شهدای شهر بن

کاش بودیم با شما ، ای شهدای شهر مـن

شهدای شهر بن

کاش بودیم با شما ، ای شهدای شهر مـن

شهدای شهر بن

این وبگاه جهت معرفی شهدای شهر بن در استان چهارمحال و بختیاری طراحی شده است.
امیدواریم مورد رضایت شهدا قرار بگیرد.

خانواده های شهدا می توانند مطالب و عکس های شهدای خود را جهت درج در این وبگاه از طریق آدرس :
(شهر بن - خیابان ملت ، کافی نت شهر بن - شهر من ) به دست ما برسانند.

یا در صورت توان به آدرس naderi5jafar@gmail.com ایمیل نمایند.


کاربران می توانند اطلاعات شهید موردنظر را در قسمت راست وب در بخش طبقه بندی موضوعی و نام خانوادگی شهید مورد نظر جستجو نمایند.

اگراطلاعات جدیدی از یک شهید به دست ما برسد پست مربوط به آن شهید به روزرسانی می شود و در صفحه اصلی قرارمی گیرد.


آخرین نظرات
نویسندگان

۵ مطلب با موضوع «هاشمی» ثبت شده است




شهیدحمیدرضا هاشمی بنی

نام پدر: علی اکبر
محل تولد: خوزستان - آبادان
تاریخ تولد1342/10/10 :
مدرک تحصیلی: سیکل
رشته تحصیلی: عدم وجود اطلاعات
محل شهادت: نفت شهر
تاریخ شهادت 1364/06/08 :
گلزار شهید: گلزار شهدای شاهین شهر
مزار شهید: عدم وجود اطلاعات

 

شهیدحمیدرضا هاشمی بنی ، متولد دهم دی 1342، در شهرستان آبادان چشم به جهان گشود.

پدرش علی اکبر، کارگر شرکت نفت بود . تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت.

هشتم شهریور 1364، در نفت شهر بر اثر اصابت ترکش خمپاره توسط نیروهای عراقی شهید شد. مزار او در گلزار شهدای شاهین شهر واقع است.









۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۴ ، ۱۹:۲۳
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهیدرضا قلی هاشمی بنی

شهیدرضاقلی هاشمی بنی فرزند هاشم در سال 1344 در شهر بن دیده به جهان گشود تا زمزمه یاربش را در فجر روشن والفجر به گوش افلاکیان برساند.

زندگی ساده و بی آلایش خانواده ، اورا آماده می کرد تا قدم در راه رشد معنوی نهد، سختی زندگی اش با توکل به ایزد منان ، طعم شیرین به خود گرفت.امور زتدگی را مقدمه ای برای زندگی ابدی می دید و از این سرا آن سرا را می جست.رشد می نمود و زیر سایه الطاف خداوند از خدمت به خلق خدا و جلب رضایت حق کوتاهی نمی کرد.

با فرمان امام ، برای جهاد با رژیم بعثی عراق آماده شد تا لبیک گوی مولا و مراد خویش باشد.

وی درعملیات های فتح المبین و والفجر ، مشتاقانه شرکت جست و در عملیات «والفجر» به آرزوی دیرینه اش که رسیدن به معبود بود رسید.



وصیت نامه شهیدرضاقلی هاشمی بنی


بسم الله الرحمن الرحیم

شهادت هجرت بسوی الله است ، معامله با خداست.

«الجنه تحت ظلال السیوف» بهشت زیرسایه شمشیرهاست.


(الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ)

کسانیکه ایمان آوردند و هجرت کردند و جهاد نمودند در راه خدا با مال و جانشان ، آنان در نزد خدا درجه عظیم دارند.


به نام خدا ، به نام او که هجرت کردنم از اوست، و برای اوست . آری هجرت برای الله ،که هر کسی لیاقت چنین هجرتی را ندارد که هجرت کند و به شهادت فی سبیل الله برسد ، و شهادت چیزی است که پیامبر اکرم(ص) فرمودند« بهشت دارای چهاردرب می باشد که یکی از آن درب ها مخصوص یاران من می باشد. پس شهید بیش ازاین ارزش دارد. که من بخواهم از آن سخن بگویم.

