شهدای شهر بن

کاش بودیم با شما ، ای شهدای شهر مـن

شهدای شهر بن

کاش بودیم با شما ، ای شهدای شهر مـن

شهدای شهر بن

این وبگاه جهت معرفی شهدای شهر بن در استان چهارمحال و بختیاری طراحی شده است.
امیدواریم مورد رضایت شهدا قرار بگیرد.

خانواده های شهدا می توانند مطالب و عکس های شهدای خود را جهت درج در این وبگاه از طریق آدرس :
(شهر بن - خیابان ملت ، کافی نت شهر بن - شهر من ) به دست ما برسانند.

یا در صورت توان به آدرس naderi5jafar@gmail.com ایمیل نمایند.


کاربران می توانند اطلاعات شهید موردنظر را در قسمت راست وب در بخش طبقه بندی موضوعی و نام خانوادگی شهید مورد نظر جستجو نمایند.

اگراطلاعات جدیدی از یک شهید به دست ما برسد پست مربوط به آن شهید به روزرسانی می شود و در صفحه اصلی قرارمی گیرد.


آخرین نظرات
نویسندگان

۱۵ مطلب با موضوع «احمدی» ثبت شده است





زندگی نامه شهید الیاس احمدی بنی


شهید الیاس احمدی بنی در سال 1327 در خانواده ای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود. او عاشق امام عصر (عج) بود و به او عشق می ورزید. دوران تحصیل را تا اخذ دیپلم سپری نمود. و پس از اتمام خدمت سربازی، در کارخانه ذوب آهن اصفهان ، مشغول به کار شد. و بعداز آن درآموزش و پرورش به تدریس اشتغال یافت.

وی در حین تدریس ، موفق به اخذ مدرک فوق دیپلم گردید و با جدیت و علاقه و احساس وظیفه ای که داشت در این نهاد به تربیت جوانان شایسته برای انقلابی که به رهبری امام(ره) در مرحله پیروزی بود، پرداخت.

شهیداحمدی یکی از فعالان مبارزه با رژیم ستم شاهی پهلوی در شهر بن بود که با چاپ اعلامیه های امام (ره) در آن زمان که یک دستگاه چاپ دستی اعلامیه داشت ، مردم را برای راهپیمائی و مبارزه با شاه به میدان فرا می خواند.

پس از به ثمر رسیدن نهال انقلاب ، فعالیت شهید درکمیته امداد امام خمینی(ره) ، برای خدمت به مردم شهر خویش ادامه یافت. تا اینکه در سال 1361 سرپرستی دبیرستان امام علی (ع) (شهید محمد منتظری سابق) را به عهده گرفت.

اما سنگرمدرسه دیگرگنجایش مرد والامقامی چون او را نداشت. چرا که کلاس درس جنوب ، استادانی چون او را می طلبید. جزیره مجنون تابلویی برای نشان دادن اخلاص و خلوص این عزیزگشت. تابلویی که ارزش خویش را از خون پرطراوت او یافت.

آری! من لب شهید را در لحظه دیدار، سرشار از شکر یزدان یافتم و چشمانش را در روشنائی ماه روشن تر دیدم. و نام دوستانش را در قنوت نماز شبش شنیدم. من زمزمه لب هایش را شنیدم که می گفت :«والیک یا رب مددت یدی فبعزتک استجب لی دعایی و بلغنی منای و لا تقطع من فضلک رجایی» خدایا! به سویت دست نیاز برداشتم. به عزت خود دعایم مستجاب کن ، و مرا به آرمانم برسان ! امیدم را از فضل خودمبر!



 وصیتنامه شهید الیاس احمدی بنی


بسم الله الرحمن الرحیم

(اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ جُنْدِکَ فَإِنَّ جُنْدَکَ هُمُ الْغَالِبُونَ وَ اجْعَلْنِی مِنْ حِزْبِکَ فَإِنَّ حِزْبَکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ،وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَوْلِیَائِکَ فَإِنَّ أَوْلِیَاءَکَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ)

بادرود و سلام برمحضر امام زمان(عج) فرمانده کل جبهه های حق علیه باطل و بعد سلام به حضور مبارک نائب برحقش امام امت آن ابراهیم زمان که ما را با الطاف و انفاس پیامبرگونه اش از خواب غفلت بیدار نمود و با سلام و درود برشهدای گلگون کفن در راه اسلام.

و سلام بروالدینم که خیلی حق به گردنم دارند و سلام بر برادرانم و سلام برهمسر باوفایم که کودکانم را تربیت می کند. و سلام برکلیه برادران حزب الله و سلام برکلیه خویشان و عزیزانم در بن و سلام گرم برکلیه خانواده های محترم شهدا و معلولین و مجروحین.

و سلام بردانش آموزان عزیز که در سنگر مدارس به خود سازی و تحصیل علم مشغولند.

پدرگرامی از اینکه از شما خدا حافظی نکردم عذر می خواهم ، شما هم از طرف اینجانب از کلیه خویشان و دوستان عذرخواهی نمائید. انتظاردارم که به این وصیت نامه عمل کنید.

چندکلمه ای هم با همسرم وصیت دارم ، ای همسری که برای تربیت فرزندانم زحمت کشیدی ، خداوند ان شاالله به تو اجرشهید بدهد.اگرتو نبودی بالای سربچه هایم ، من نمی توانستم با روحی سرشار از عشق به اسلام به جبهه بیایم . من از زحمات تو تشکر می کنم ، امیدوارم که خداوند بخاطر این زحمات به تو اجر عظیم عنایت کند.

سفارش من این است که کودکانم را سرپرستی کنی و امید به رحمت خداوند داشته باشی ، نکند خدای ناخواسته زبان به گله بگشائی ، من راضی به رضای خداوند هستم. تو هم راضی به مقدرات خدا باش، و یقین کن که نصرت و پیروزی از طرف خداوند خواهد بود.

و سفارش به پسرانم مهدی و احمد ، ای عزیزانم من امیدوارم که شما در آینده برای خداوند درس بخوانید و ادامه دهنده راه شهدا باشید و پیرو خط امام عزیزمان باشید و گوش به حرف مادرتان بدهید . اگرمن بالای سرشما نیستم ، بدانید الطاف بی پایان خداوند بالای سرشماست ، مبادا مقاومت را از دست بدهید ، خواهرانتان را خیلی دوست بدارید و آنها را تربیت کنید و از اینکه کوچکند و شما را اذیت می کنند ناراحت نباشید.

یک جمله به همکاران و دبیران گرامی : ای عزیزان همسنگرمدرسه ، سلام من به شما ای زنده نگه دارنده راه شهدا ، سلام برشمائی که شهید سازید و سلام برشما که مسئولیت سنگین یعنی پرورش جوانان و نوجوانان را به عهده گرفتید.

خداحافظ همگی شما ، التماس دعا ، برادرشما الیاس احمدی













۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۴ ، ۱۵:۵۴
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید رحیم احمدی بنی


شهید رحیم احمدی بنی درسال 1343 در شهربن نور وجودش برخانواده ای مذهبی و پدر و مادری دلسوز درخشید.

او که ازخادمان محرومین و عاشق وصال معبود خویش بود، سرانجام در راه عقیده ی خویش ، گواه صادق و شاهد راستین «عندربهم یرزقون» گردید.

شهید رحیم احمدی در سال1363 به فیض عظیم شهادت نایل گشت. چهره پرنورش صداقت و پاکی را نمودی روشن بود و عروجش نمادی برای رسیدن انسانها به معبود بود.

آری او آگاهانه بدین راه قدم نهاد و عاشقانه در این راه از بذل جان خویش دریغ ننمود.


وصیت نامه شهید رحیم احمدی بنی


«بسمه تعالی»

(ولا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ)
گمان مبرید کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.


با سلام و درود برمهدی موعود، فرمانده جبهه های نورعلیه ظلمت و با سلام برنائب برحقش آن پیرجماران ، استوره مقاومت ، خمینی عزیز و بت شکن زمان .

و باسلام و درود فراوان برخانواده های عزیز که با خون فرزندان خود درخت اسلام را آبیاری نمودند و سلام و درود برهمه شهیدان در راه اسلام و قرآن که جان خود را نثار انقلاب نموده اند.

