از طرفی جهاد سازندگی آبادان  بعنوان  تعمیرگاه  استفاده می کند باقی ماند و ضمن انجام کارهای شغلی خود ، در کنار برادران جهادگر مشغول فعالیت شد.


سرانجام این جهاد گر عزیز در حالی که شش فرزند (سه دختر و سه پسر )از خود به یادگار می گذاشت در تاریخ دهم فروردین ماه سال 1361 هنگامی که در حال انتقال پیکر پاک برادرزاده شهیدش (محمود نادری بنی )با آمبولانس بنیاد شهید آبادان به عقب بود ، در جاده آبادان
اهواز مورد حمله هلیکوپتر های توپ دار مزدوران بعثی قرار گرفته و به شهادت رسید .

اینک پیکر پاک آن عزیز سالهاست که در گلزار شهدای نجف آباد اصفهان آرمیده است .


خاطرات :
دوستش می گوید :

تبدیل شدن هنرستان به تعمیرگاه جهاد گران آبادانی ،زمینه ای را فراهم آورد که در همان هنرستان باقی بماند و ضمن انجام امور روزانه و حفاظت از ساختمان و وسایل هنرستان در کنار جهادگران به کارهای تعمیراتی وسایل رزمندگان اسلام بپردازد . خودش بارها را خنده می گفت : کار من برعکس شده است همه تلاش می کنند که از هر راهی خود را به جبهه برسانند ولی این جبهه است که خودش را به من رسانده است .
جهادگران بارها او را دیده بودند که بعد از هر نمازی دستهایش را به آسمان برده و خداوند را سپاس می گوید که او را با چنین رزمندگانی آشنا نموده و بهترین ایام زندگی را برایش فراهم آورده است .



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۴ ، ۱۱:۱۹
جعفر نادری بنی


      




شهید بزرگوار پرویز نادری بنی  سوم فروردین ماه سال 1348  در شهر بن ، استان چهارمحال و بختیاری متولد گردید.


 او در یک خانواده زحمتکش تربیت یافت. وی با آغاز جنگ تحمیلی عازم جبهه ها گردید و در جبهه های نبرد مشغول به دفاع از مرز و بوم میهن خود گردید .


سرانجام این رزمنده دلیر اسلام درتاریخ بیست و یک دی ماه سال 1365 به درجه رفیع شهادت نایل گردید ودر زادگاهش گلزار شهدای شهر بن به خاک سپرده شد روحش شاد و یادش گرامی باد.



فرازی از وصیت نامه شهید پرویزنادری بنی


اکنون که این وصیت نامه را می نویسم از این دنیای فانی دست کشیده ام، و رو به سوی معبود خویش کرده ام.

لازم دانستم چند نکته کوچک را برروی کاغذ بیاورم.

ابتدا از ملت حزب الله حلالیت می طلبم و می گویم ، ای کسانی که در بهمن 1357 دست خالی جلو گلوله ها را گرفتید

و دست از امام (ره) برنداشتید ، مبادا به افراد منافق و بی تفاوت میدان بدهید.

وحدت و انسجام خود را حفظ کنید که پیروزی اسلام در وحدت شماست.




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۴ ، ۱۹:۳۸
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید الیاس امانی بنی


شهید الیاس امانی بنی فرزند نصرالله، درتاریخ اول دی ماه سال 1348، درخانواده ای مذهبی درشهربن دیده به جهان گشود.

در کودکی از سر شفقت و مهربانی و دلسوزی ، درکنار تحصیل ، در کارهای کشاورزی و دامداری به خانواده خویش کمک می کرد، تا موفق به اخذ مدرک سیکل گردید.

او همواره به انجام دادن فرایض دینی اهمیت می داد و در تمام مراسم های مذهبی حضوری فعال داشت.وی علاقه ی وافری به فعالیت در بسیج و شرکت درجهاد داشت، به طوری که در سال 1364 با کاستن از تاریخ تولد خود در شناسنامه ، به عرصه ی نبرد حق علیه باطل پا نهاد.