خدای تبارک و تعالی را شکر می کنم که لیاقت به من داد تا به جبهه حق علیه باطل بیایم و اگر خدا بخواهد در راه اسلام به درجه رفیع شهادت برسم. من می کشم دشمنان را و حاضر هستم در این راه هم کشته گردم.

باخونم دشت را رنگین می کنم و نمی گذارم متجاوزین به مرز و بوم اسلام ما ، ضربه ای بزنند. همانطور که امام عزیزیمان فرمود :«شهید نظر می کند به وجه الله » ما باید از این جمله امام درس بگیرم .

برادران و خواهران من ، بدانید که من آگاهانه قدم در این راه گذاشتم چرا که  من از خون سرخ شهیدان از هابیل تا حسین(ع) و از حسین(ع) تا شهدای جنوب و غرب ایران پیروی می کنم.

چه شده است شما را ، برای چه نشسته اید. ما مسلمان هستیم و در عصری زندگی می کنیم که ظلم سراسرجهان را فراگرفته است، ما باید خون بدهیم و آنقدر کشته بدهیم تا اسلام عزیز با ظهور مهدی(عج) به پیروزی برسد. و قسط و عدل الهی در سایه توحید در سراسر جهان برقرار شود و شهادت لیاقت و سعادت بزرگی است.

برادران و خواهران،  حزب جمهوری اسلامی ، حزبی است که در آن میعادگاه عزیزانی است که یک لحظه از اسلام و انقلاب غافل نیستند و هرلحظه را برای خدا قدم بر می دارند. به امید آن که لطف خدا شامل حالشان شود و در بهشت با بهشتی ها و جدش محشور گردند.

سخنی با خانواده و پدر و مادرم،

در این زمان که آخرین لحظات عمرم را سپری می شود و به زودی اگر باری تعالی بپذیرد به دیدار خدا خواهم شتافت ، با شما خانواده عزیز و معظم خویش چند وصیتی دارم که از شما می خواهم در جهت آن کوشش کنید . پدر و مادرم شما عزیزان خوب می دانید که هیچ گاه برای شما فرزند کم احساسی نبودم ، چرا که جایگاه شما عزیزان در قلب فرزند حقیرتان بود.

خانواده عزیزم ، من آگاهانه شهادت را انتخاب کرده و آن را به مرگ عادی برتری دانستم و به قربانگاه عاشقان و به سوی لقاءالله شتافتم. از شما خواسته هایی دارم و امیدوارم در جهت تحقق آن بکوشید و این خواسته ها به شرح ذیل است:

1-درهمه جا و هرزمان پشتیبان ولایت فقیه باشید،که ادامه دهنده راه انبیاء و امامان می باشد. و از هیچ کوششی در این راه فرو گذار نکنید و در این زمان از امام خمینی ولی فقیه زمان پیروی و پشتیبانی کنید.

2-از یاران با تقوا و زاهد امام امت حمایت کنید و یک لحظه از حمایت این بزرگان دست برندارید.

3-در شهادت این حقیر هرگز اشکی جلوی دشمان اسلام نریزید و همیشه خوشحال باشید.

4-در کانون گرم خانواده و بین اعضای خانواده کمال صمیمیت و مهربانی را همچنان حفظ کنید، تا بتوانید متعهد ، مبارز ، مسلمان واقعی و با اخلاق حسنه ، مقلد امام و طرفدار روحانیت باشید.

5-از ارگان های انقلابی پشتیبانی کنید، مبادا امام این قلب تبنده و این هدیه الهی را تنها بگذارید . و مبادا باعث ناراحتی ایشان شوید. و در تشییع جنازه من حقیر با صدای بلند بگوئید(گوش به فرمان توایم خمینی)

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.رضا قلی هاشمی










۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۴ ، ۱۸:۰۵
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهید حجت الله هاشمی بنی


شهیدحجت الله هاشمی بنی فرزند حسین ، درتاریخ هفدهم شهریورماه سال 1345در شهر بن در یک خانواده کشاورز و زحمت کش ، مذهبی و مستضعف دیده به جهان گشود. او دوران طفولیت را در آغوش پر مهر و معنویت خانواده اش پشت سر گذاشت و برای فراگیری علم روانه دبستان شد.