 و سلام و درود بررزمندگان کفرستیز جبهه های حق علیه باطل . وسلام بی پایان برامت قهرمان و شهید پرورجمهوری اسلامی ایران و سلام برخانواده عزیز و مهربان اینجانب رحیم احمدی.


امیدوارم که خداوند بزرگ صبر و استقامت حضرت زینب (س) را برقلب خانواده های شهیدان عطا بفرماید.

پدرو مادر عزیزم، اگر در این جنگ تحمیلی فرزند حقیرتان به معشوق خود لقاءالله پیوست ، تقاضا دارم که ازبابت شهادتم هیچگونه دلتنگ نباشید ، چون خدا خداست که این  راه را بپیمایم و مانند عموی عزیزم شهیدالیاس احمدی که درس شهادت را به ما آموخت و خود نیز به لقاءالله پیوست، مثل او در راه حق شهید شوم.


سفارشم به دوستان و آشنایان و دیگر بستگانم این است که هرچه بیشتر به این انقلاب پایبند باشید و بیشتر به قرآن و اسلام توجه کنید و همیشه به یاد شهداء باشید.


برمشامم می رسد هرلحظه بوی کربلا

                               بردلم ترسم بماند آرزوی کربلا

خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی (عج) حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار(والسلام)









۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۵:۵۴
جعفر نادری بنی



زندگی نامه شهیدعبدالله احمدی بنی


شهیدعبدالله احمدی بنی فرزند امیرقلی، در تاریخ سوم تیرماه سال 1334 درخانواده ای مذهبی و متدین ،در شهربن دیده به جهان گشود تا به درجه بندگی نایل گردد. و برای رسیدن به این افتخار سالهای زندگیش را با حضور در مساجد و اقامه نماز جماعت و روزه داری ، که یکی از ویژگی های بارز او بود سپری کرد.

نوجوانی وی با اوج گیری انقلای اسلامی همراه بود و او مصداق «واجتنبوا الطاغوت» بود . قدم بر این راه نهاد ،و با شرکت درراهپیمائی ها و دعوت ازمردم ، برای قیام علیه رژیم پهلوی ، بنیاد حکومت شاه را تضعیف کرد.

با تهاجم رژیم بعثی عراق به کشورمان در سال 1359 ، وی ازجمله کسانی بود که با اخلاص برای دفاع و لبیک گویی به امام زمان خویش قدم به سوی جبهه های جنوب نهاد، و جنگ و جبهه ، حضور او را به خود دید .

تا اینکه در عملیات «کربلای پنج» درتاریخ دهم اسفندماه سال 1365 ، با خون خود وضوی شهادت ساخت و خود را برای حضور در بارگاه دوست معطر به بوی عشق نمود.


وصیت نامه شهیدعبدالله احمدی بنی


               (بسم الله الرحمن الرحیم )

(ولا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل‌الله ‌امواتا بل‌احیاءعندربهم یرزقون)

( انا لله وانا الیه راجعون)

درسوک من ننالید و نگرید افتخار کنید که ‌توانسته‌اید پس ناقابلتان را به پیشگاه الله هدیه کنید.

اشکهایتان را به گلوله تبدیل کنید و به قلب‌دشمنان ‌واقعى‌اسلام بزنید.

انسان دوبار متولد می شود یکى‌آنکه‌قدم ‌درکره خاکى مى نهد ،آنکه پس از گذراندن‌ مراحل‌ آزمایشگاه وطى طریق تکامل درجه انسانیت وسعادت باشد نائل می شود.

 لیکن مرا لیاقتى به شهادت که حسین (ع ) انسان را براى مبارزه در راه عقیده وآن‌فرا می خواند وحال از خداوند می خواهم‌که ‌مرایارى کند تا این سعادت نصیبم شود.

 بارخدایا تو آگاهى که تلاش وپیکارمان از این جهت نیست که به‌پایگاه‌قدرتى برسیم ویا چیزى از کالاى بى ارج دنیا رابه‌چنگ‌آوریم، بلکه ازاین جهت است که نشانه ها وپرچم دین تو را بر افرازیم ودر شهرهاى تو شایستگى را پدید آوریم تا بندگان ستم دیده ات را سرافراز وخوشحال گردانیم .

و به‌این‌دلیل‌ازجانمان‌گذشتیم‌ واین‌راهى‌است‌که‌ امام مان‌خمینى کبیر ودلسوز امت اسلام به ما آموخته است، که در اصل راه خدا وقرآن است.

 و اما اى پدر ومادر مهربان امیدوارم که بعد از شهادت من این همه گستاخى که در عمر کوتاه خود در مقابل شما مرتکب شده ام مرا ببخشید، وهیچ وقت براى از دست دادن فرزندتان قصه وافسوس نخورید که شهادت‌هدفهاى تکامل یک انسان است.

 و بازسلام برتو اى‌مادرمهربانم اى کسى که در شبهاى تاریک سرم را در دامن مى گذاردى ونوازشم مى کردى ،نکند که براى من گریه کنى قامتت را بلند بگیر و نداى (الله اکبر، خمینى رهبر) سربده و زینب وار سخن شهیدان راه خدا را به مردم برسان که همانا سخن شهیدان مخصوصا فرزندت ، پیروى ازآن خدا وقرآن است .

مادرم نمى دانم چگونه جواب این همه مهر ومحبت تورا بدهم که واقعا براى من زحمتهاکشیدى وانشاءالله مرا به بزرگوارى‌خودت مى بخشى وحلالم مى کنى.

 و شما اى برادران عزیزم هوشیار باشید .عزیزانم نکند که از شهادت‌ من ‌ناراحت شوید که دشمنان از ناراحتى شما خوشحال مى شوند .

وشما اى همسر عزیزم وخواهرانم بعد از شهادت من زینب گونه پیام شهیدان راه خدا را به گوش جهانیان برسانید و با حجابتان راه شهیدان راادامه ‌دهید ، وآنها را سرافراز بدانید که راه سعادت وخیر وبرکت دراین راه است و دیگر راهها به بى راهه وگمراهى‌مى‌انجامد و همیشه وهمه حال به فکر خدا باشید .

همسر عزیزم تنها بازماندگانم بعد از شهادتم درراه‌رهبرم‌ پسرانم و (محمد و رسول و علی) هستند که آنها را بزرگ کنید وعلم به آنها بیاموزید تا درراه اسلام به مستضعفان جهان برسند وانشاءالله تعالى به آرزویشان برسند.

 و پیام من ‌به  همشهریان و ملت شهیدپرور و همکاران‌گرامیم این است، که مبادا اسلحه خونین شهیدان رابرزمین بگذارید وخودتان می دانید که مسئولیتها روز به روز سنگین تر می شود.

 اى ملت حزب الله ، ‌مبادا ازرفتن‌فرزندانتان به جبهه جلوگیرى کنید. مبادا که از دین اسلام دست بکشید که فرداى قیامت شهیدان جلویمان را بگیرند .

مبادا بچه هاى شهیدالیاس احمدى و شهیدنگهدار حیدرى وسایر شهیدان جلویمان را بگیرند. امیدورام که راه خونین شهیدان را ادامه بدهید وهوشیار باشیم تا حضرت ولى عصر(عج ) ظهور کند وبه سپاه حضرت مهدى ملحق شویم وبه امید آن روز انشاءالله .

در خاتمه از تمامى‌ملت ‌عزیزودوستان ‌وآشنایان‌مى‌خواهم که اگر حقى برگردن من دارند وچیزى از من ‌طلبکارند به پدرم وبرادرانم مراجعه کنند وطلب خود رابگیرند وحلال کنند .

نماز جمعه و نماز جماعت دعاى کمیل وتوسل یادتان نرود خداوندا تو می دانى که من در راه اسلام ولبیک به نداى مظلومانه امامان از جان و مال و فرزندانم گذشتم، که آبروى اسلام‌حفظ‌بشود ،وشهادت در راه تو را انتخاب کرده ام و نمى دانم که دراین راه ‌به این‌فیض عظیم خواهم رسید .   