وی پس از دوسال و نیم حضورداوطلبانه درجبهه های جنگ، به خدمت مقدس سربازی اعزام گردید و خالصانه به ادامه ی خدمت پرداخت،

و سرانجام در سال 1367 در منطقه عملیاتی «فاو» به مقصود خویش که شهادت در راه اسلام بود، نایل گشت.

روحش شاد و راهش پررهرو باد.

 

وصیت نامه شهید الیاس امانی بنی


بسم ربّ الشهداء و الصالحین

(اللهم الرزقنا توفیق شهادة فی سبیلک)

بادرود و سلام به رهبرکبیر انقلاب و امت شهید پرور و با درود و سلام برشهدای انقلاب اسلامی ایران.

وصیتی چند با شما امت اسلامی کشورمان دارم که به حضورتان می رسانم:

چه خوب است مرگ سرخ را آگاهانه پذیرفت و در راهی قدم برداشت که یاران دین خدا گام برداشتند و با طی کردن شجاعانه آن به آرزوی دیرینه خود رسید. من می روم تا به آرزوی همیشگی ام نایل شوم.

امت شهیدپرور، ما می رویم تا بنیاد زور و ستم را برکنیم. انسان های بسیاری تحت ستم و دراسارت و بردگی استکباران هستند، که با یک یورش نیروهای اسلام ، به زباله دان ها روانه می شوند.

و آنهائی که با آگاهی از این مسئله در برابرحکومت خدا ایستادگی می کنند از میان خواهند رفت. و نفرت برکسانی بادکه در برابر یاران با وفای این حکومت مقاومت می کنند.

 عاشقان خدا، با تمام قدرت و جان برکف گام برمی دارند و ازهیچ کوششی دریغ نمی کنند، زیرا می دانند که حتی در صورت کشته شدن تمامی آنها ، نابودی ستمگران حتمی است. کسی که چنین راهی را می پیماید به راه حسین ابن علی(ع) رفته و هدفش رهایی مستضعفان از چنگال مستکبران عالم است.

من عازم جبهه های جنگ شده ام تا به اسلام و مسلمین خدمتی کرده باشم، و اگر به شرف شهادت نایل شدم، راهم را دنبال کنید. من نیز راه کسانی را که پیش از من رفتند ، دنبال کردم.

انتقام خون برادرانتان را از این ناپاکان بگیرید و زمینه ساز برای حکومت مهدی(عج) باشید. نکنددرکارتان غفلت کنید، که این همه خون ریخته شده به هدر می رود و به هدف نهایی که حکومت جهانی مسلمین است نمی رسیم.

برای رسیدن به حکومت عدل اسلامی تا آخرین قطره خون بجنگید، تا حضرت مهدی(عج) موعود و منجی عالم بشریت ظهورکند و جهان را از عدل و داد پرنماید، و مستضعفین حکومت را به دست گیرند و وارث زمین شوند.

وصیتی چند با خواهرانم: ای خواهر من برای رهایی مسلمین می روم. شما هم در پشت جبهه تلاش کنید و حجاب را حفظ نمائید، که حجاب عفت زن مسلمان است.

وصیتی چند با پدر و مادر عزیزم: سلام و درود خدا برشما پدر و مادر عزیزم که هرگاه به یاد زحماتتان می افتم ، اشکم سرازیرمی گردد و از اینکه نتوانستم دینم را نسبت به شما ادا کنم ، خجالت می کشم و امیدوارم که مرا حلال کنید.

پدر و مادر عزیزم ، اگربرادرانم راهی جبهه شدند، ناراحتی به دل راه ندهید و افتخار کنید و نگوئید که جوانهایمان را از دست دادیم ، بلکه حضرت زینب(س) را به خاطر بیاورید و صبرپیشه کنیدکه خداوند صابران را دوست دارد.

و اگرجنازه من به دستتان رسیدکنارقبر شهیدعلی اصغرنادری به خاک بسپارید. و اجازه بدهیدتا همسنگرانم مرا بخاک بسپارند.(والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته) مورخه(11/4/1365)

 

 









۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۹۴ ، ۱۹:۰۹
جعفر نادری بنی



زندگی نامه شهید غلامعلی نادری بنی


شهید غلامعلی نادری بنی، فرزند نظرعلی ، چهارم فروردین‌ماه سال 1347ش در خانواده‌ای متوسط در شهر بن چشم به جهان هستی گشود.