دوران تحصیل در دبستان با سرعت و با موفقیت به اتمام رسید و طبق معمول دوران راهنمائی را هم پشت سرگذاشت و پس از آن در دبیرستان در رشته علوم تجربی به تحصیل ادامه داد. تا اینکه در سال دوم دبیرستان راونه جبهه های جنگ شد و همگام با رشد جسمی ، رشد معنوی و اخلاقی و ایمان و ایثارش از چهره پرنورش ظاهر گردید.

ایشان از همان اوان نوجوانی به نماز و مسجد عشق می ورزید و همیشه نمازش را در مسجد به جا می آورد.

شهید به قرآن و فراگیری آن علاقه بسیاری داشت و با آن جثه کوچکش روزه می گرفت و در اطلاعت و بندگی خدا کوتاهی نداشت. شهید هاشمی  در بعد مبارزاتی و سیاسی بینش بزرگی داشت . او با وجود اینکه یک دانش آموز بود ولی نفرتی عجیب به رژیم منحوس شاه داشت .وقتی که تظاهرات برپا می شد درتمام برنامه ها شرکت می کرد.

شهید هاشمی به خوبی دریافته بود که رژیم نمی تواند دوام بیاورد و به همین علت هیچگاه از مبارزه باز نایستاد، او شب ها بطور مخفیانه برروی دیوارها شعارهای کوبنده و انقلابی برعلیه رژیم پهلوی می نوشت تا اینکه انقلاب اسلامی به پیروزی رسید.

او آنقدر خوشحال بود که در پوست خود نمی گنجید، او بیش از هرچیز به امام و انقلاب علاقه داشت . با مخالفین به بحث می نشست و آنها را قانع می کرد. ایشان در هیچکدام از جریانات انقلاب از خط امام خارج نشد تا اینکه جنگ تحمیلی رژیم بعثی عراق علیه کشورمان شروع شد.او در این هنگام محصل دبیرستان بود و چون می دید دین و کشورش هر دو در خطر هستند و اعتقاد براین داشت که هم باید سنگر تحصیل و علم را حفظ کردو هم سنگر مبارزه با خصم را ، لذا به این منظور در جبهه ها حضور فعال و گسترده داشت.

می توان از صفات  شهید حجت الله ، تقوا و ایمان قوی ، ایثار و پاکدامنی و عشق نسبت به امام را نام برد ، او همیشه نمازش را سروقت می خواند و نمازشبش خصوصا در جبهه ها ترک نمی شد. به نقل از دوستانش ایشان درهنگام حمله روحیه عجیبی داشت و در طول راه فقط قرآن می خواند و ذکرخدا می کرد.

در هنگام سخن از زندگی می گفت: عروس من در جبهه هاست.عروس من شهادت است و صدای غرش گلوله توپ عقد مرا خواهد خواند. و باپوششی از خون سرخ ، خود را برای وصال با معشوقم الله آرایش می کنم. آری! عروس من شهادت و نام فرزندم آزادی ، من از همین جا آزادی را به شما می سپارم ، از آن محافظت کنید ، و نباشید از افراد :«فذلک الذی یدع الیتیم»

شهید حجت الله هاشمی در عملیات پیروزمندانه بدر براثر اصابت ترکش به کمر به خیل شهدای انقلاب اسلامی پیوست.(روحش شاد ، یادش گرامی و راهش پررهرو باد.)


وصیت نامه شهید حجت الله هاشمی بنی


«بسم الله الرحمن الرحیم»

«الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ»



باعرض سلام خدمت یگانه عالم بشریت ، برپا کننده حکومت جهانی اسلام ، حضرت ولی عصرامام زمان(عج) . و بادرود و سلام برنائب برحقش ، امید مستضعفان جهان حضرت امام امت خمینی کبیر، و درود و سلام برشهیدان ، این پویندگان راه حسین(ع) که فریاد«هل من ناصر ینصرنی » حسین زمان را لبیک گفتند و از جان خود گذشتند و به خدای خویش رسیدند. (یا لیتنی کنت معکم فأفوز والله فوزاً عظیماً)

کیانند عاشقان حسین (ع) روز آزمایش فرارسیده ، امروزپسرفاطمه خمینی کبیر برای نصرت دین خدا برکفرجهانی یاری می طلبد.عزیزان مرگ حق است ، پس چه بهتر که مرگمان را چون مرگ امام حسین(ع) انتخاب نمائیم، تا به سعادت ابدی برسیم.