پروردگارا شهادتم را در راه دین وقرآن که خارى در چشم دشمنان اسلام می باشد قبول فرما .

   ( والسلام على من التبع الهدى 12/11/1364)

خدایا -خدایا تا انقلاب مهدى خمینى را نگهدار . 




 








۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۷:۱۵
جعفر نادری بنی

 


شهید اصغر احمدی بنی

نام پدر:

تاریخ تولد:1347/4/20

محل تولد:بن

وضعیت تاهل :مجرد

مسئولیت شهید در جبهه :جهادگر

یگان اعزامی :جهادسازندگی

تاریخ شهادت :1362/9/11

کیفیت شهادت:اصابت گلوله به جمجمه

محل شهادت:مریوان

محل مزار :گلستان شهدای شهرکرد

عملیات منجر به شهادت:-------


وصیت نامه شهید اصغراحمدی بنی


بسم الله الرحمن الرحیم

(ولا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ)
گمان مبرید کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.(قرآن مجید)


برادران عزیز همین که شور جبهه رفتن در دل دارم نمی دانم که سخنم را از کجا شروع کنم ، اما برای اینکه من به عنوان یک برادر کوچکتر نصیحتی به شما داشته باشم ، خلاصه مطلبم را برای شما می گویم ، هرچند که از شما کوچکترم خدمت شما عرض می کنم.

برادران سنگرمدرسه را حفظ کنید و با جهل و بی سوادی مبارزه کنید. سنگرمسجد را حفظ کنید و نماز برپا دارید. قلبتان را به نور الهی منوّر کنید تا خداوند تبارک و تعالی از شما راضی و خشنود باشد. اگر من در جبهه مشغول جهاد و ستیز با کفار هستم، شماهم در سنگرمدرسه و مساجد برعلیه شیطان بزرگ جهاد کنید، زیرا که آمریکا نمی خواهد ما درس بخوانیم تا خودکفا شویم.

برادرجان آیا هیچ می دانی راهم را آگاهانه انتخاب کرده ام و به جبهه می روم، تا دین خود را نسبت به مردم و خدا ادا کرده باشم. از این رو اصلا ناراحت شهادت نیستم ، همیشه از خود می پرسم آیا هیچ یادم می آید که چقدر برای جبهه رفتن بی تابی می کردم، انگار دیگر نوید پیروزی من و شما نزدیک شده است.

 برادرجان بدان که با خدا معامله بزرگی انجام داده ام و امیدوارم که مرا ببخشید که هیچ گونه کار مثبتی برایتان انجام نداده ام. برادرانم مواظب رفتارتان با دوستان و مردم درمدرسه و کوچه و بازار باشید. امیدوارم که خدا پشتیبان شما باشد .

 در بسیج و ارگانهای انقلابی شرکت کنید. و آموزش های نظامی را فراگیرید، زیرا که امام فرمود: مملکت اسلامی باید همه اش نظامی باشند. و ما باید این گفته امام را لبیک گوئیم و می دانم و بدانید که شما عضوی از ارتش 20میلیونی خواهیدشد.

همین که به جبهه می روم یاد شما دوستان را نیز در دل دارم. دوستان یاد مرا گرامی بدارید ، زیرا که امیدوارم شهادت نصیبم بشود. برادران اگربرگشتم ، ارمغان پیروزی را برایتان می آورم و اگر برنگشتم و خبرشهادتم به گوش شما رسید، مرا حلال کنید ، از راه شهیدان پیروی کنید . ازدستورهای امام امت پیروی کنید. زیرا به عشق او و به عشق حضرت مهدی(عج) به جبهه می روم.

اگرشهیدشدم برایم گریه و شیون نکنید. از تمام دوستان و آشنایان می خواهم که مرا حلال کنند. به امید پیروزی حق بر باطل. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی (عج) حتی کنار مهدی (عج) خمینی را نگهدار. (والسلام)(20/9/1362)


 

 

 

 



 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۶:۵۵
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید نیازعلی احمدی بنی


شهید نیازعلی احمدی بنی ، در سال 1313 درخانواده ای مذهبی و مستضعف در شهربن طلوع کرد. کودکی که رحمت الهی برای پدر و مادری زحمتکش بود.

او در سایه سار پدر و مادر خویش دوران کودکی را سپری نمود. اما باد خزان عمر، سایه پدر را از سرش کوتاه کرد و ابرهای غم و تنهایی برزندگی ساده اش سایه افکند و او را از ورود به سنگر علم و دانش محروم ساخت. اما با عنایت الهی و هوش زیاد توانست در مدت اندکی خواندن و نوشتن و حتی قرائت قرآن کریم را فرا گیرد.

در سال 1361 ، کار و فعالیت خویش را رها کرد و شرکت در جبهه را برترین اعمال دانست. در عملیات «بیت المقدس» درمنطقه عملیاتی «کوشک»  بود که گل واژه ی شهید ، زینت بخش نام زیبایش گشت و چراغ شهادت با خون سرخش روشنی یافت.

روحش شاد راهش پررهرو باد.


فرازی از وصیت نامه شهید نیازعلی احمدی بنی


 (بسم رب الشهداء و الصالحین)

بادرود بیکران به رهبر کبیر انقلاب اسلامی و با درود بی پایان برشهیدان راه حق و حقیقت وصیت نامه خودرا می نویسم.

سپاس خدای منان را که توفیق بندگی به من داد که توانستم دستورهای اسلامی را اجرا کنم.

خدایا ! تو می دانی که من افتخار می کنم که در جبهه نبرد اسلام تو و کفر برای دفاع از قرآن می جنگم و پس به من لیاقتی عطا کن در این راه شهیدشوم.

ای برادران من! به عنوان قطره ای از اقیانوس جوشان و بیکران حزب الله اگر جان خود را فدای اسلام و انقلاب کردم و در راه حق شهیدشدم هیچ احساس ضعف نکنید و نگران و ناراحت نباشید،و شهادت من باعث افتخار و سربلندی شما باشد، چرا که جان ما عزیزتر از اسلام نیست و اسلام اکنون نیاز به خون و یاری ما دارد. مرگ برای همه هست ، ولی من می خواهم در مرگم رضای خدا باشد.امیدوارم که خداوندتوفیق شهادت در راهش را به من عطا فرماید.

و به تمام خویشاوندان و همسرم و برادرم توصیه می نمایم که تمام فرزندان را به مدرسه بفرستید و از این امر کوتاهی نکنید.

 







۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۹:۴۱
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید خدابخش احمدی بنی


شهید خدابخش احمدی بنی فرزند روزعلی ، در تاریخ بیستم آبان ماه 1342 در شهربن دیده به جهان گشود.وی با جدیتی که درامر تحصیل از خود نشان داد توانست دوران تحصیل خویش را تا سوم متوسطه ادامه دهد و در مدرسه از شاگردان ممتاز و موفق باشد. و در صحنه انقلاب نیز جوانی فعال باشدکه دفاع از امام و حریم ولایت را بیش از هرچیز در اولویت اعمالش قراردهد.در انجام فرضیه امر به معروف و نهی ازمنکر ، صادقانه و با خلوص نیت ادای تکلیف می کرد.

شهید، با تشکیل بسیج ، عضو فعال پایگاه واز بسیجیان مخلص خط امام شد و با تهاجم رژیم بعثی عراق به مناطق جنوب ، بارها کلاس درس را رها نمود تا درجهادی دیگر به مبارزه بپردازد. گرچه در این مسیر ترکش های دشمن بارها جسم نازنینش را آماج کینه ی خود کرد اما عشق به دفاع از شرف و انسانیت و رسیدن به درجه والای انسانیت ، او را درمعرکه جنگ نگاه داشت.

عملیات «رمضان» لحظه ی رسیدن او به معشوق و «شلمچه» محل وصال این عاشق بود. پیکر این شهید ، سالهای سال در میادین مین و تله های انفجاری و سیم خاردارها باقی ماند تا با آمدنش در تاریخ هجدهم شهریورماه سال 1377 ، عطر حضورش در جامعه ، محکی برای بیداری باشد.


وصیت نامه شهید خدابخش احمدی بنی


بسم الله الرحمن الرحیم

قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

بگو : نماز من و قربانی من و زندگی من و مرگ من برای خدا آن پروردگار جهانیان است.