غلامعلی در خانه‌ای نه‌ چندان مجلل و درمیان مهر و محبتی بسیار و در دستان و آغوش مادری مهربان و پدری زحمت‌کش و درمیان خواهران و برادرانی دلسوز و خانواده‌ای متدین، مراحل رشد را طی نمود.

به سن مدرسه که رسید با گذشتن از زیر کلام‌الله مجید راه مدرسه را در پیش گرفت. غلامعلی با شور و شعف بسیار به دبستان علامه رفت. شهید نادری بنی پس ازسپری  نمودن دوره ابتدایی در کمال موفقیت، قدم به مقطع تحصیلی راهنمایی گذاشت و با تحمل رنج و زحمت توانست سال اول راهنمایی را هم به‌خوبی به پایان برساند.

درست در همین ایام بود که جرقه عظیمت به جبهه‌های پیکار حق علیه باطل در ذهن شهید نادری بنی زده شد و از آن زمان به‌بعد، تصمیم گرفت که در فعالیت‌های مذهبی از جمله: پخش اعلامیه‌ها و حضور در مسجد و اقامه‌ نماز جماعت بیش از پیش شرکت کند.

غلامعلی در بسیج عضو شد و مسئولیت جمع‌آوری و ارسال کمک‌های مردمی اعم از: خوراک و پوشاک و... به میادین نبردرا بر عهده گرفت.

هم‌چنین، او همراه کمک‌های مردمی، نامه‌هایی را از خانواده‌های متدین رزمندگان اسلام، به دست ایثارگران می‌رساند چراکه او به ‌واسطه اقتضای سن و سالش نمی‌توانست به‌طور مستقیم در دفاع مقدس حضور یابد.

اما در اواخر سال 1360ش - زمانی که تنها سیزده سال داشت ، به‌طور جدی تصمیم گرفت که به‌عنوان رزمنده از مرزهای میهن اسلامی‌اش در برابر کفار بعثی دفاع نماید. همین جدیت باعث شد که چندی بعد راهی جبهه‌های نور گردد.

غلامعلی حدود یک سال در جبهه حضور داشت و در سه عملیات فتح المبین ، بیت المقدس و رمضان شرکت نمود  و دراین مدت، یک‌بار در عملیات بیت المقدس از ناحیه دست راست دچار مجروحیت شد . و بعد از بهبودی دوباره به جبهه بازگشت.

تا اینکه سرانجام در تاریخ هفتم مردادماه سال 1361 هجری شمسی در عملیات «رمضان» در سن چهارده سالگی، در «شرق بصره» به فیض عظیم شهادت نائل گردید و عاشورائی گشت.

شهیدغلامعلی جوان ترین شهید شهر بن می باشد.

پیکر پاک شهید شانزده سال در غربت شلمچه ماند تا آن که درسال 1377 ، این پرستوی مهاجر به زادگاه خود بازگشت. وپلاک خاکی اش انتظار چشمان مادر را پایان داد.

مزار شهید غلامعلی نادری بنی در گلزار شهدای شهر بن، میعادگاه عاشقان حقیقی جهاد و شهادت در راه خداست.


وصیت نامه شهید غلامعلی نادری بنی


«بسم رب الشهدا و الصالحین»

با درود وسلام به رهبرکبیر انقلاب اسلامی ایران امام امت ، و با سلام فراوان به روان شهیدان راه الله،

پدرومادرعرض سلام من را ازسنگرهای حق برعلیه باطل قبول فرمائید. امیدوارم همیشه صحیح وسالم ودرخدمت اسلام وانقلاب باشید.

حال که بنابر وظیفه شرعی درحال نبرد باصدامیان هستم تا از دینم وانقلابم وکشورم دفاع نمایم ازخداوند می خواهم مرا یاری کندتاخدمتی هرچند کوچک برای وطنم انجام دهم و اگردراین راه مقدس شهادت نصیبم گشت برای من هیچگونه ناراحت نباشید وگریه نکنید واگر گریه به سراغ شما آمد به یاد امام حسین(ع) ومظلومیتش گریه کنید .