اینجانب بنابروظیفه شرعی و اطاعت از امر ولی فقیه به منظور یاری دین خدا ، پس از مدتی انتظار خداوند برمن منت گذاشت تا توانستم در راه خدا هجرت کنم و امیدوارم که از پویندگان راستین راه شهیدان باشم و به درجه عظیم شهادت نائل گردم.

اینجانب درطول عمرخویش نتوانستم خدمتی به اسلام و قرآن نمایم ، باشد که خون ناقابلم رضایت خداوند سبحان را کسب نموده و مرا نیز از سالکان راهش قراردهد. و این بنده گنهکارش را بیامرزد. ای خدای مهربان از تو لیاقت شهادت را می خواهم چون اینجانب در مکتب امام حسین(ع) درس خوانده ام و شعار امام عزیزم شعارمن است، که (هیهات من الذله)

همشهریان عزیز از شما می خواهم که وحدت را به رهبری امام امت درمیان خودتان حفظ کنید. که نابودی دشمنان اسلام درگرو وحدت شماست، و در برپائی هرچه با شکوه تر نمازجمعه و دعای کمیل و دعای توسل سستی نکنید و اگر از من بدی دیده اید به بزرگواری خود مرا ببخشید و جبهه های جنگ را پرکنید و سلاح خونین شهدا را بر دوش بگیرید و نگذارید که اسلحه آنها بر زمین بماند.

و اما شما معلمان عزیز ، همانطور که امام عزیزفرمودند: نقش ما در جامعه نقش انبیاست. شما برای من زحمات زیادی کشیده اید. از شما می خواهم که مرا ببخشید. چون شما هستید که دانش آموزان را اینچنین تربیت می کنیدکه راه خونین شهدا را برویم.

و شما ای دانش آموزان از شما می خواهم که سنگرمدرسه را حفظ کنید که آینده سازان کشور اسلامی شما هستید.

و شما ای پدر و مادر عزیزکه برای من زحمت زیادی کشیده اید. از شما می خواهم که مرا حلال کنید،چون برگردن من حق زیادی دارید. و از شما می خواهم هنگام شهادتم ناراحت نباشید و برای من گریه نکنید. و به یاد امام حسین(ع) و برای مظلومیت آن حضرت گریه کنید.

ای مادر عزیزهنگامی که خبر شهادت من به شما رسید از تو می خواهم که شیرت را برایم حلال کنی .و از شما برادران عزیز می خواهم که راه مرا ادامه دهید و جبهه ها را خالی نگذارید. و بدانید که هنگام شهادت من هنگام دامادی من است.

و ای خواهرانم از شما می خواهم که چون زینب(س) صبور باشید. و برای من شیون نکنید و پیام رسان خون سرخم باشید.

در پایان از همه شما می خواهم امام عزیز را دعا کنید و او را تنها نگذارید. (والسلام علیکم ورحمه الله برکاته)

 

 

 

 


 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۲:۵۳
جعفر نادری بنی


زندگی نامه شهیدبهرامعلی هاشمی بنی


شهیدبهرامعلی هاشمی بنی فرزند حبیب الله، در سال 1348 پای بر عرصه وجود نهاد و درآغوش پرمهر و محبت پدرو مادری دلسوز و مهربان جای گرفت.

دوران تحصیل وی با اوج گیری انقلاب مقارن شد. او که نوجوانی برومند و انقلابی بود در این دوره از مقطع زندگی خویش یا جدیت بسیار در راهپیمائی ها شرکت می جست. پس از سقوط رژیم شاه و استقرار حکومت اسلامی ،رژیم عراق دست به تهاجم زد تا این انقلاب را به خیال خام خویش در نطفه خفه کند.

شهیدبهرامعلی هاشمی مقاطع تحصیلی خود را با موفقیت به سربرد و موفق به اخذ دیپلم  شد.