اینجانب خدابخش احمدی برای انجام مسئولیت الهی که خداوند متعال بر دوشم نهاده برای عبادت نبرد بزرگ و جهاد با کفارو مرتدین به پا خواستم، تا با مشعلی که شهیدان و عالمان مسلمان افروختند ، به ویژه سالار شهیدان که بشریت را به سوی نجات و رهائی سوق داده و می دهد ، صراط مستقیم را تا آخرین دم بپیمایم ، و اگرخداوند بزرگ و رحمن توفیق عنایت بفرماید و سعادت جاویدان شهادت را نصیبم گرداند و از این میان به سوی خداوند سبحان در آخرین درجه انسانیت حرکت کنم. چنانچه آی شریفه قرآن که می فرماید:«انالله وانا الیه راجعون» ما همه از خدا هستیم و به سوی خدا برمی گردیم.

ملت بزرگ الهی قدر این نعمتهای خداوند کریم را بدانید و از این نورالهی و از این رهبر عزیز و این منجی بشریت و این خورشید هدایت خدا،حداکثر بهره را بگیرید و سپاس خدا کنید.

همچنین ارزش آزادی و شرافت و رهائی از قید و بند اسارت ، که خون بهای هزاران شهید است را بدانید و نگذارید ، افراد مزدور و ضد اسلامی خون این شهیدان را پایمال کنند.

ای پدر و مادر مهربان ، ناراحت نباشید از اینکه در میان شما نیستم چون باید افتخار کنید که من درراه خدا کشته شده ام و امیدوارم مرا عفو بفرمائید.

خداوند رهبر عزیزمان را تا انقلاب حضرت مهدی(عج) نگه بدارد. به امید جهانی شدن انقلاب اسلامی. مورخه(19/12/60)

 

 


 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۲:۳۸
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید قربانعلی احمدی بنی


شهید قربانعلی احمدی بنی فرزند علی خان  در سال 1341 درخانواده ای مذهبی که دین محمد(ص) و مرام ابراهیم (ع) در تابلوی زندگی شان نقش روشنی را ایفا می کرد در شهربن متولد شد.

کودکی تلاش گر و هوشیار بود و رنج و سختی کار او را نا امید از کوشش نمی کرد، بلکه کار را زینت وجودش می ساخت.

وی از محبان خاص سیدالشهداء(ع) بود و در عشق رسیدن به پابوس او می سوخت.

با آغاز جنگ تحمیلی ، وی عاشقانه برای حفظ دین و هدف خویش ، ندای «هل من ناصر ینصرنی» حسین(ع) را که از نای روح الله بر می خاست لبیک گفت و در سال 1366 ، بدین راه قدم نهاد تا دین خویش را به انقلاب و امام ادا کرده باشد.

همانا مزد آنان که عاشقانه بدین راه سرنهادند، شهادت بود و چه زیبا به افلاک رسیدند و با شهادت اوج گرفتند و بدین پرواز بریکدیگر سبقت جستند .

شهید قربانعلی یکی از آن عروج کنندگانی بود که در چهاردهم فروردین ماه سال 1367 ، براثر اصابت ترکش در منطقه «حلبچه» به آرزویی که همانا رسیدن به «عندربهم یرجعون» و «عندربهم یرزقون» بود ، رسید.


فرازی از وصیت نامه شهید قربانعلی احمدی بنی


برهیچ کس پوشیده نیست که بعداز خداوند بزرگ پیروزی انقلاب اسلامی با همت و فداکاری روحانیت مبارز و متعهد در خط امام به دست‌آمد.

لذا ازشما امت حزب الله می خواهم همچنان حمایت خویش را از این منادیان توحید استمرار بخشید.

حضور در جبهه های حق علیه باطل را از یاد نبرید.







۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۶:۲۵
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهیدیوسف احمدی بنی


شهیدیوسف احمدی بنی در سال 1340 در شهربن وجودش برجامعه ارزانی شد، از آنانی شد که اینک ما بدان افتخار می کنیم.

شهیدبزرگوار که درمبارزات علیه رژیم شاهنشاهی از هیچ کوششی فروگذار نبود . با پشتکارو بی هیچ ابایی در جلسات و راهپیمایی ها شرکت می کرد و وظیفه ی خویش را دراین مبارزات به نحو احسن انجام می داد.

وی در هفدهم بهمن ماه سال 1361 به درجه رفیع شهادت نایل گشت، اما مدت چهارده سال مفقودالاثربود تا این که در هفدهم خرداد ماه سال 1375 ، پیکر پاک یوسف گمگشته به آغوش خانواده ی چشم به انتظارش رسید.


فرازی از وصیت نامه شهیدیوسف احمدی بنی


ای امت شهیدپرور، ازشما می خواهم این جمله سرنوشت ساز امام را که می فرماید:«ما باید فدای اسلام شویم » سرلوحه ی زندگی خود قراردهید. و از روحانیت اصیل فاصله نگیرید .

تا ظلم و ستم و تبعیض درجهان هست به مبارزه ی بی امان خود ادامه دهید.

تک تک ما دربرابر خون شهدا مسئولیم و در این رابطه امربه معروف و نهی ازمنکر برما واجب است.





۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۰:۱۸
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهیدمنوچهر احمدی بنی


شهیدمنوچهر احمدی بنی  در سال 1342 درخانواده ای مذهبی و متدین و مقید به احکام ناب اسلام در شهر بن به دنیا آمد.

خردسالی که ازهمان اوایل ، اخلاق و رفتارنیکویش زبانزد خاص و عام بود. مدت تحصیلات را تا مقطع راهنمائی طی نمود و درحین تحصیل از همیاری پدر دریغ نکرد و او را در امرارمعاش خانواده کمک و مساعدت نمود.

وی از اخلاق خوب و سعه صدر و متانت خاصی برخورداربود و این خصلت نیکوی او در محل کارش زبانزد هرمراجعه کننده ای بود.

آری خداوند بندگان صالحش را چند صباحی در بین مردمان قرارمی دهد تا انسانها رمز واقعی زیستن و غایت هستی رادریابند.

شهیدمنوچهر احمدی بنی در سال 1367 در بمباران شهرکرد به وسیله هواپیماهای عراقی ، در محل کارش که پرسنل بیمارستان بود به درجه رفیع شهادت نایل گشت و زمزمه کلامش هنوز در گوش ماجاریست که از خدایش طلب شهادت می کرد.



وصیت نامه شهید منوچهراحمدی بنی


«بسمه تعالی»

به نام خدا پاسدارحرمت خون شهیدان.


خدایا هدایتم کن زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.

خدایا مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات بده تا حقایق موجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم.

خدایا ای کاش هزارجان داشتم و به خاطررضای تو و در راه امام خمینی که همان راه اسلام نمونه و مبارزه با مشرکین است می دادم.

خدایا تو خودمی دانی که بزرگترین آرزوی من ریختن خون در راه توست، چرا که تو خود به وجود آورنده آنی و این هدیه ناقابل شاید سبب بخشش خطاها و گناهانی باشد که دراین دنیای فانی و بیهوده انجام داده ام.

مادر جان از تو می خواهم که درمقابل سختی ها ، صابر باشی که خدا با صابرین است.

و تو ای پدرعزیز و زحمت کشم ، در این مدت عمر اگرازمن خطا دیدی به بزرگی خودت ببخش و مرا حلال کن.

وای برادران و خواهران عزیزم ازشما هم می خواهم که حسینی وار و فاطمه وار عمل کنید. خواهران عزیزم حجابتان را فاطمه وار رعایت کنید.

واز شما پدر و مادر عزیزم می خواهم که دخترم فاطمه را فاطمه وار تربیت کنید و تحویل جامعه دهید.(والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته)







۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۶:۳۲
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید علی احمدی بنی


شهیدعلی احمدی بنی فرزند عبدالحسین در سحرگاه بیست و هفتم آذرماه 1347 در خانواده ای مستضعف و مسلمان به دنیا آمد.