و ازمال دنیا چیزی ندارم شما پدرومادر و برادران و خواهرانم وارث خون من هستید و باید ادامه دهنده ی راه من که همان راه انبیاء و شهداء می باشد وخیلی مستقیم و روشن است، باشید وشما ازاین راه حرکت کنید، درآخر راه من با چهره ی خندان و دلی شاد منتظر شماها هستم .

وبرای شما سفارش می کنم که امام را بهتر بشناسید و از رهنمود هایش اطاعت کنید.

پدرومادر ، چون من جز اینکه به نبرد جنایتکاران شرق وغرب که از آستین آنان، صدام به درآمده است راهی ندارم ،امیدوارم شما هم راهی غیر ازاین برای من نخواهید.

مادر مهربان وخواهران عزیزم شما هم به صف مادران تاریخ ، زینب های زمان بروید وبا خون و اشک و آه پیام خون شهیدان رابه گوش جهانیان برسانید.

 و از همه ی شماها می خواهم من را حلال کنید و همیشه به یاد رزمندگان اسلام وخانواده های معظم شهدا باشید وبرای من دعا کنید که خیلی محتاج دعا هستم واز کلیه دوستان مخصوصا" همکلاسی هایم می خواهم من را حلال نمایند.

به امید ظهور آقا امام زمان(عج) وسلامتی و طول عمرامام و پیروزی حق برباطل.انشاءالله.(غلامعلی نادری بنی)















۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۹۴ ، ۱۲:۰۰
جعفر نادری بنی



 

زندگی نامه شهید مفقودالاثر بهرامعلی علی بیگی بنی


شهید بهرامعلی علی بیگی بنی فرزند محمدعلی در تاریخ دهم دی ماه سال 1341 در شهر بن در خانواده ای کشاورز به دنیا آمد.

دوران ابتدائی را درمدرسه حکیم آذر به پایان رسانید ، و دوران تحصیلی راهنمائی را درمدرسه این سینا بن گذراند و وارد دبیرستان امام علی (ع) (شهید محمد منتظری سابق) برای ادامه تحصیل شد. و سال چهارم دبیرستان در رشته تحصیلی اقتصاد را در همین دبیرستان ناتمام رها کرد و به صورت بسیجی به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام شد.

شهیدبهرامعلی علی بیگی اوقات فراغت خود را در پایگاه مقاومت بسیج و مسجد به فعالیت های انقلابی و مذهبی صرف می کرد و درکارهای کشاورزی و دامداری به خانواده خود کمک می نمود.

بنا به فرمایشات پدر ارجمندشان شهیدفردی متین و فعال در عرصه های اجتماعی و سیاسی و انقلابی بود و حدود 5 باربه جبهه های حق علیه باطل اعزام شد. و دراکثر عملیات هایی که از سال  59 تا 62 انجام شد شرکت داشتند.

بله چون عقیده شهید براین بود که دفاع از مملکت و دین لازم است. حضور در جبهه ها را بردرس خواندن در مدرسه در آن زمان ترجیح داده و به جای حضور در کلاس های نظری در کلاسها و دانشگاه توحید جبهه های نبرد که درس عملی در رشته های مقاومت و ایثار و... بود را انتخاب کرد. و به تحصیل کمالات و خصایص ایثار و مقاومت و معارف عملی قرآن پرداخت. و به آیندگان خود درس ایثارجان و مقاومت برای عقیده و حفظ آن را آموخت.

 

برادرشهید بهرامعلی علی بیگی در عملیات والفجر2 به علت درگیری مستقیم با دشمن در دزفول در سال 1362 به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

و تاکنون این شهید گرانقدر گمنام مانده است و اثری از پیکرش به دست نیامده است.

و در وصیت نامه اش چنین می نگارد:ای خدا من از تو می خواهم که شهید گمنام شوم، زیرا که به دیداری دوســــتان و اولیاء خدا می روم و بدنم روی زمین بماند تا سندی برای آخرتم باشد. خدایا از ما قبول کن.


روحش شاد و یادش گرامی باد.