در هنگام تحصیل این شهید بزرگوار ، فعالانه در جبهه هم حضور داشت تا دین خویش را به انقلاب و کشورش ادا نماید.

وی در عملیاتی که درحلبچه ، سال1364 انجام گرفت مجروح شد وپس از بهبودی باردیگر در امردفاع ، قدم پیش نهاد.

شهید بهرامعلی درسال 1367 ، به خدمت سربازی اعزام گردید، و درمنطقه  جنگی «سقز» به انجام وظیفه پرداخت تا اینکه درهمان منطقه درعملیات پاک سازی از لوث وجود ضد انقلاب ، در بیست و پنجم خردادماه 1368 به درجه رفیع شهادت نایل گردید.

آنجا که خونت برزمین ریخت دیدمت که چه مسرور به معشوق لبخند می زدی . کوه که از صلابت وجودت خجل گشته است، ببین که درعزایت تکه ای از وجودش را تقدیم کرده است. مگو که شهید را کسی نمی سراید ، ببین که سنگ سخن شهید را یک به یک برخویش حک می کند.


وصیت نامه شهید بهرامعلی هاشمی بنی


بسم الله الرحمن الرحیم

رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلَّذِینَ کَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّکَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

(پروردگارا،ما را مایه فتنه و امتحان کافران قرارمده ، پروردگارا، ما را بیامرز که تنها توئی که برهرکار بسیار مقتدری و کاملا آگاهی.)


بادرود و سلام برمنجی عالم بشریت مهدی موعود(عج) و با درود و سلام به روان پاک امام خمینی بت شکن ،که قلب تپنده مردم که همه مسلمانان جهان چشم امید براو دوخته بودند.

و با سلام برمرزداران اسلام و با درود و سلام برمعلمان عزیز و گرامی که درسنگر مدرسه برعلیه جهل و بیسوادی مبارزه می کنند. و بادرود و سلام برتمامی زحمتکشان و خدمتگزاران اسلام که درکشور جمهوری اسلامی ایران خدمت می کنند.

خدایا امت اسلام را صبر و استقامت عطا فرما تا در مقابل دشمنان خدا و کافران پایداری کنند.

چطور می توانستم در خانه راحت باشم و کاری بکنم ، در صورتیکه جان و مال امت مسلمان ایران بسوی جبهه سرازیر است. انسان در برخورد با مصائب و مشکلات است که لذت ایمان و توجه به خدا را درک می کند.

 برادران و خواهران ان شاالله ، در پیروی از راه امام امت خمینی عزیز که همان راه خدا و قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) موفق باشید.

عزیزان اندکی فکرکنید و خود را از این زندان هوی و هوس برانید ، قدری فکر کنید و از این دیو رجیم شیطان خود را برهانید و طبق این حدیث شریف از امام علی (ع) :«امروز(دنیا) عمل است بدون حساب و فردا(آخرت) حساب است بدون عمل» هیچ عذری باقی نمانده است.

خود را از این دنیا جدا کنید و به قول مولایمان حضرت علی(ع) « دنیا را سه طلاقه کنید و تن به ذلت ندهید» ان شا الله، که دسته جمعی به کمک مرزداران بشتابید و از دولت حمایت کنید. تا دشمنان اسلام نتوانند ضربه ای وارد سازند.

پروردگارا، از تو می خواهم که شهادت را در جبهه ها چنان نصیبم کنی تا بدنم قطعه ،قطعه گردد. و هرقطعه اش کفاره ای برای گناهانم باشد.

خداوندا، جذبه هائی از آتش محبت خود را در دل ما افکن و خرمن خودی و خودپرستی ما را به نورنار عشقت بسوزان تا جز تو نبینم و جزتو سرکوی تو بار قلوب را نیندازم.

اگرهزار ضربه شمشیر بر پیکرم فرود آید بهتراز آن است که در رختخواب ذلت بمیرم.

ای خدای مهربان اکنون که از تو دوریم و ازجمال جمیلت مهجور ، مگر آنکه دست کریمانه ات تصرفی کند و حجاب های ضخیم را از میان بردارد تا در بقیه عمر جبران ماسبق گردد.