با به دنیا آمدن (علی) ، خداوند هفتمین امانت خودش را به دست ماسپرد . تا برای احیاء دینش ، روحش را پرورش دهیم.از همان ابتدای دوران کودکی تحت تربیت و مراقبت اسلامی ، والدین قرار گرفتند . به خاطر اداء نذری که برای او کرده بودند ، تا سه سالگی روزهای عاشورا پشت دسته های عزاداری او را می بردند، و گویا درس شهادت و حسین گونه شدن را ازهمان ابتدای زندگی از زمان شیرخوارگی در مراسم عزای سیدالشهداء آموخت .

در دوران کودکی دارای صفات ویژه ای بودند که تاکنون این صفات را درهیچ بچه ای ندیده ایم. و آن فهم و درک مسائل و مشکلات خانواده و ساکت و آرام بودن وقناعت و صرفه جوئی و علاقه مندی به مسائل دینی ایشان بود. به عنوان نمونه حتی پول توی جیبی را هیچگاه بیخودی خرج نمی کرد. و هیچگاه درخواست پول نمی کردند. هرچیزی را افراد خانواده برایش تهیه می نمودند ، به همان قانع بودند، چه ازلحاظ پوشاک و چه از لحاظ خوراک ، هیچ گاه ایراد نمی گرفتند و از وسایل مدرسه و لباس هایشان به خوبی مواظبت می نمودند. به طوری که گاهی وسایل خود را یک سال استفاده می کردند و درپایان سال بازهم نو بود.

وی در هفت سالگی پای در دبستان علامه بن جهت کسب علم و دانش نهادند ، و در کلاس چهارم ابتدائی یعنی سال 1357 و اوج انقلاب اسلامی ، (شهید الیاس احمدی) آموزگار کلاسشان بودند و اثری عمیق برروحیه (علی) گذاشته بودند، که از ابتدای سال تحصیلی که هنوز انقلاب به پیروزی نرسیده بود ، به پشت بام خانه می رفتند و فریاد درود برخمینی و مرگ برشاه سر می دادند. و بیشتر و تنها هم در تظاهرات شرکت می نمودند.

که با عنایت خداوند ، انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. و ازهمان ابتدا (علی) یکی از طرفداران واقعی انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی (ره) گردیدند و با شور اسلامی کلاس چهارم و پنجم را هم مانند کلاس های اول ، دوم و سوم با موفقیت به پایان رساندند.

ودرهمه این سالها شاگرد ممتاز بوده اند.آنگاه برای ادامه تحصیل در مدرسه راهنمائی ابن سینا ثبت نام نمودند ، ازابتدای همان سال که قبل از به تکلبف رسیدنشان بود ، شروع به خواندن نماز و گرفتن روزه کردندو با انجام دادن فرایض دینی ، ابعاد روحی و شخصیتی خود را پرورش می دادند . در سه ساله دوران راهنمائی علاوه برممتاز بودن از لحاظ درسی و شرکت در مراسم های مذهبی و فعال بودن ، مسئولین مدرسه متوجه هوش و استعداد یرشار و صلاحیت اخلاقی و تقوای وی شوند. و از اوخواستند که جهت خواندن دروس دینی به حوزه علمیه قم برود. اما به علت داشتن مشکلات مالی و خانوادگی نتوانستند بپذیرند.

با تمام کردن دوران راهنمائی و برای گذراندن متوسطه به دبیرستان امام علی (ع) ( شهید محمد منتظری سابق) راه یافتند. و در رشته علوم تجربی  مشغول تحصیل شدند ،

می گفتند از خداوند می خواهم که توفیقی دهد تا یک دکتر متعهد برای جامعه شوم تا بتوانم  در هرجا و با هرگونه امکانات و شرایط خدمت کنم و موجب رضایت خداوند واقع شوم.

در دبیرستان جز بچه های فعال و مذهبی بودند که در فعالیت های مذهبی و اجتماعی ، مانند اداره کردن کتابخانه مدرسه، شرکت در نمازهای جماعت ، اجرای مراسم صبحگاهی و اعضای اصلی انجمن اسلامی و غیره بودند، که به علت اخلاص در عمل هیچگاه از فعالیت های خود در خانه نمی گفتند ،که مه بعدا آنها را از دوستانشان شنیدیم.

شهیدعلی احمدی همچون مولایش علی(ع) مظلوم بود ، هیچگاه از رنج و سختی و زیادی کار و مشکلات ، شکایت نمی کرد و می گفتند اگرانسان مشکلاتش را برای دیگران بفهماند از چشم مردم می افتد.

شهید همیشه تبسمی در لبانش بود و نمونه بارز صابرین بودند ، از لحاظ عبادی یک عابد به تمام معنا بودند و همیشه یاد خدا آرامشگر قلبشان بود ، وی علاوه برنمازهای یومیه ، نمازقضا به جا می آوردند و همچنین علاوه برروزه های ماه مبارک رمضان ، درایام دیگر هم روزه مستحبی می گرفتند. و با این همه عبادت که خودشان کرده بودند ، تازه در وصیت نامه شان خواستند که یکسال نماز و روزه برایشان بخریم.

دربیشتر شبها آنگاه که همه آرام خفته بودند و به هیچ چیز نمی اندیشیدند ، خواب شیرین را رها می کردند و سراز بستر گرم بلند کرده و دردل شهب ها با معبود بی نیاز به رازو نیاز برمی خواستند و نماز شب می خواندند ، اشک از دیدگانشان می ریخت ، همچون کسانی که عزیزی را گم کرده اند. با بلندکردن دستها به طرف آسمان دعا می خواندند و درآن شبها که درهای رحمت الهی بازبود طلب شهادت می کردند، که خداوند آن را برایش اجابت فرمود. برای نمازشب خواندن آنقدرآرام و بی صدا برمی خواستند و وضو می ساختند و نمازمی خواندند که اگرکسی ازقبل بیدارنبود متوجه نمی شد.

شهیداز لحاظ صرفه جوئی ، نمونه واقعی و الگوئی برای این کارها بودند ، هیچگاه دوست نمی داشتند بیش ازنیاز واقعی چیزی داشته باشند. کم غذا می خوردند و هروقت هم علت پرسیده می شد ، جواب می دادند، امیرالمؤمنین (ع) فرمودند(صلاح البدن الحمیه).

شهید علی احمدی به مطالعه علاقه مند بودند و کتب دینی زیادی ازجمله کتابهای استاد شهید مطهری را مطالعه می نمودند. و همچنین قرآن را همیشه می خواندند و ختم می کردند. علاقه زیادی به پیشرفت کشورمان داشتند و همیشه می گفتند: چراباید ازغیرمسلمانها عقب باشیم ، درحالی که یک مکتبی غنی داریم، ماباید بهترین مردم در روی زمین باشیم و بیشترین ابتکارات باید از ما باشد. چون بهترین دین درنزد ماست.

چون پدرشان پیربود و توانائی کارنداشتند ،حدود دوسال بود که تمام کارهای پدرشان یعنی کشاورزی را خودشان انجام می دادند و عصای پیری پدرشان شده بودند. ازوقتی که هوا گرم می شد و کارهای کشاورزی شروع می شد، یعنی ازاوایل بهار ، هم درس می خواندند ، و هم کشاورزی می کردند. و درمواقع نیاز هم به بسیج جهت کمک و ادا تکلیف می رفتند. در ورزش جودو هم شرکت می نمودند. که بعضی مواقع قسمتی ازشب را در بسیج بودند و قسمتی را هم جهت آبیاری به صحرا می رفتند و صبح هم درکلاس درس حاضر می شدند. و با این حال خستگی هایشان را نمی گذاشتند کسی بداند.

شهیدحساسیت عجیبی در مسائل و احکام اسلام داشتند بطوری که هم خود موازین شرعی را رعایت می نمودند و هم از دیگراعضای خانواده می خواستند که رعایت کنند . از نظر خصوصیات اخلاقی ، خوش اخلاق و خوش برخورد بودند. تمام خانواده و فامیل از او راضی بودند، رفتارش طوری نبود که انسان را ناراحت کند . با این سن کم تجربه های زیادی اندوخته بودند. هرروز که می گذشت ، می خواستند چیزهای تازه تری را بیاموزند . تا بتوانند خدمت بیشتری انجام دهند. معمولاً کم گوی و گزیده گوی بودند.