وصیت نامه شهید مفقودالاثر بهرامعلی علی بیگی بنی :


بسم الله الرحمن الرحیم


والذین جاهدوا فینا لنهدیهم سبلنا ان الله مع المحسنین ، اشهد ان لااله الا الله واشهدان محمدا رسول الله واشهدان علیا ولی الله

خط سرخ شهادت خط آل محمد وعلی است. امام خمینی

وصیت نامه این جانب بهرامعلی علی بیگی فرزند حاج محمد که در تاریخ 62/05/01 در لحظات آخر نوشته می شود، من بارها وصیت نامه نوشته ام ولی نمی دانم چرا خدا کالای ما را نمی خرد. امید است که این دفعه  لطفی نماید واین قطره خون ناقابل مرا خریداری کند.

چند نکته ای را برای عزیزان تذکر می دهم: یکی اینکه تقوا را پیشه خود کنید و رابطه خود را با خدا محکــم نمائید، اگر خدایی نکرده تقــــوا نداشته باشید، روز و شب هم زحمــــت بکشید فایده ندارد.

دوم اینکه از شما می خواهم دست از انقلاب و اسلام بر ندارید زیرا که بدون داشتن آن به مقصد نخواهید رسید.

سوم اینکه دست از امام بر ندارید و قدر امام عزیز را بدانیــــد که به جز امامان وپیامبران و چنین رهبری نیامده و نخواهد آمد دوست او دوست خداست و دشمن او دشمن خداست.


و برای طول عمر ایشان دعا کنید از خدا بخواهید که ان شاءالله تا ظهور حضرت مهدی برای ما نگهدارد.

بی عشق خمینی نتوان عاشق مهدی شد  زیرا امام بود که تمام ماها را از خواب غفلت بیـــدار کرد.

عزیزان دانش آموز هر لحظه ای که شما نفس می کشید، خون پاک سربازان حزب الله روی زمین نقش می بندد و  خود را آماده سازید.

پیرو واقعی و پیرو عملی روح الله باشید زیرا که امید آینده به دست شماهاست.

ای امت شهید پرور، دست از روحانیــــــــت واقعی بر ندارید . زیرا بدون آن ها به انحراف کشیده می شوید.

ای مخصلین به شما باز هم می گویم تقوا را تقوا را پیشه خود سازید. اگر تقوا نداشته باشید حتی علم توحید شما به درد نمی خورد.


ای پدر ومادر عزیز  از شما خیلی عذر می خواهم که من نتوانستم فرزند خوبی برای شما باشم امید است که مرا به بزرگی خودتان ببخشید وحلالم کنید و در فقدان من خدای ناکرده ناراحت نباشید زیرا که من امانتی پیش شما بودم وکسی هم که امانــــت خدا به خودش بدهد ناراحــت نمی شود.


و ای برادران عزیزم : امید است که همیشه در خط اسلام و امام باشید وسلاح مرا نگذارید روی زمـــین بماند و مرا حلال کنید.

و ای خواهران امید است که در شهادت من گریه نکنید و مانند زینب  پیام خون شهداء را به گوش جهانیان برسانید زیرا که پیام مهمتر از خون است.

و ای برادران حزب الله شما که در صحنه هستید .انشاءالله به یاری حق تعالی  برای همیشه باقی بمانید.


کارتان فقط برای خدا باشد نخواهید که دیگران از شما قدر دانی کنند؛ انسان برای خدا کار کند  هیچ کس هم نداند  مسئله ای نیست.


و ای خدای بزرگ ومهربان تو خودت می دانی که من روسیاه به جز چند قطـــره خون ناقابل چیز دیگری ندارم این را از  من قبول کن و توشه آخرتم ساز.

 
ای خدا من از تو می خواهم که شهید گمنام شوم، زیرا که به دیداری دوســــتان و اولیاء خدا می روم وبدنم روی زمین بماند تا سندی برای آخرتم باشد. خدایا از ما قبول کن.

 
برادر شما بهرامعلی علی بیگی

به امید پیروزی رزمندگان اسلام بر کفر جهانی






 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۹۴ ، ۰۹:۵۸
جعفر نادری بنی