اکنون چند سطربرای خانواده ام می نویسم:

و شما ای پدرم ، امیدوارم که مرا حلال کنی ، چون می دانم در طول زندگیم پسر خوبی برای شما نبودم و امیدوارم اگر هر بدی از من دیده ای مرا به بزرگواری خود ببخشی . وای پدر عزیزم می خواهم که در شهادت پسرتان ناراحت نباشید و سرتان را بالا بگیرد و افتخار کنید که فرزندتان را درراه و رضای اسلام هدیه کرده اید.

 و شما ای مادرعزیزم خیلی حق به گردنم دارید ، چون از آغاز و شروع زندگی من ، شما شب ها بیدار می ماندید و برای من شیر می دادی تا من گرسنه نخوابم .ای مادر عزیزم ازشما می خواهم که مرا حلال کنی و در شهادت من اصلا ناراحت نباشید و گریه نکنید و اگر گریه کردید برای حسین بن علی (ع) و فرزندانش گریه کنید.

و شما خواهرانم زینب وار پاسدار خون من باشید و حجاب خودتان را حفظ کنید و در شهادت من گریه نکنید ولباس سیاه نپوشید .در شهادت من شادی کنید ،چون شهادت من به عنوان عروسی من است. و از شما انتظار دارم که فرزندانتان را خوب به بار بیاورید و به آنها احکام و تربیت اسلامی بیاموزید.

و شما ای برادران عزیزم نگوئید که برادرمان از دستمان رفت ، من از دست شما نرفته ام ، بلکه به هدفی که داشتم رسیدم و از شما می خواهم که اسلحه خونین مرا بردارید و نگذارید که اسلحه من برزمین بماند.

و پیام من به همکلاسی هایم این است ، کسانی که توان حمل سلاح را دارند، اسلحه خونین شهدا را بردارند و نگذارند که این تجاوزگران به مملکت اسلامی ما هجوم آورند.

ان شاالله به امید پیروزی کامل اسلام.

ما درره عشق نقض پیمان نکنیم        اگرجان طلبد ، دریغ از جان نکنیم

دنیا اگر از یزید لبریز شود                  ما پشت به سالارشهیدان نکنیم.

«والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته» (بهرامعلی هاشمی)








۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۴ ، ۱۹:۰۷
جعفر نادری بنی

                          


زندگی نامه شهید حسین هاشمی بنی


شهید حسین هاشمی بنی  فرزند عبدالجبار، در تاریخ دهم آبان ماه سال 1350 در شهر بن در یک خانواده مستضعف و مذهبی از توابع شهرستان بن دیده به جهان گشود.

او در دامن پر مهر مادری دوران کودکی را سپری نمود تا اینکه به سن 7 سالگی رسید ایشان در این سن روانه مدرسه علامه دولتی بن شد و تحصیلات مقدماتی را به پایان رسانید.

بعد از پایان تحصیلات ایشان به مدرسه راهنمایی ابن سینا راه یافت و ثبت نام بعمل آورد و بمدت نیم سال تحصیلی به درس خود ادامه داد و از آنجائی که علاقه شدیدی به جبهه و جهاد در راه خدا داشت .

بنابراین درس و مدرسه را رها کرد و توسط بسیج سپاه پاسداران برای آموزش به آن مکان مقدس اعزام شد و به مدت 45 روز در آنجا  آموزش تخصصی را گذرانید .
برای اولین بار در تیر ماه سال 65 در تیپ 44قمر بنی هاشم و به مدت سه ماه در جزیزه مجنون .

اعزام دوم ایشان به منطقه عملیاتی جنوب بود و در عملیات کربلائ 4 شرکت نمودند و بدون آنکه شهید دیداری با خانواده خویش داشته باشد بلافاصله در عملیات بعدی کربلای 5 در منطقه عملیاتی شلمچه شرکت کردند و از ناحیه سر مجروح شدند .

و در تاریخ 9/11/66 برای بار سوم به منطقه جنوب اعزام شدند و از آنجا به غرب کشور در عملیات و الفجر 10 شرکت نمودند و در«غرب شاخ شمیران» بر اثر اصابت ترکش به سر و صورت دست و پا ،در مورخه بیست و سوم اسفندماه سال 1366 به درجه رفیع شهادت نایل آمدند.