هیچگاه با بیهوده گوئی وقت خود و دیگران را تلف نمی کردند و تمام حرف ها و کارهایشان حساب شده و با تدبیر همراه بود.گاهی رفتاری از او سرمی زد که برای ما بسیار شیرین بود ، و بعداز مدتی به آیه قرآن یا حدیثی برمی خوردم که متوجه می شدم آن رفتار یا حرف (علی) سرچشمه گرفته از آن آیه یا حدیث بوده. که واقعاً تعجب می کردم .

خلاصه عمری کم (17سال) اما سراسر درسهای آموزنده داشتند.

با فرمان امام خمینی (ره) بربسیج عموم مردم و تشکیل واحد بسیج در شهر بن باعلاقه و شوق فراوان به وارد مکتب بسیح شدند. و تاموقع رسیدن به لقاءحق، یک بسیجی تمام عیار بودند ، وقتی قصد جبهه کردند به علت سن کم موافقت نمی کردند ، لذا شناسنامه خود را بزرگ کرده بودند و به جبهه های نورعلیه ظلمت شتافتند.

در تاریخ سی ام آبان ماه 1363 خود را برای تحولی جدی تر آماده کردند و در عملیات بدر خط شکن بودند که روی هم رفته چهارماه در جبهه حضورداشتند و در تاریخ یکم فروردین ماه 1364 از جبهه بازگشتند .

و دوباره وقتی دانش آموز سال سوم تجربی بودند، در تاریخ هشتم آذرماه 1364 با کاروان راهیان کربلا عازم جبهه شدند و در روز سه شنبه بیست و نهم بهمن ماه 1364 رأس ساعت 10 صبح با اصابت ترکش به پشت سر و ناحیه پهلو شربت گوارای شهادت را نوشیدند و در این سال با مدرک شهادت در سن 17 سالگی فارغ التحصیل مدرسه ایثار شدند،که آرزوی نهائی ایشان بود.و خودشان در وصیت نامه نوشته بودند ، من اینک به دیدار کسی می روم که سالها در فراغش سوخته ام و ساخته ام.

او خون پاکش را اهدا کرد و از همه چیز گذشت . چشم از دنیا فروبست ، تا ما بمانیم ، تا اسلام بماند، و در جامعه اسلامی احکام قرآن پیاده شود. او امر امامش را لبیک گفت و اینک ما مانده ایم و دنیایی از حرف ، تا اینکه چگونه ازعهده وظیفه ای که داریم برآئیم . (والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته) (خانواده شهید)

 


وصیت نامه شهید علی احمدی بنی

«بسمه تعالی»

(ان الله مع الصابرین) (به درستی که خدا با صبرکنندگان است.)

 

خدایا ، بارالها، معبودا ،معشوقا ، مولایم ، من ناتوان وضعیف دوست دارم ، چشمهایم را دشمن در اوج دردش از حدقه دربستان درآورد. ودستهایم را درتنگه چزابه قطع کند. و پاهایم را در خونین شهر از بدنم جدا سازد. و قلبم را در سوسنگرد آماج رگبارهایش کند. و سرم را در شلمچه از تن جدانماید. تا دشمنان ببینند ، گرچه دست ها، پاها ، و قلب و سینه و سرم را از من گرفته اند، اما ایمان و هدفم را نتوانسته اند از من بگیرند ، نتوانسته اند عشق به الله و معشوقم وجه مطلق جهان هستی، عشق به شهادت و عشق به امام و اسلام را ازمن بگیرند.


بادرود وسلام بریگانه نجات بخش جهان هستی و برحامی مستضعفان و امید مجروحان و درود و سلام برتمامی شهیدان راه حق و آزادی و جانبازان و مفقودین و اسراء اسلام.

پدرم، تو برایم زحمت بسیار کشیدی به توعلاقمندم باتمام احساسِ فرزندی که نسبت به پدرش دارد به تو عشق می ورزم.

پدرم اگرچه نتوانستم زحمت ها و تلاش های  تو را جبران کنم ، ولی پدرم افتخارکن که ابراهیم وار اسماعیلت را به قربانگاه فرستادی ، و بدان که فرزندت همان راهی را رفت که تو می خواستی .پدرم مراببخش که فرزند خوبی برایت نبودم.

و اما تو مادرم تو باید چون زینب کبری(س) ر شید و بردبارباشی و چون کوه استوار، مادرم توباید پیام رسان خون شهداباشی و گوش به فرمان رهبرانقلاب و به انتظار مهدی (عج) آل محمد(ص) بنشینی و دل و جانت را تسکین بخشی. مادرم آرزویم بود که راضیت نگه دارم، ازمن رضایت داشته باش ، و دعایم کن که بی نهایت به دعایت نیازمندم.

برادرم، درراه خدا موثر و مفید باش و مجری کارهای مؤثر و مفید. آنگاه است که برلبانت لبخند پیروزی نقش می بندد. و جوشش یک زندگی ابدی و جاودانگی برایت نمایان می شود. ای برادرم باید مرا ببخشی اگرنتوانستم حق برادری را به جا آورم، از تو طلب حلالیت می کنم.

خواهرانم ، فرزندانتان را چون فرزندان فاطمه (س) پرورش دهید و فرزندانی بار آورید که برای فردای جامعه مفید باشند و زینب وار باشد و پدر و مادر را تسلی دهید. اجرتان با خدا ازهمگی طلب حلالیت می کنم. خیلی مرا ببخشید و برایم دعا کنید.چرا که سخت به دعاهای شما نیازمندم. طلب آمرزش برای من روسیاه بکنید،

همه بدانند که راه سعادت در اطاعت از امام است و بس. اگرراضی هستید، یک ماه روزه برایم به جا آورید، و یکسال نمازبرایم بخوانید. و اگرکسی از من طلبی داشت بدهید.

دیگرعرضی ندارم ، خداحافظ

 

 

 

 


 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۹:۲۱
جعفر نادری بنی



شهیدبختیار احمدی بنی فرزند محمد در سال 1348 در شهر بن در خانواده ای مؤمن و معتقد به اسلامم چشم به جهان گشود.

چهارسال بیش نداشت که پدرش بزرگوارش به ملکوت اعلی پیوست از آن پس وی در دامان پرمهر و محبت مادرش پرورش یافت .پس از سپری کردن دوران کودکی راهی دبستان علامه شهر بن شد و شروع به تحصیل نمود .

همزمان با شروع دوران نوجوانی قیام مردم برای سرنگونی طاغوت شروع شد . و وی در این دوران همیشه با ایمانی راسخ و قامتی استوار در راهپیمائی هائی که ترتیب می یافت شرکت می کرد .

ازموقعی که تکلیف شرعی برایش مقرر شده بود دیده نشد که نماز و روزه اش ترک شود.

همیشه یارو یاور انقلاب و عاشق کربلای حسینی بود ،پس از قبولی در کلاس اول دبیرستان در تیرماه سال 1364 به آموزش نظامی از طریق بسیج رفت و پس از فراگیری فنون نظامی و آشنا شدن به مسائل جبهه و جنگ عازم جبهه های جنوب کشور شد.

و پس از 3 ماه مبارزه و ستیز با دشمنان خون آشام بعثی در جزیره مجنون به شهر و دیار خود بازگشت و اول پائیز 1364 چند صباحی در جبهه علم و تهذیب به مبارزه با جهل پرداخت و مجدداً در روز هفتم دی ماه 1364 برای دومین بار به جبهه نور علیه ظلمت عازم گردید.

در این هنگام که به عنوان آرپی جی زن در جبهه به سر می برد همزمان با شروع عملیات پیروزمندانه والفجر 8 که در ایام مبارک دهه فجر آغاز شد و منجربه آزادی شبه جزیره فاو گردید، شرکت نمود .

پس ازرشادت و تلاش چندین روزه در این عملیات همچون دفعات گذشته پیروز و سربلند به خانه و کاشانه خود بازگشت و به درس خواندن خود ادامه داد.

در پائیزسال1365 در کلاس سوم دبیرستان ثبت نام نمود و پس از سپری کردن یک ماه از سال تحصیلی در سی ام مهرماه هنگام عزیمت نیروهای 500 گردانی از سراسرایران به جبهه ها برای سومین بار به جبهه اعزام شد و در عملیا کربلای پنج شرکت نمود و پس از رسادت فراوان و با یورشی به قلب دشمن در حالی که به شکار تانک ها و نفربرهای دشمن در منطقه شلمچه مشغول بود ،

براثراصابت گلولة مستقیم دشمن به ناحیه سینه در روز بیست و ششم دی ماه در سال 1365 در سن 17 سالگی جان به جان آفرین تسلیم نمود. و در راهی که قدم نهاده بود به آرزوی دیرینة خود که همان شهادت در راه خدا بود نائل گردید.

یادش گرامی و راهش پررهرو باد.

 

وصیت نامه شهید بختیار احمدی بنی


بسم الله الرحمن الرحیم

 

الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ

آنان که ایمان آوردند و مهاجرت کردند و در راه خدا به مال و جان خویش جهاد کردند ، در نزد خدا درجتی عظیم تر دارند و کامیافتگانند.


با درود و سلام به پیشگاه مقدس مهدی موعود(عج) و نائب برحقش امام امت و شهیدان و معلولین و مجروحین و اسراء جنگ تحمیلی . وصیت نامة خود را شروع می کنم.

اگرچه من کوچکتر از آنم که پیامی به این امت قهرمان داشته باشم ، ولی نکاتی را به عنوان تذکر به عرض می رسانم.


ای امت دلاور ایران، مبادا امام را تنها بگذارید و مانند کوفیان که امام راخواندند ولی بعد حیله و نیرنگ دشمنان اسلام در آنها اثرگذاشت و امام حسین(ع) را تنها گذاشتند. و مبادا مساجد را خالی کنید و بی اعتنا به نماز جماعت باشد. که دشمنان از این مسئله سوء استفاده خواهند کرد. مواظب باشید دنیا شما را فریب ندهد که اگرشما فریب نخورید، سعادتمند خواهید بود و اعمالتان بر باد فنا نرفته است.


ای امت دلاور صبر را پیشه کنید و در راه رسیدن به هدف تلاش و کوشش کنید. و مقاوم باشید، که یاران حسین (ع) تمام مشکلات را تنها بخاطر اسلام تحمل کردند ، و تا پای جان ایستادگی نمودند ، تا بالاخره اسلام را باخون خود حفظ نمودند.


سخنی با معلمین خود دارم و ازکسانی که تابحال به من درس آموخته اند، کمال قدردانی و تشکر را می نمایم. و از آنان می خواهم اگر از من اشتباهی سرزده است ، مرا ببخشند. و در تربیت اسلامی و انسانی دانش آموزان کوشا باشند.


سخنی نیز با همکلاسی هایم دارم . ای دوستان ، مبادا از کنار مسائل بی تفاوت بگذرید. مبادا درس نخوانید. تا می توانید علم فرا بگیرید.  قلم های شما مانند مسلسلی است . پس سعی کنید آنان را برعلیه دشمنان اسلام به کاربگیرید و همواره به فرمان معلمین خود باشید.

سخنی با جوانان و هم سن و سالهای خود دارم . برادران گرامی و عزیز، پس از شهادت من ، اسلحة به زمین افتاده مرا در دست گیرید و لباس های رزم بپوشید و کوله بارم را به پشت نهید و این راه را از اینجا که من مانده ام ادامه دهید، که طلوع فجر بسیار نزدیک است .


سخنی با خواهران دینی خوددارم و آن است که خواهر گرامی و عزیز حجاب و عفت خود را رعایت کنید که حجاب شما کوبنده تر از خون شرخ شهید است.


سخنی با خانوادة خود دارم، ای برادر و خواهر و مادر عزیزم ، می دانم تحمل داغ من سخت است. ولی شما باید برای رضای خدا و بخاطر اسلام تحمل کنید.وصبر پیشه کنید ، ولی ساکت ننشینید .همانگونه که شهادت دو چهره دارد ،خون و پیام .از شما می خواهم که زینب گونه فریاد مظلومیت ملت ایران را به گوش جهانیان برسانید و هروقت به یاد من افتادید واقعة کربلا را بیاد آورید و افتخار کنید که من در راه خدا به شهادت رسیدم. و بیاد آورید موقعی را که می گفتیم ، ای کاش زمان امام حسین(ع) بودیم و جان را فدای عقیده و هدف آن حضرت می نمودیم.


اگر از من بدی دیده اید به بزرگی خودتان ببخشید و مرا حلال کنید .ازکلیه قوم و خویشان ، دوستان و آشنایان حلالیت می طلبم .


 وصیت نامه خود را با قطعه شعری به پایان می برم.


شهیدان می روند نوبت به نوبت      

                           خوش آن روزی که نوبت برمن آید

شهیدان نوگل باغ بهشتند

                           وصیت نامه را با خون نوشتند


خدایا ، خدایا تا انقلاب مهدی ، خمینی را نگهدار

به امید پیروزی رزمندگان اسلام برکفرجهانی

والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

 

 





۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ فروردين ۹۴ ، ۱۶:۲۱
جعفر نادری بنی



منتظر مطالب شهید



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۴ ، ۰۹:۱۲
جعفر نادری بنی




شهید بزرگوار یدالله احمدی بنی در بیستم دی ماه سال 1341در شهر بن از استان چهارمحال و بختیاری متولد گردید.

 او در یک خانواده زحمتکش تربیت یافت .وی با آغاز جنگ تحمیلی عازم جبهه ها گردید و در جبهه های نبرد مشغول به دفاع از مرز و بوم میهن خود گردید.

سرانجام این رزمنده دلیر اسلام درتاریخ دهم اردیبهشت ماه سال 1361 به درجه رفیع شهادت نایل آمد و در زادگاهش گلزار شهدای شهر بن به خاک سپرده شد روحش شاد و یادش گرامی باد.

 

فرازی از وصیت نامه شهید یدالله احمدی بنی


بدانید تازمانی که کلمه الله اکبر را با افتخار سر می دهیم ، ابرقدرت های شرق و غرب نمی توانند کاری انجام دهند.

اگرشما این شعار همیشه جاوید تاریخ را به خاطر داشته باشید. و برای کشورعزیزمان ایران و برای سرافرازی آن بجنگید.

مطمئن باشید که آمریکائی ها و این نوکران سرسپرده اش ، آنها به فرموده رهبرعزیزمان هیچ غلطی نمی توانند بکنند.

تقوای اللهی را همیشه پیشه خود کنید و اول خود را اصلاح کنید تا الگویی برای دیگران باشید.





۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۴ ، ۱۶:۴۴
جعفر نادری بنی

زندگینامه رزمنده شهید علی رحم احمدی بنی



شهیدعلی رحم احمدی بنی در آبان ماه سال 1340 در شهر بن از توابع چهارمحال و بختیاری درخانواده ای مذهبی متولد گردید، پس از سپری کردن دوران طفولیت در سن 7 سالگی پا به دبستان نهاد کلاس اول و دوم ابتدائی را در شهر بن به اتمام رسانید .

و چون پدرش استخدام ذوب آهن شده بود به همراه خانواده خود به زرین شهر مهاجرت کردند و اسکان گزیدند. بقیه دوران ابتدائی را در زرین شهربه اتمام رسانید،


شهید احمدی درسن 12 سالگی در مدرسه راهنمائی مشغول تحصیل شد و دراین دوران نیز هیچگاه از اعتدال خارج نشد و درس را به عنوان یک وسیله برای شناخت هدف عالیه ادامه داد تا اینکه با موفقیت دوران راهنمائی را نیز پشت سرگذاشت و برای ادامه تحصیل وارد دبیرستان شد. در این دوران دو سال تحصیل را نیزپشت سر گذاشت که انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) شروع شد .


شهید علیرحم احمدی نیز مانند سایر برادران در تظاهرات و راهپیمائیها شرکت می نمود، تا اینکه انقلاب اسلامی در بهمن ماه 1357 به پیروزی رسید و شهید همچنان به تحصیل خود ادامه داد تا درسال 1360موفق به اخذ دیپلم گردید.