وصیت نامه شهید حسین هاشمی بنی

بسم رب الشهدا و الصدیقین

 

«وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاء وَلَکِن لاَّ تَشْعُرُونَ»

آنهائى که در راه خدا کشته مى شوند مرده نپندارید زیرا آنها زندگانى جاویدند و نزد خدایشان روزى مى خورند و شما این حقیقت را در نمى یابید.

بنام خدائى که هدف هستى از گوهر وجودش شکل گرفت و بنام خالقى که جان همه انسانها در قبض قدرت اوست .


السلام علیکم یا ابا عبدالله الحسین(ع) .یا حسین مظلوم اى الگوى انسانهاى آزاده ، به خونت قسم که تا خون در بدن دارم راهت را ادامه خواهم داد.

و اى حسین این آرزو را از تو دارم که در موقع جان دادن در بیابان که دور از تمام دوستان و آشنایانم هستم و تنها خالقم را مى بینم تو بالاى سرم بیائى و مانند یارانت که در انقلاب کربلا شهید شدند سرم را روى دامن بگذارى تا در آخر عمرم در موقع جان دادن چشمم به جمالت روشن گردد و آرام جان از بدنم خارج شود.

اى امام اى امید انسانهاى مستضعف جهان تا آخر عمرم تنهایت نخواهم گذاشت و به عهدى که با تو بستم وفادار خواهم ماند.

اى کاش جان بیشترى داشتم و در راهت فدا مى کردم حالا که انسان براى مردن آفریده شده و عاقبتش مرگ است پس چه بهتر که انسان جانش را در راه خدا فدا کند و مردگان زنده را که مردگانى که از نظر جسم زنده اند و از نظر روح مرده اند بیدار کنم و خونم را در بدن مرده آنها تزریق کنم تا روح حماسه در آنها بدمد و آنها هم اسلام را یارى کنند.

خدایا بزرگترین سرمایه زندگیم که همانا جوانیم هست در راهت گذاشتم تو این هدیه را از من قبول کن خدایا قلبم شکسته روحم از شدت درد مى سوزد این دنیا  برایم مانند زندان است و گناهان مرا بیامرز .

خدایا ضعیفم و ناتوانم و از عالم عالمیان مى گریزم و به تو پناه مى برم . در جوار رحمتت سکنایم ده.

خدایا امام زمانم و انبیاء و اولیاء و معصومین (ع) را از من راضى بگردان و از شفاعت آنها بهره مندم گردان .


بعد از خدا برادران با شما حرفى دارم:

از اینکه از شما خداحافظى نگرفتم معذرت مى خواهم و از شما مى خواهم که مرا حلال کنید چون شما برایم زیاد زحمت کشیدید و من براى شما برادر خوبى نبودم امیدوارم مرا حلال کنید.
برادرانم در مرگم شیون و زارى نکنید و خوشحال باشید و افتخار کنید و اگر گریه تان گرفت براى غریبى حسین (ع) پسر فاطمه گریه کنید.

و از خواهرانم مى خواهم که مرا حلال کنند وآنها را سفارش مى کنم به حجاب . خواهرم حجاب تو کوبنده تر از خون من است و شبهاى جمعه مرا فراموش نکنید .

بعد از خاتمه از تمامى برادران و خواهران هم ولایتی ام مى خواهم که مرا حلال کنند. و از شماها مى خواهم که جبهه ها را خالى نگذارید و نگذارید اسلحه ما روى زمین بماند و ما را با حرکتتان خوشحال کنید .

و آنهائى که نمى توانند به جبهه بروند با مال و زبان و قلم خود به اسلام خدمت کنند .

و نگذارند دشمنان اسلام فرصت پیدا کنند که به اسلام ضربه بزنند و آنها را در حرکتشان مواظب باشید که آنها در کمین هستند که فرصت پیدا کنند و ضربه خود را به اسلام بزنند.
و در پایان از همه شما  حلالیت مى طلبم .









۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۴ ، ۱۶:۵۰
جعفر نادری بنی