شهید احمدی در فروردین 1361 برای انجام خدمت سربازی از شهرکرد برای آموزش عازم کرمان شد . پس از سه ماه آموزش نظامی از کرمان به تهران رفت و از آنجا به خط مقدم جبهه عازم گردید. که در لشکر 77خراسان مأموریت خود را انجام می داد.

مدت 21 ماه در جبهه بود که یک بار از ناحیه دست راست مجروح شد، که با یک ماه استراحت بعداز بهبودی دوباره به سوی جبهه شتافت . ایشان در جبهه براثر فعالیت های زیادی که می نمود به درجه گروهان سوم افتخاراً نایل آمد . دوران شش ماهه احتیاط سربازی را نیز در جبهه گذراند ، که در حمله شکوهمند خیبر شرکت داشت و سرانجام در فروردین 1363 خدمت سربازی را به اتمام رسانید.


شهید علیرحم احمدی به علت اینکه روحیه ایثار و شهادت در وجودش شعله ور بود لذا بعداز خدمت سربازی نیز نمی توانست آرام باشد. همیشه به یاد جبهه بود و مسئولیتی که احساس می کرد می گفت باید به جبهه بروم ،


شهیداحمدی این بار به علت علاقه ای که به کارهای امدادگری داشت برای فراگیری این فن به اصفهان سفرکرد و یک ماه دوره دید و فنون امدادگری را فراگرفت و سپس از طریق بسیج زرین شهر به جبهه اعزام گردید و در بهداری تیپ قمر بنی هاشم (ع) مشغول خدمت به مجروحین و مصدومین گردید .


او به دلیل لیاقتی که دراین رشته از خود نشان داد به سمت مسئول بهداری گردان توحید از تیپ قمربنی هاشم (ع) برگزیده شد.


زمان و ایام گذشت تا اینکه عملیات افتخار آفرین بدر شروع شد ، شهید همراه با پدرش پیرش و برادرش درعملیات بدر شرکت نمود. در این عملیات با توجه به اینکه  شهید احمدی از ناحیه سر مجروح شده بوده به پشت جبهه نمی آمد و در آنجا انجام وظیفه می نمود.

و سرانجام هنگامی که زخمهای یکی از مجروحان را می بست ، خود براثر ترکش های زیاد که بر پیکرش وارد می آید و از ناحیه شکم و پاها و دستش به شدت مجروح می گردد ، و شهید را بلافاصله به بیمارستان اهواز منتقل می کنند و بلافاصله به اتاق عمل برده می شود و تحت عمل جراحی قرار می گیرد.


و از اهواز به بیمارستان  شریعتی تهران منتقل می شود و در این بیمارستان دوباره تحت عمل جراحی قرار می گیرد و چون وضع حال او بسیار وخیم بوده است تحت مراقبت های ویژه پزشکی قرار می گیرد  که مراقبت های ویژه مؤثر واقع نمی شود و بعداز 52 روز درد و رنج شدید براثر شدت جراحات وارده در تاریخ 16/02/64 در روز نیمه شعبان به شهادت می رسد.

 



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۴ ، ۱۳:۰۲
جعفر نادری بنی


شهید محمدرضا احمدی بنی یکی از شهیدان شهربن در استان چهارمحال بختیاری است که در جبهه رقابیه شوش بر اثر اصابت گلوله در 6 فروردین سال 61 در عملیات فتح المبین به درجه رفع شهادت نائل آمده است، که در ادامه بخشی از زندگینامه و وصیت نامه این شهید گرانقدر را می خوانید.


  شهید محمد رضا احمدی بنی در شهر بن در دامان خانواده ای مذهبی در سال 1340 به دنیا آمد. دوران تحصیل ابتدایی و راهنمایی خودرا در شهر بن با موفقیت به پایان رسانید و برای ادامه تحصیل خود چون در بن دبیرستان نبود، یک سال در فرخشهر و سه سال در شهرکرد ادامه تحصیل داد، تا دیپلم خود را گرفت.

و از آنجایی که معتقد بود هر فردی در جامعه باید مسئولیتی را بر عهده بگیرد تا برای جامعه مفید باشد از این رو تصمیم گرفت تا شغل معلمی را بر عهده بگیرد و بتواند دین خود را نسبت به جامعه ادا کند در سال 1360 در آزمون گزینش شرکت نمود و قبول شد و در مرکز تربیت معلم شهید رجایی شهرکرد مشغول تحصیل شد قبل از شروع کلاس های درسی در جبهه های نبرد حق علیه باطل شرکت نمود که مدت دو ماه در جبهه کارون از مرز و بوم میهن حراست می کرد و پس از آن در سنگر کلاس درس شرکت نمود .
و پس از گذشت دوماه از تحصیل بنا به فرمان امام مبنی بر  در راس قرار دادن جنگ و اعلام جهاد کفایی مجددا راهی جبهه های حق علیه باطل شد و در عملیات فتح المبین شرکت کرد و در تاریخ 6 فروردین سال 1361 در جبهه رقابیه در شوش در اثر اصابت گلوله به درجه رفیع شهادت نایل آمد.

و اما در مورد خصوصیات اخلاقی شهید:

 بسیار مهربان و صبور بود و هرگز نمی خواست کسی را از خود برنجاند و از رفتاری که غیر خدائی بود شدیدا دوری می کرد با اینکه سن و سال زیادی نداشت ولی رشد فکری قابل توجه ای در او مشاهده می شد با مردم و افراد خانواده بر خوردی دلسوزانه داشت و سعی می کرد در مشکلات خانواده سهیم باشد و کمک کند. در جریان انقلاب دوشادوش مردم حزب الله در راهپیمایی ها و دیگر جلسات شرکت می کرد و در شعارنویسی و پخش اعلامیه های امام(ره) و نوارهای سخنرانی اش نقش بسیار فعالی داشت.


وصیت نامه شهید:


شکر خدا می کنم که قدری مهلتم داد تا اسلام واقعی را بشناسم و در خاموشی جهل از دنیا نروم. خوشحالم که جانم را نثار اسلام و مکتب محمد(ص) و علی(ع) می کنم افتخار می کنم ایدئولوژیم اسلام و مکتب اسلام است که به من فهماند چگونه بیندیشم و چگونه راه خود را انتخاب کنم و چگونه زندگی کنم.
آری در دنیا دو صف بیشتر وجود ندارد؛ یکی حسینیان و دیگری یزیدیان. بدانید هر کس حتما در یکی از این صف ها قرار خواهد گرفت. کسی که در صف حسینیان قرار ندارد حتما بداند که در صف یزیدیان است. ای پدر و مادری که از رفتن فرزند خود به جبهه جلوگیری می کنید بدانید اگر آگاهانه اینکار را می کنید از یزید پشتیبانی می نمایید و فردای قیامت باید جواب فرزند خود را بدهید زیرا که نه تنها خود امام حسین(ع) را یاری نکرده اید بلکه از یاری کردن فرزند خود نیز دریغ کرده اید و این زمان ما درست زمان امام حسین(ع) است. در یک صف یزیدیان زمان مانند آمریکا و مزدورانی چون صدام قرا گرفته و در صف دیگر که صف امام حسین(ع) است مردم مسلمان ایران به رهبری حسین زمان (امام خمینی) قرار گرفته و هر کس در صف امام نباشد حتما در صف یزیدیان زمان یعنی آمریکا است.

(سخنی دیگر با پدر و مادرم):

درود خدا بر شما باد که فرزند خود را با کمال میل همچون ابراهیم به مسلخ گاه فرستادید چون عقیده تان این بوده و هست که خدا این نعمت را به ودیعه در پیش شما نهاده و شما باید تحویلش بدهید از این نظر از شما تشکر می کنم و امیدوارم که خدا این قربانی را از شما قبول کند.
پدر جان وصیت من به شما این است دو سال نماز قضای شکسته و یکسال نماز قضای تمام با دوماه روزه برایم بگیرید که این بر گردن من است.
با امید دیدار در قیامت. فرزند حقیرتان محمد رضا احمدی.
ضمنا از تمام برادران و خواهرانم طلب حلالیت دارم.

  



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۴ ، ۱۲:۳۸
جعفر نادری بنی